مهارتهای زندگی

 

مردم فقط فكر حفاظت از فرزند خود هستند. اين كافي نيست بايد به كودك آموخت كه وقتي انسان بالغي ميشود از خود حفاظت كند . ضربه هاي سرنوشت را تحمل نمايد وفريب ثروت يا فقر را نخورد واگر لازم شود در يخهاي ايسلند يا صخره هاي سوزان مالت زندگي كند.

براي جلوگيري از مرگ ،او هرچه هم احتياط كند سرانجام روزي بايد بميرد . حال كه با مراقبتهايتان نميتوانيد مانع مرگ او شويد پس اين مراقبتها چه مفهومي دا رد؟

بيش از آنچه در راه جلوگيري از مرگ او بكوشيد بايد

هنر زندگي را به ا و بياموزيد.

 

ژان ژاك روسو- اميل

 

هنر زندگی = مهارتهای زندگی

 

 

 

[ تعریف مهارت های زندگی ]

 

« مهارت های زندگی یعنی ایجاد روابط بین فردی مناسب و مؤثر ، انجام مسئو لیتهای اجتماعی ، انجام تصمیم گیری های صحیح ، حل تعارض ها و کشمکش ها بدون تو سل به اعمالی که به خود و دیگران صدمه زنند.»

 

 

مهارتهای اصلی و اساسی زندگی

 

         توانایی تصمیم گیری

•         توانایی حل مسأ له

•         توانایی تفکر خلاق

•         توانایی تفکر نقادا نه

•         توانایی بر قراری را بطه مؤ ثر

•         توانایی برقراری روابط بین فردی سازگارانه

•         توانایی  آ گاهی از خود

•         توانایی همدلی با دیگرا ن

•         توانایی مقابله با هیجان ها

•         توانایی مقابله با استرس

 

 

 

  توا نایی تصمیم گیری 

 

 این توانایی به فرد کمک می کند تا به نحو مؤ ثری در مورد مسائل زندگی تصمیم گیری نماید.اگر کودکان . نوجوانان بتوانند فعالانه در مورد اعمالشان تصمیم گیری نمایند ، جوانب مختلف انتخاب ها را بررسی و پیآمد هر انتخاب را را ارزیابی کنند ، مسلما در سطوح بالاتر بهداشت روانی قرار خواهند گرفت.

 

 

 

 

توانایی حل مسأ له

 

این توانایی فرد را قادر می سازد تا به طور مؤثرتری مسائل زندگی را حل نمایید. مسائل مهم زند گی  چناچه حل نشده باقی بمانند ، استرس روانی ایجاد می کنند که به فشار جسمانی منجر می شود .

 

توانایی تفکر خلاق

 

این نوع تفکر ، هم به حل مسأ له و هم به تصمیم گیری های مناسب کمک می کند .با استفاده ازاین نوع تفکر، راه حل های مختلف مسئله و پی آمدهای هر یک از آن ها بر رسی می شوند. این مهارت ، فرد را قادر می سازد تا مسائل را از ورای تجارب مستقیم خود در یابد و حتی زمتنی که مشکلی وجود ندارد و تصمیم گیری خاصی مطرح نیست ، با ساز گاری و انعطاف بیشتری به زندگی روز مره بپردازد.

 

توانایی تفکر نقادانه

 

تفکر نقادانه ، توانایی تحلیل اطلاعات و تجارب است. آموزش این مهارت ، نوجوانان را قادر می سازد تا در بر خورد با ارزش ها ، فشار گروه  و رسانه های گروهی مقاومت کنند و از آ سیب های ناشی از آ ن در امان بمانند.

 

توانایی ارتباط مؤ ثر

 

 این توانایی به فرد کمک می کند تا بتواند کلامی و یا غیر کلامی و مناسب با فرهنگ ، و جامعه و موقعیت ، خود را بیان نماید. بدین معنی که فرد بتواند نظرها ، عقاید ، خواسته ها ، نیازها و هیجانهای خود را ابراز  و به هنگام نیازبتواند از دیگران در خواست کمک  و راهنمایی نماید . مهارت تقاضای کمک و راهنمایی از دیگران ، در مواقع ضروری، از عوامل مهم یک رابطه سالم است.

 

 

توانایی روابط بین فردی

 

این توانایی به ایجاد روابط بین فردی مثبت و مؤ ثر فرد با انسانهای دیگر کمک می کند . یکی از این موارد ، توانایی ایجاد و ابقای روابط دوستانه است که در سلامت روانی واجتماعی ، روابط گرم خانوادگی به عنوان یک منبع مهم حمایت اجتماعی ، و قطع روابط اجتماعی نا سالم نقش بسیار مهمی دارد.

 

توانایی خود آ گاهی

 

خود آگاهی» توانایی شناخت خود و آ گاهی از خصوصیات ، نقاط ضعف و قدرت ، خواسته ها ،ترس ها و انزجارها است.

رشد خود آگاهی به فرد کمک می کند تا در یابد تحت استرس قرار دارئ یا نه و این معمولا پیش شرط و شرط ضروری روابط اجتماعی و روابط بین فردی مؤثر و همدلانه است

 

توانایی همدلی

 

« همدلی » یعنی این که فرد بتواند زندگی دیگران را حتی زمانی که در آن شرایط قرار ندارد ، درک کند . همدلی به فرد کمک می کند تا بتواند انسانهای دیگر را حتی وقتی با آنه بسیار متفاوت است بپذیرد و به آن ها احترام بگذارد.همدلی روابط اجتماعی را بهبود می بخشد و به ایجاد رفتارهای حمایت کننده و پذیرنده ، نسبت به انسانهای دیگر ، منجر می شود.

 

توانایی مقابله با هیجانه

 

این توانایی فرد را قادر می سازد تا هیجان ها را در خود و دیگران تشخیص دهد، نحوه تأثیر هیجان ها بر رفتار را بداند و بتواند واکنش مناسبی به هیجان های مختلف نشان دهد. اگر با حالات هیجانی ، مثل غم و خشم یا اظطراب درست بر خورد نشوداین هیجانها تأثیر منفی بر سلامت جسمی و روانی خواهند گذاشت و برای سلامت پیامدهای منفی به دنبال خواهند داشت.

 

توانایی مقابله با استرس

 

این توانایی ، شامل شناخت استرس های مختلف زندگی و تأثیر آنها بر فرد است.شناسایی منابع استرس و نحوه تأثیر آن بر انسان ، فرد را قادر می سازد تا با اعمال و موضع گیری های خود فشار و استرس را کاهش دهد.

 

 

مهارت یعنی تمرین کردن، تکرار کردن،انجام دادن،بلد بودن،درشرایط ،زمان ومکانهای مناسب به کار بردن.

                        مهارت آموختنی است.

 

 

 

تعداد مهارتهای کسب شده توسط فرد تعیین کننده ظرفیت خزانه رفتاری اوست.به هر اندازه که خزانه رفتاری فرد غنی تر باشد میزان انعطا ف پذیری و سازگاری اوافزایش
خواهد یافت.


نکته:باید خزانه رفتار عملی فرد راتقویت نمود،زیرا صرفا اطلاعات ودانش نظری کارساز نیست

 

ناهماهنگی شناختی

 

  

مفهوم هماهنگی در رفتار انسانی، گسترش مفهوم عام هماهنگی از دنیای فیزیکی به حوزه رفتار انسانی است.برخی نظریه‌پردازان عقیده دارند که انسان‌ها به‌شیوه‌های متعددی، برای هماهنگی میان نگرش‌ها و رفتار‌ها، در درک و تصور ما از دنیا و حتی در رشد، کوشش می‌کنند. در واقع انسان‌ها می‌کوشند تا دنیای خود را به‌شیوه‌ای سامان دهند که به نظرشان معنادار و قابل فهم بیاید.
 
نظریات هماهنگی
نظریات مختلفی در باب هماهنگی وارد شده است؛ که مهمترین آن‌ها عبارتند از:
نظریه تعادل‌ هایدر؛ این نظریه بیان‌گر این مطلب است که فرد، ارتباط نگرش‌هایش را نسبت به افراد و موضوعات در ساختار شناختی خود چگونه سامان می‌دهد.
نظریه تقارن؛ نظریه تقارن در باب ارتباط بین افراد و اثرگذاری افراد بر همدیگر و نیز جاذبه میان فردی است.
نظریه ناهمخوانی ازگود؛ این نظریه شبیه نظریه تعادل‌ هایدر است؛ که به‌ویژه به نگرش‌های شخص، نسبت به منابع اطلاعات و موضوعات مورد تأیید منبع، می‌پردازد.
نظریه مدیریت برداشت؛ افراد به‌دنبال خلق تصویری از همسانی میان نگرش‌ها و رفتار‌های خود در دیگران هستند؛ تا به‌شکل مطلوبی خود را نشان دهند.
نظریه ادراک خویشتن؛ افراد، نگرش‌هایشان را از رفتار خویش و محدودیت‌های موقعیّتی استنتاج می‌کنند.
الگوی حقیقت‌نمایی تفسیر شناختی؛ این نظریه در باب فرایند قانع‌سازی است.
نظریه ناهماهنگی شناختی فستینگر؛ نظریه ناهماهنگی شناختی فستینگر، مشهورترین الگوی همسانی شناختی و شاید تأثیرگذارترین نظریه در روان‌شناسی اجتماعی است.او این نظریه را برای نخستین بار در سال 1956مطرح كرد.نقطه شروع مهم برای برای فستینگر، مشاهده این وضعیت در زندگی روزمره بود، که اغلب در وضعیّتی قرار می‌گیریم که طبق نگرش‌های خود عمل نمی‌کنیم؛ بلکه هماهنگ با الزامات نقش خود و یا زمینه اجتماعی عمل می‌کنیم.طبق نظریه ناهماهنگی، شناخت‌های یک فرد (مثل افکار، نگرش‌ها و باور‌ها)، ممکن است هماهنگ، ناهماهنگ یا نامربوط باشد.داشتن شناخت‌های هماهنگ سبب ناهماهنگی شناختی می‌شود؛ که حالت ناخوشایندی از برانگیختگی است که فرد را به کاهش ناهماهنگی برمی‌انگیزد.کاهش ناهماهنگی با اضافه، کم یا جایگزین کردن شناخت‌ها انجام می‌شود.]
 
شکل‌گیری ناهماهنگی شناختی
لئون فستینگر، بنیانگذار این نظریه، معتقد است که تعارض بین دو شناخت در درون فرد، اساس تغییر نگرش را تشکیل می‌دهند.دو شناخت، موقعی ناهماهنگی پیدا می‌کنند، که تأیید یکی، موجب نفی دیگری می‌شود.این حالت زمانی پیش می‌آید که مثلا باور‌های متضاد داشته باشیم؛ یا حتی نگرش و رفتار ما مخالف یکدیگر باشند.
به‌عقیده فستینگر، کسی که می‌داند دو شناخت ناهماهنگ دارد، حالت تنش ناخوشایندی احساس پیدا می‌کند.با افزایش ناخوشایند برانگیختگی فیزیولوژیک بدن، تعارض درونی متجلّی می‌شود.هراندازه شناخت‌های دست‌اندرکار، مهم و انحراف آن‌ها از یکدیگر بیشتر باشد، ناهماهنگی و ناخوشایندی به همان اندازه بزرگتر و نیاز به بازیابی حالت هماهنگی درونی به همان اندازه بیشتر خواهد بود.میزان ناهماهنگی ایجادشده به دو عامل بستگی دارد:
الف) نسبت شناخت‌های ناهماهنگ به شناخت‌های هماهنگ؛
ب) اهمیت هر یك از شناخت‌ها
نتایج پیدایش ناهماهنگی در اثر قرار گرفتن در معرض اخبار ناهماهنگ، حاكی از آن است كه شدّت ناهماهنگی كه با دریافت خبر ناهماهنگ ایجاد می‌شود، با اهمیت خبر ارتباط مستقیم دارد. همچنین ناهماهنگی با میزان دشواری یا كوشش برای شنیدن خبر ناهماهنگ برای فرد، رابطه مستقیم دارد.
در ناهماهنگی شناختی عناصر مورد بحث ممکن است با یکدیگر:
1. بی‌ارتباط باشند؛
2. سازگار (هماهنگ) باشند؛
3. ناسازگار (ناهماهنگ) باشند.
البته عناصر شناختی لازم نیست از نظر منطقی با سازگاری یا ناسازگاری مرتبط باشد.یک رابطه ممکن است از نظر منطقی (برای ما به‌عنوان ناظر بیرونی)ناسازگار باشد؛ ولی از جهت روان‌شناختی، با فردی که دارای این باورهای مشهود است، سازگار باشد.نظریه ناهماهنگی پیش‌بینی می‌کند که اگر شخصی برای نیل به هدفی سخت بکوشد، آن هدف برایش جالب‌تر خواهد بود؛ تا کسی که همان هدف را با کوشش اندک یا بدون جدّ و جهد به‌دست آورده باشد.
 آنچه برای یك شخص سبب ناهماهنگی می‌شود، ممكن است برای دیگران این‌گونه نباشد.همچنین ممكن است شناخت‌هایی ناهماهنگ باشند،
 
كاربردها
اين نظريه، كاربردهاي گوناگوني در زمينه‌هاي مختلف دارد؛ که می‌توان موارد زیر را از جمله آن‌ها برشمرد:
1.   در حوزه سياست؛ مثلا در تحقيقات مربوط به انتخابات رياست جمهوري و ...؛
2.   در حوزه بازاريابي؛ تحقيقات مربوط به واكنش مصرف‌كنندگان در مقابل كالاهاي ارزان‌قيمت و ...؛
3.   در حوزه مسائل اجتماعي؛ پژوهش‌هاي مربوط به مصرف الكل و ..نظریه ناهماهنگی و فرایند تصمیم‌گیری
متعاقب اتخاذ یک تصمیم، به‌ویژه تصمیمی دشوار، یا تصمیمی که متضمن تعهدی مهم از نظر وقت، کوشش، یا پول باشد، مردم، همواره احساس ناهماهنگی می‌کنند؛ علّت این امر این است که به‌ندرت اتفاق می‌افتد که راه‌حل برگزیده، کاملا مثبت و راه‌حل‌های انتخاب‌نشده، کاملا منفی باشند.یک راه خوب برای کاهش ناهماهنگی، عبارت از یافتن اطلاعات منحصرا مثبت در مورد تصمیم اتخاذ‌شده و پرهیز از اطلاعات منفی است.یعنی پس از اخذ تصمیم، ویژگی‌های مثبت چیزی که انتخاب شده مورد تأکید قرار گیرد و به خصوصیات منفی آن بی‌اعتنایی شود و یا برعکس بر خصوصیات منفی چیزی که انتخاب نشده تأکید شده و و به ویژگی‌های مثبت آن بی‌توجهی شودپژوهش‌های انجام‌شده در زمینه نگرش‌ها نشان می‌دهند که مردم، هرگاه انتخاب مشخصی داشته باشند و انتخاب خود را در برابر عموم، علنی سازند، به‌واقع نیز به‌طور انتخابی در پی اطلاعات تأییدشده در مورد انتخاب خود هستند.به‌علاوه، این گرایش در جهت انتخاب اطلاعات، زمانی بیشتر می‌شود که میزان ناهماهنگی شناختی نیز بیشتر باشد.
ادراک گزینشی، یک فرایند مهم شناخت است؛ به این معنا که مردم تحت شرایط خاص در مقایسه با شواهد اطلاعات ناهماهنگ، وقت بیشتری را صرف توجه به شواهد هماهنگ می‌کنند.
 
راه‌های کاهش ناهماهنگی
نظریه‌های شناختی به‌طور کلی ادراک گزینشی را به‌عنوان یک عملکرد هماهنگ‌کننده با نگرش‌های اولیه فرد در نظر می‌گیرند. براساس این نظریه‌ها، مردم، اطلاعات محیط را مورد جستجو، توجّه و تفسیر قرار می‌دهند؛ به‌طوری که موجب تقویت نگرش‌های خود گردد. نظریه ناهماهنگی شناختی پیش‌بینی می‌کند که مردم از اطلاعاتی که میزان ناهماهنگی را افزایش می‌دهد، اجتناب کنند. از نظر فستینگر، مردم، بیشتر، اطلاعاتی را پردازش می‌کنند که با نگرش‌ها و رفتارشان هماهنگ باشد. بنابراین، جستجوی اطلاعات، توجّه و تفسیر آن‌ها به‌گونه‌ای گزینشی انجام می‌شود. البته باید توجّه کرد که دقّت علمی و رفتار منصفانه سبب می‌شود تا مردم اطلاعاتی را جستجو کنند که با نگرش‌هایشان ناسازگار باشد.مردم همچنین با تفسیر گزینشی اطلاعات پیرامون، از نگرش‌های خود محافظت می‌کنند.مثلا، نگرش مردم نسبت به درگیری‌های قومی و ملّی، به چگونگی قضاوت آن‌ها در مورد منصفانه بودن رسانه‌های خبری بستگی دارد. بنابراین می‌توان نتیجه گرفت که مردم، حداقل از نظر توجّه و ادراک، دارای سوگیری در جهت باورهای خود هستند؛ که با مراحل پردازش اطلاعات مربوط به شناخت اجتماعی، هماهنگی دارد.
نظریه ناهماهنگی شناختی پیش‌بینی می‌کند که یادگیری‌ها و حافظه‌ها نیز در جهت هماهنگی و همسانی نگرش‌‌ها، جنبه گزینشی پیدا می‌کنند.
 
انتقادات
این نظریه علی‌رغم کاربردهای مفیدی که دارد، با محدودیت‌های خاصی مواجه است. برخی از آن‌ها عبارتند از:
1. برای رفتار ضد نگرشی، شرایط ویژه‌ای مورد نیاز است؛ تا منجر به تغییر نگرش شود.
2.حتی اگر ناهماهنگی برانگیخته و به رفتار شاخص نسبت داده شود، بازهم راه‌های بدیل برای کاهش ناهماهنگی وجود دارد؛ که شامل تغییر نگرش نیست.
برای این منظور، نظریه مدیریت برداشت، به‌عنوان بدیل این نظریه مطرح شد؛ که چالش اصلی‌اش با این نظریه، در فرضیّات بدیل مربوط به فرایند‌های تعدیل‌کننده تغییر نگرش قرار دارد. نظریه ادراک خویشتن نیز به‌عنوان بدیل این نظریه ارائه شده است.

 

 

زندگی با اسکیزوفرنی: چالش‌ها

 

 

اسکیزوفرنی یک بیماری مزمن است. عوارض اسکیزوفرنی بر بسیاری از افکار، احساسات و رفتارهای شما تأثیر می‌گذارد. شدّت این عوارض ممکن است نوسان داشته باشد و حتی شخصی که کاملاً بیمار است ممکن است حتی بدون دارودرمانی، گاهی احساس طبیعی بودن بکند و در ظاهر نیز عادی به نظر برسد. برطرف شدن نشانه‌های بیماری به معنی این نیست که خود بیماری هم برطرف شده است.
داروهای تازه ضدروان‌پریشی، هم از شدّت عوارض و هم از شدّت فعال بودن آن‌ها می‌کاهند. با وجود این، شما باید هم برای دوران کاهش علائم بیماری و هم دوران عود آن‌ها برنامه‌ریزی کنید. حتی در دوران کاهش علائم بیماری، نشانه‌های باقی مانده (نشانه‌هایی که حتی در دوران بهبود نسبی هنوز وجود دارند) بر تمام جنبه‌های زندگی شما تاثیر می‌گذارند.
بیماری شما احتمالاً به این معنی است که شما بیشتر از دیگران به پشتیبانی و حمایت نیاز خواهید داشت. شما باید به کمک پزشک، مددکار اجتماعی و دوستان و نزدیکان خود، نوع حمایت مورد نیازتان را مشخص کنید تا از آن‌ها در زمان مناسب بهره‌مند شوید. شما بر حسب شدّت بیماری ممکن است در انجام امور زیر با مشکل روبرو باشید:

    •  تمرکز و حفظ توجه
    •  به یاد آوردن قرار ملاقات یا صحبت‌های قبلی
    •  داشتن انرژی و انگیزه برای فعالیت‌های عادی
    •  احساس امیدواری یا خوش‌بینی برای اقدام به کارهای تازه
    •  درک و تفسیر دقیق حالت‌های چهره و سرنخ‌های اجتماعی
    •  انجام مکالمه به شیوه‌ای که دیگران انتظار دارند
    •  رفتاراجتماعی به شیوه‌ای که دیگران انتظار دارند
    •  غلبه بر کمرویی اجتماعی و ترس از طرد شدن

نکته‌ای که بسیار اهمیت دارد این است که شما باید از پیش، و هنگامی که حس می‌کنید حالتان نسبتاً خوب است، برای زمانی که بیماری شما دوباره عود می‌کند. برنامه‌ریزی کنید. اسکیزوفرنی، شناسایی و تشخیص نشانه‌های بیماری توسط خودتان را مشکل می‌سازد. بنابراین، شما باید به بازخوردهایی که از دیگران در مورد آغاز تغییر رفتارتان می‌گیرید، اعتماد کنید. شما می‌توانید از افراد زیر بخواهید که مراقب تغییر رفتارتان باشند:

    •  کسانی که با شما زندگی می‌کنند
    •  پزشکان یا مددکاران اجتماعی که به طور مرتب آن‌ها را می‌بینید
    •  کسانی که همکار یا همکلاسی شما هستند
    •  افراد خانواده

هنگامی که فرد مورد نظر را انتخاب کردید، شماره تلفن پزشک خود را به او بدهید و همچنین متقابلاً نام فرد یا افرادی که ممکن است درباره شما به پزشکتان تلفن کنند را در اختیار پزشک قرار دهید. پزشک و مددکار اجتماعی اطلاعات مربوط به شما را به هیچکس نخواهد داد امّا به حرف‌های آن‌ها درباره شما گوش خواهند کرد.
به افرادی که برای مراقبت از خود انتخاب کرده‌اید بیاموزید که مواظب چه نوع تغییراتی در شما باشند. از آنجایی که شما، حتی هنگامی که حالتان نسبتاً خوب است، ممکن است در بعضی زمینه‌ها مشکل داشته باشید آن‌ها باید مراقب تغییرات در رفتار شما باشند. برای مثال، شما ممکن است حتی هنگامی که حالتان خوب است، همچنان صدایی را بشنوید امّا معمولاً می‌دانید که صداها واقعی نیستند. با وجود این از کمک‌رسان خود می‌خواهید که اگر متوجه شد که شما دارید به این صداها جواب می‌دهید و یا صداها شما را ناراحت می‌کنند به پزشکتان تلفن کند.
تغییرات مهم شامل موارد زیر است:

    •  سخت‌تر شدنِ برخاستن و بیرون آمدن از رختخواب در صبح‌ها
    •  دیر به سر کار یا مدرسه رسیدن
    •  بیقراری یا مات و مبهوت به نظر رسیدن بیشتر از حد معمول
    •  ناراحت‌تر یا کم هیجان‌تر از حد معمول به نظر رسیدن
    •  تحریک‌پذیرتر یا نگران‌تر از حد معمول به نظر رسیدن
    •  حافظه بدتر از حد معمول یا مشکل داشتن در فعالیت‌های ذهنی مثل محاسبات
    •  نشان دادن واکنش بیشتر به توهّم
    •  صحبت کردن وسواسی درباره موضوعی که عجیب یا هذیانی به نظر می‌رسد

اگر به محض آن که این گونه تغییرات در رفتار شما پیش آمد به پزشک یا مددکار اجتماعی مراجعه کنید، تغییرات موقت در داروهای مصرفی می‌تواند از عود کامل بیماری جلوگیری کند. غالباً پس از رفع بحران، میزان مصرف داروی شما به همان میزان سابق برگردانده خواهد شد و یا آن که پزشک داروی دیگری را که برای شما مناسب‌تر باشد تجویز خواهد کرد.

 

 

روان‌شناسی استرس

 
 

 

 

 
 

به نظر مفهوم ساده‌ای است. این کلمه‌ای است که هر روز بارها و بارها به کار می‌بریم: استرس. امّا استرس واقعاً به چه معنی است؟ آیا همان انگیختگی روانی است؟ آیا همان «بارِ کاری» است؟ آیا با اضطراب یا خشم ناهشیار (ناخودآگاه) تفاوت دارد؟ آیا علّت آسیب‌های روانی است؟ آیا اصلاً وجود خارجی دارد؟ یا آن که «افسانه» است؟

تغییر
بگذارید با مفهوم «تغییر» آغاز کنیم، زیرا زندگی عبارت است از فرایند تغییر. هرچیزی که روال عادی زندگی ما را بر هم بزند و تغییر دهد باعث «ناراحتی» فکری می‌شود و ما باید خود را به ترتیبی با آن ناراحتی انطباق دهیم. بنابراین، فارغ‌التحصیل شدن از مدرسه می‌تواند همانقدر «ناراحتی» به وجود آورد که شروع مدرسه، و شروع یک کار جدید ممکن است همانقدر «ناراحت کننده» باشد که از دست دادن کار.  
چگونگی درک ما از تغییر، تعیین کننده چگونگی شیوه‌ای است که برای انطباق دادن خود با آن به کار می‌بریم.
اگر درک ما مثبت باشد، معمولاً تغییر را با آغوش باز می‌پذیریم و معمولاً داستان همین جا خاتمه می‌یابد. امّا اگر درک ما منفی باشد- یعنی اگر تغییر، تاب و توان ما را به چالش بکشد- بدن ما به طور خودکار- و شدید- با انواع واکنش‌های روانی نسبت به آن تهدید، واکنش نشان می‌دهد.

واکنش‌های روانی نسبت به تغییر
در اوایل قرن بیستم، پژوهش‌های والتر کانن در روان‌شناسی زیست شناختی (بیولوژیک)، او را به توصیف واکنش «مقابله یا گریز» سیستم عصبی سمپاتیک (SNS) نسبت به تهدیدها، رهنمون ساخت. کانن کشف کرد که انگیختگی SNS نسبت به یک تهدید شامل چند عنصر مختلف است که بدن ما را از نظر فیزیولوژیک آماده می‌سازد که یا در مقابل مهاجم بایستیم و مبارزه کنیم یا از خطر بگریزیم:

  • ضربان قلب و فشار خون افزایش می‌یابد
  • تعریق افزایش می‌یابد
  • شنوایی و دید دقیق‌تر می‌شود
  • دست‌ها و پاها سرد می‌شوند، زیرا خون به جای اندام‌های انتهایی به طرف عضلات بزرگ هدایت می‌شود تا برای مقابله یا گریز، آمادگی وجود داشته باشد.

هانس سلیه در دهه 1950،برای نخستین بار مفهوم «استرس» را متداول ساخت.سلیه معتقد بود که همه افراد به تمام انواع شرایط تهدیدکننده،به یک شکل واکنش نشان می‌دهند و او این را«نشانگان انطباق عمومی»(GAS)می‌نامید. او ادعا می‌کرد که علاوه بر انگیختگی سیستم عصبی سمپاتیک (SNS)، سایر سیستم‌های بدن نظیر قشر غدّه فوق کلیوی و غدّه هیپوفیز هم ممکن است در واکنش به تهدید دخیل باشند. برای نمونه، مواد شیمیایی مانند اپینفرین (آدرنالین) می‌توانند از طریق بازدارندگی فعالیت‌هایی چون گوارش، تولید مثل، ترمیم بافت‌ها، و واکنش‌های ایمنی، باعث تمرکز توجه بدن به حفظ فوری خود گردند. به گفته سلیه، نهایتاً پس از رفع شدن تهدید، فعالیت‌های بدن به حالت عادی برمی‌گردد و بدن دوباره بر روی بهبود یافتن و رشد تمرکز می‌کند. امّا چنانچه تهدید، طولانی و مزمن باشد، انگیختگی SNS هیچگاه «خاموش» نمی‌شود و سلامت شخصی به خطر می‌افتد. مثلاً در صورت سرکوب‌شدن مداوم سیستم ایمنی، شخصی بیشتر از معمول در برابر عفونت آسیب‌پذیر می‌گردد- و به این ترتیب می‌توان توضیح داد که چرا بعضی افراد زود به زود مریض می‌شوند.
صرفنظر از درست یا نادرست بودن نظریه سلیه، روان‌شناسی و نیز پزشکی و فرهنگ عامه، مفهوم «استرس» را به عنوان یک واقعیت ناخوشایند زندگی، پذیرفته‌اند.

کاهش انگیختگی فیزیولوژیک
انگیختگی فیزیولوژیک در شرایطی که احساس تهدید و نه تهدید واقعی وجود داشته باشد، می‌تواند ناراحت کننده و مزاحم باشد. خوشبختانه، این نوع انگیختگی را از طریق انجام برخی از روش‌های آرمش (relaxation) می‌توان کاهش داد. برای مثال، روش آرمش تدریجی عضلات (PMR) به آرمیدگی عضلات کمک می‌کند و از آنجا که تنش عضلانی یکی از عوامل انگیختگی است، فرایند PMR از طریق کاهش تنش عضلات، به بدن می‌گوید که خطر برطرف شده و سیستم‌ها می‌توانند به حالت طبیعی و عادی برگردند. اشکال پیشرفته‌تر آرمش، مانند دعا و خودزادی، از طریق تصویرسازی ذهنی باعث آرمیدگی عضلات می‌شوند.
در نتیجه، این شیوه‌های آرمش نه تنها به فرو نشاندن نشانگان فیزیولوژیک انگیختگی کمک می‌کنند، بلکه در تخیل فرد می‌توانند دیدگاه او را نسبت به تغییر عوض کنند به نحوی که تغییر از همان اوّل به عنوان تهدید در نظر گرفته نشود. به همین دلیل است که مزایای روش‌های پیشرفته آرمش، فراتر از صرفاً مزایای فیزیولوژیک است و می‌تواند به کارایی بیشتر، اعتماد به نفس افزون‌تر و آرامش ذهن منجر گردد.

استرس چیست؟
با در نظر گرفتن آنچه درباره فیزیولوژی انگیختگی بر اثر تهدیدهای دریافت شده و نیز آنچه در باره روش‌های آرمش برای فرونشاندن این انگیختگی می‌دانیم، درباره مفهوم «استرس» چه می‌توانیم بگوئیم؟
در واقع چیز زیادی نمی‌توانیم بگوئیم.
برای مثال، یک نفر ممکن است کارش را از دست بدهد و به این تهدید، نه به صورتی سالم (حل مسأله) بلکه با خشم واکنش نشان دهد. این خشم می‌تواند خودآگاه یا ناخودآگاه باشد، امّا تا وقتی وجود دارد، وضعیت انگیختگی فیزیولوژیک پابرجا خواهد ماند. به علاوه، این فرد ناکام ممکن است دچار افسردگی حاد یا اختلال اضطراب نیز بگردد.
به عبارت سنتی، می‌توان گفت که این شخص تحت استرس شدید قرار دارد. در واقع، به دلیل نفوذ نظریه سلیه، روان‌شناسی و پزشکی تمایل دارند که «استرس» را به عنوان «چیزی» که می‌تواند سلامتی و شادی ما را از بین ببرد، در نظر بگیرند.
امّا در مورد شخص فوق، این گونه نیز می‌توان گفت که او فقط در پذیرش تغییر به شیوه‌ای سالم و انطباق‌پذیر، ناکام مانده است.
بنابراین شاید «چیزی» به نام «استرس» اصلاً وجود نداشته باشد. و شاید این واژه، صرفاً عبارتی است که فرهنگ ما برای توصیف ترس از عشق، خشم ناخودآگاه، کمبود بخشش، چسبیدن به یک هویت واهی، و فقدان یک زندگی معنوی به کار می‌برد. شاید «استرس» صرفاً افسانه‌ای ساخته و پرداخته ذهن خود ماست و وسیله‌ای است که مسئولیت زندگی را از دوش خودمان برداریم و بر گردن روی یک چیز مبهم و خیالی بیاندازیم.

مدیتیشن با تمرکز حواس
منظور از تمرکز حواس این است که درخلال انجام یک کار، کاملاً آگاه باشید که چه کاری دارید انجام می‌دهید. مثلاً در خلال خوردن صبحانه، حواستان فقط بر روی غذاهایی که می‌خورید متمرکز باشد نه جلسه‌ای که قرار است در آن شرکت کنید.
تمرکز حواس می‌تواند آرامش بخش باشد زیرا اگر شما تنها بر روی یک چیز که در آن لحظه ذهن شما را اشغال کرده تمرکز کنید، دیگر نباید با اضطراب ملاحظات آینده دست و پنجه نرم کنید. مدیتیشن با تمرکز حواس از این خاصیت استفاده می‌کند و به شما اجازه می‌دهد تا با متمرکز شدن بر روی بدنتان (ضربان قلب، تنفس، صداهای محیطی و غیره)، آرامش بیابید. ایده اصلی، توجه به این چیزها بدون تفسیر یا قضاوت درباه آن‌هاست. افکار آنی، به‌عنوان چیزهای گذرا در نظر گرفته می‌شوند که می‌آیند و می‌روند. اگر شما بر روی آن‌ها تمرکز نکنید، به همان راحتی که آمده‌اند می‌روند و مزاحمتان نمی‌شوند و باعث انگیختگی SNS نمی‌گردند. بدین جهت، مدیتیشن با تمرکز حواس، فرایندی کاملاً انفعالی و کنش‌پذیر است.
مشکلی که با مدیتیشن با تمرکز حواس وجود دارد این است که چون فرایندی انفعالی است، شما نمی‌توانید آرامش یافته باقی بمانید مگر آن که هیچ کاری بجز مدیتیشن نکنید.
توضیحی که درباره این واقعیت عجیب می‌توان داد در منحنی رابطه کارایی و استرس نشان داده شده است:

در نقطه صفر، کارایی صفر است یعنی شما یا در حال خواب و یا در حال مدیتیشن هستید. درنقطه حداکثر انگیختگی (بیشترین استرس)، باز هم کارایی صفر است. اینجا نقطه‌ای است که سراسیمگی، انسان را مستأصل کرده و قدرت هر کاری را از او سلب می‌کند. بنابراین، تنها راهی که برای داشتن کارایی وجود دارد، داشتن «مقداری» انگیختگی است.
(این منحنی فقط درباره انگیختگی فیزیولوژیک است و بیانگر نکته علمی خاصی درباره این که «استرس» چیست یا چه چیزی نیست، نمی‌باشد.)
به عبارت دیگر، اگر در حال انجام فعالیتی با سطح متوسط یا بالاتر انگیختگی، مثل رانندگی، هستید تمرکز حواس به خودی خود باعث کاهش تحریک SNS نمی‌گردد. (به یاد داشته باشید که تمرکز حواس هنگامی که ساکت نشسته‌اید می‌تواند باعث آرامش گردد زیرا ساکت نشستن ذاتاً تهدیدآمیز نیست.) به این جهت، با وجودی که تمرکز حواس می‌تواند به افزایش کارایی کمک کند- زیرا باعث افزایش آگاهی می‌گردد- امّا برای به دست ‌آوردن بهترین میزان کارایی، باید از انواع فعالانه مدیتیشن مثل آرمش تدریجی عضلات برای جلوگیری از شدّت انگیختگی SNS استفاده کرد.

درسی از خلبانی
خلبانی که مسئول هدایت پرواز هواپیماست، «خلبان فرمانده» خوانده می‌شود. تمام آموزش‌های خلبانی شامل آشنایی و انطباق با شرایط اضطراری و از کار افتادن تجهیزات است. شرایط اضطراری، صرفنظر از این که خلبان چقدر آماده یا ماهر باشد، همیشه ممکن است پیش آید.
هنگامی که شرایط اضطراری پیش می‌آید، تغییرات بیولوژیک ناشی از تهدید زندگی، به پیدایش انرژی در عضلات بزرگ بدن کمک می‌کند و خون به اندام‌های انتهایی کمتر می‌رسد.
امّا در شرایط بحرانی، آنچه خلبان نیاز دارد، حرکت دقیق دست‌ها و پاهاست، نه قدرت فیزیکی. بنابراین، مهارت‌های «طبیعی» بقا که در شرایط اضطراری فعّال می‌شوند ممکن است در واقع به از دست دادن کنترل هواپیما توسط خلبان منجر شوند.
به این جهت، برای مدیریت انگیختگی SNS در شرایط اضطراری، خلبان یا هر کس دیگر به روش دیگری بجز «مقابله یا گریز» نیاز دارد: نه فرار از مشکل و نه جنگیدن با آن، بلکه مهار کنترل آن. در شرایط اضطراری، فرد باید «خلبان فرمانده» بدن خودش باشد و این گام اساسی برای فائق آمدن بر مشکل است.

کنترل تنفس

  • آگاهی از سرعت تنفس
  • نفس کشیدن آرام و عمیق

کنترل تنش عضلانی

  • آگاهی از عضلاتی که کشیده شده‌اند
  • رفع تنش عضلانی

کنترل فرایندهای شناختی

  • آگاهی از «گفتگوی درونی با خود»
  • درک صحیح و صادقانه شرایط
  • تغییر دادن تفکر منفی و افکار بازدارنده به تفکر مثبت و باز و خلاقیت ذهنی

تحت کنترل داشتن
ابتدا بیائید با درک تفاوت بین «تحت کنترل داشتن» و «آمادگی داشتن» شروع کنیم زیرا بسیاری از مردم این دو مفهوم را با هم قاطی می‌کنند. مثلاً اگر قرار باشد به مسافرتی طولانی در صحرا بروید، تهیه کردن و همراه بردن تجهیزات اولیه پزشکی و جعبه ابزار کامل، آمادگی خوبی است. امّا آمادگی داشتن ارتباطی با تحت کنترل داشتن ندارد زیرا هر مقدار آمادگی قبلی نمی‌تواند از خراب شدن ماشین شما جلوگیری کند. البته آمادگی داشتن برای خراب شدن احتمالی ماشین می‌تواند مشکلات برطرف کردن عیب را کاهش دهد و کلّ سفر را با آرامش بیشتری همراه سازد.
به طور مشابه، فکر کردن درباره تمام مخالفت‌ها و اعتراض‌های احتمالی به یک ارائه برنامه کاری، آمادگی خوبی است. غالباً مردم می‌گویند که چنین آدم آماده‌ای که از قبل فکرش را کرده است، می‌خواهد اوضاع را «تحت کنترل» داشته باشد. امّا لزوماً این چنین نیست.
در مورد ایده «کنترل»، باید هم جنبه‌های فیزیکی و هم جنبه‌های روانی آن را در نظر گرفت. در سطح فیزیکی، باید بدانید که چرخه انگیختگی- آرمش، چیزی نیست که بتوانید به صورت خودآگاه آن را کنترل کنید. همان گونه که پیش از این گفته شد، نشانگان فیزیولوژیک انگیختگی، از طریق سیستم عصبی سمپاتیک، فعال می‌گردد. اکنون باید اضافه کنم که این سیستم (SNS) تنها یکی از دو بخش سیستم عصبی خودکار است (خودکار یعنی خارج از کنترل ارادی و خودآگاه).
بخش دوم سیستم عصبی خودکار، سیستم عصبی پاراسمپاتیک (PNS) است. PNS در اساس خلاف SNS عمل می‌کند: ضربان قلب را کاهش می‌دهد، گوارش را تسهیل می‌کند و غیره. در نتیجه، واکنش آرمش، انگیختگی SNS را از طریق فعال کردن PNS ، فرو می‌نشاند. بنابراین، در اصل، شما واقعاً واکنش آرمش را کنترل نمی‌کنید، بلکه شما کاری می‌کنید که نتیجه‌اش در دست گرفتن کنترل توسط PNS است.
در سطح روانی نیز باید به این نکته واقف شوید که به غیر از قهرمانانی که صرفاً ساخته و پرداخته فیلم‌های سینمایی هستند، هیچکس واقعاً زندگی خود را «تحت کنترل» ندارد. بخش اعظم فرایندهای فکری و خلاقیت ما در سطح ناخودآگاه ذهن صورت می‌گیرد. در واقع، هر کس که از روش‌های تصویرسازی مثل مدیتیشن برای آرمش استفاده می‌کند، کنترل را به چیزی بزرگ‌تر از خودآگاهی عقلانی می‌سپارد.
بدین جهت، وظیفه آموزش روش‌های آرمش، اطمینان بخشیدن به مردم در این باره است که «تحت کنترل داشتن» ارتباطی به آرمش ندارد. به عبارت دیگر، هر تلاشی برای «تحت کنترل داشتن» هر چیز، خود باعث «استرس» می‌شود.
در نتیجه، بهترین شیوه برای کنار آمدن با تغییرات این است که عادت کنیم آن‌ها را رها کنیم و «نادیده انگاریم.» انگیختگی‌ها و استرس‌ها را با اعتقاد به این که فرایندهای خلاقانه و شهودی، فراتر و بزرگتر از تفکر خودآگاهمان هستند، نادیده بگیریم. شبیه شخصیت لوک در «جنگ ستارگان» که کامپیوتر را خاموش کرد تا اجازه دهد یک چیز بزرگ‌تر و فراتر از منطق، راهنمائیش کند.
بنابراین، به یاد داشته باشید: شما باید همواره «خلبان فرمانده» باشید، حتی در صورتی که هیچ چیز را تحت کنترل نداشته باشید.

  • سعی در «تحت کنترل داشتن» امور، تصوّری خام است و به این معنی است که شما می‌توانید تشخیص دهید که چه اتفاقی بعداً در زندگی‌تان می‌افتد.
  • «تحت کنترل داشتن» را باید به این معنی در نظر گرفت که با وجودی که نمی‌توانید آنچه در آینده اتفاق می‌افتد را کنترل کنید، امّا می‌توانید درباره واکنشتان به هر آنچه اتفاق افتد، تصمیم‌گیری کنید.

چهار نکته
1- تهدید تغییر، به صورت انفرادی درک می‌شود.
یعنی هیچ چیز مطلقی در مورد انگیختگی SNS وجود ندارد. فعالیتی که برای یک نفر تهدیدآمیز تلقی می‌شود ممکن است برای فردی دیگر اصلاً‌ تهدید آمیز نباشد. برای مثال، یک خلبان ممکن است از پرواز با هواپیمای کوچک و انجام عملیات آکروباتیک با آن لذت ببرد، در حالی که در بسیاری از افراد حتی از فکر کردن درباره پرواز با هواپیما به شکل وارونه نیز وحشت می‌کنند.
همین «نسبی بودن» تهدید باعث شده است که خیلی‌ها «آزمون‌های استرس» را بیشتر مناسب تفریح و سرگرمی بدانند تا ارزیابی بالینی. در واقع، اگر نیاز به آزمون استرس دارید تا دریابید منابعتان چقدر بر اثر تغییرات در زندگی به چالش کشیده می‌شوند، بهتر است امتیازی که در آزمون می‌گیرید را فراموش کنید و به آن اهمیتی ندهید.  
2- برای هر فرد، برخی فعالیت‌ها از نظر روانی، برانگیزاننده‌تر از دیگر فعالیت‌ها هستند. بدین ترتیب، فعالیتی که کمتر تهدیدگر باشد می‌تواند بعد از یک فعالیت بسیار تهدیدگر، به طور نسبی حس آرامش در شما به وجود آورد.
یعنی فردی که شغل سخت و پرزحمتی مثل کنترل ترافیک هوایی یا فوریت‌های پزشکی دارد ممکن است فعالیت‌هایی نظیر نجاری برایش آرامش بخش باشد. درحالی که این کار هم سختی‌های ذاتی خاص خود را دارد. امّا برای کسی که تصمیم‌گیری‌هایش در کارهای روزانه درباره مرگ و زندگی افراد است چنین کاری آرامش بخش است.
3- برخی فعالیت‌ها برای فرونشانی و تسکین انگیختگی SNS موثرتر از بقیه هستند.
یعنی با وجودی که نجاری برای فردی که کار سخت و پرزحمتی دارد می‌تواند آرامش بخش باشد امّا فعالیت‌های دیگری نظیر مدیتیشن وجود دارد که می‌تواند آرامش بخش‌تر از نجاری باشد. بنابراین، شما باید سعی کنید که به دنبال بهترین و مستقیم‌ترین فعالیتی که به آرامش بیشتر شما می‌انجامد باشید.
همچنین به یاد داشته باشید که برخی از اشکال آرمش می‌تواند سخت‌تر از آنچه تصوّر می‌کنید باشد. مثلاً پروژه ساختن یک هواپیمای شخصی می‌تواند به صورت یک کابوس واقعی درآید. بنابراین، مواظب باشید که در دام آنچه که در ابتدا ایده خوبی به نظر می‌رسد نیافتید.  
4- مهم نیست چه روشی را برای آرمش خود انتخاب می‌کنید، سازوکار زیربنایی همه آن‌ها مشابه است.
یعنی مدیتیشن هم در اساس به همان شیوه نجّاری عمل می‌کند. فیزیولوژی پایه سیستم‌های عصبی سمپاتیک و پاراسمپاتیک را به یاد بیاورید: روش‌های آرمش، PNS را برمی‌انگیزند تا انگیختگی SNS را فرو نشاند.
توجه داشته باشید که این نکته در مورد دارو درمانی نیز صادق است. با وجودی که داروهای مختلف از طریق فرایندهای فیزیولوژیک متفاوتی عمل می‌کنند، امّا همگی (چه داروهای نسخه‌ای مثل والیوم و چه الکل و مواد مخدّر) نهایتاً باعث فرونشاندن انگیختگی SNS می‌گردند.

* * *

با توجه به همه آنچه در این مقاله گفته شد، کارتان ساده است: مسئولیت زندگی‌تان را بپذیرید و با آرامش خود را با تغییرات زندگی وفق دهید. در این صورت، در همه کارهایی که می‌کنید، آرامش و لذت واقعی را خواهید یافت.

 

 

 

تعدد زوجات و عوارض روان‌شناختی آن

 

 

   
 

چرا هر وقت تعدادی از مردان جامعه ما به دور هم جمع می‌شوند و سرحال و سرکیف هستند، بحث تعدد زوجات را پیش کشیده و با شور و شوق فراوان پیرامون آن بحث و اظهار نظر می‌کنند؟ آیا جذابیت این بحث یعنی تعدد زوجات اینقدر بالا است که خیلی از مردان برای آن بها و ارزش فراوان قائل می‌شوند؟ چرا این مبحث اهمیت فراوان به خود گرفته است؟ آیا کثرت زنان به دلایل خاص عاملی در مهم شدن بحث تعدد زوجات می‌باشد؟ آیا استرس و سبک زندگی می‌تواند عاملی برای تعدد زوجات در بین مردان باشد؟
موضوع فوق‌الذکر همیشه برای مردان جامعه ما جذاب بوده است. تعداد افرادی که در جامعه ما تن به ازدواج دوم با وجود داشتن همسر اول، می‌دهند، زیاد هستند. تعدد زوجات هم به‌صورت رسمی و هم به صورت نیمه‌رسمی (همسر موقت) دیده می‌شود.
فرضیات و آراء مختلفی پیرامون این گرایش به تعدد زوجات وجود دارد که در این نوشتار سعی بر آن شده است که علل را ریشه‌یابی کرده و از بعد استرس این عمل یعنی تعدد زوجات مورد بررسی روان‌شناختانه قرار گیرد.

فرضیه عدم ارضاء روانی کامل در ارتباط جنسی زوج با زوجه
عده‌ای از مردان عدم کیفیت بالا در روابط جنسی را بین خود و همسر اول، دلیل قانع کننده‌ای می‌دانند جهت رفتن به سوی تعدد زوجات. عدم کیفیت در رفتار جنسی در زنان به دلایل مختلفی عنوان شده است.  آمار و تجربیات  کلینیکی در مراکز مشاوره و روان‌شناسی در جامعه نشان می‌دهند که تعدادی در حدود 30 درصد از زوج‌های ازدواج کرده در ایران دارای رفتارهای جنسی توام با لذت و استاندارد شده نیستند. یعنی کیفیت رفتارهای جنسی در زوجین، زیاد بالا نیست. به‌طور مستقیم رابطه‌ای بین عدم رضایت از رفتار جنسی و گرایش به داشتن همسر دوم یافت شده است.
به زبان ساده‌تر اینکه یکی از طرفین و یا هر دو نفر از رفتار جنسی احساس لذت و رضایت خاطر ندارند.  اگر این عدم رضایت از طرف زن باشد، معمولا به دلایل عرفی‌، شرعی و قانونی‌، زن نمی‌تواند زوج دیگری برای خود انتخاب کند. اما اگر این عدم رضایت و عدم احساس لذت از طرف مرد باشد، وی به دلیل عدم محدودیت خیلی جدی، تمایل به انتخاب شریک جنسی برای خود پیدا می‌کند.
این عدم احساس لذت زمانی در رفتار زنان حاصل می‌شود که دلایل زیر وجود داشته باشد. به سخن دیگر این‌که اگر دلایل زیر وجود داشت، شما شاهد یک رفتار جنسی یکطرفه و بدون احساس لذت در زن خواهید بود و اعتقاد بر این است که با برطرف نمودن این دلایل یا کم‌رنگ نمودن آنها، می‌توان شریک جنسی (زن) را به‌طرف یک رفتار جنسی توام با لذت برای طرفین سوق داد.  
اولین دلیل،  نگرش زن به مسائل جنسی می‌تواند او را در به رفتار جنسی ناموفق هدایت کند.  به این معنی که بعضی از زنان این پنداره غلط را در ذهن خود دارند که مردان برای خوشگذرانی و هوسرانی تمایل به انجام رفتار جنسی با زنان خود دارند و یا اینکه احساس می‌کنند که هر وقت نیاز به داشتن فرزند باشد  باید نزدیکی کرد. دید توام با تابو و بد به مسائل جنسی در تعدادی از زنان و بانوان دیده می‌شود. کثیف و پلید بودن این رفتار در بیانات و صحبت‌های این بانوان قابل لمس می‌باشد.
دیگر این‌که مشکلات عاطفی در زنان هم می‌تواند دخیل در امر رفتار جنسی شود. زنانی که عدم رضایت از مردان از بعد عاطفی و روانی دارند، نمی‌توانند سرویس دهی جنسی خوبی به همسر خود داشته باشند. کدورت، بغض، نفرت و امثالهم اگر در زن نسبت به مرد وجود داشته باشد مانع بزرگی در انجام یک رفتار جنسی خوب، خواهد بود. افسردگی و خلق افسرده  یکی دیگر از عواملی است که امروزه در تعدادی از زنان و بانوان جامعه ما دیده می‌شود و این خود عاملی دیگر و بازدارنده قوی‌تر در رفتار جنسی مطلوب، به حساب می‌آید. بی‌قراری و داشتن تنش یکی از عوامل دیگری است که وقتی در رفتار زن دیده می‌شود او را در ارضاء شریک جنسی خود، محدود می‌کند.
خیلی از زنان همانطور که غذا را تند و سریع و با عجله می‌خورند، می‌خواهند که شریک جنسی (همسرشان) با همان عجله و سرعت رفتار جنسی را انجام داده و به اتمام برساند. اگر رفتار جنسی کمی طولانی‌تر و یا با کیفیت‌تر شود، احساس بی‌قراری و تنش در زن دیده می‌شود. اجبار در ازدواج توسط والدین یکی دیگر از مواردی است که در فرد باعث کاهش میل جنسی شده و زوجه تمایلی به انجام با کیفیت اعمال جنسی ندارد.
داشتن اختلال رفتاری وسواس یکی دیگر از این نوع اختلالاتی است که معمولا انگیزه داشتن یک رفتار جنسی سالم را در زن تحت تاثیر قرار داده و بانوان تمایلی به انجام اعمال جنسی با کیفیت بالا نداشته و فقط انجام وظیفه می‌کنند.
داشتن افکار خاص در زنان عاملی جهت عدم تمایل به یک رفتار جنسی سالم، دیده می‌شود. زنانی که فکر می‌کنند باید برابری کامل بین مرد و زن وجود داشته باشد و به دلایلی این برابری را احساس نمی‌کنند و اینکه احساس بهره‌برداری از خود را توسط شریک جنسی دارند و یا این‌که آنان هم می‌خواهند مانند مردان هر وقت اراده کردند و خلق و خویشان اجازه داد و به قول معروف سرکیف بودند، اقدام به انجام اعمال جنسی دهند، اگر این احساس برقرار نباشد، رفتار توام با انجام وظیفه و یا بدون کیفیت دارند.
منابع و تحقیقات نشان دهنده این موضوع هستند که رفتار جنسی در انسان‌ها بستگی فراوانی به افکار، احساسات و عوامل فرهنگی، روانی دارند.  بر عکس، این موضوع در حیوانات در دوره‌ای مخصوص، دوره‌ای که حیوان ماده تمایل به نزدیکی با جنس نر دارد صورت می‌گیرد . دراین دوره که توسط هورمون مشخص می‌شود، جنس نر  اجازه دارد با جنس ماده نزدیکی جنسی داشته باشد.
زمانی که در انسان‌ها این عوامل فرهنگی در راستای تمایل و کسب لذت نباشد، رفتار بدون احساس و بدون تمایل صورت می‌گیرد. در مردان اگر عوامل فرهنگی و روانی مهیا نباشد، کارکردهای جنسی به حداقل رسیده و به عنوان یک عامل بازدارنده انجام اعمال جنسی ظاهر می‌شود.

فرضیه تنوع طلبی آشفته در مردان
بعضی از مردان اقدام به تعدد زوجات می‌نمایند و اینان هیچ‌گونه مشکلی در ارتباط جنسی با همسرخود ندارند. به گونه‌ای تنوع در روابط جنسی با فرد دیگری را خواستار هستند. یعنی اینان زمانی که اقدام به  همسر گزینی می‌کنند، مشکلی خاص با همسر خود نداشته و فقط از بعد تنوع دست به این کار می‌زنند.
داشتن تجربه جنسی با شریک جنسی دیگر همان اندازه برایشان لذت‌بخش است که خرید یک گوشی تلفن همراه جدید و یا یک ماشین جدید. این نوع تنوع طلبی برای بسیاری از مردم جامعه ما امری عادی شده است. در این مورد با توجه به اینکه همسر اول مشکلی از نظر کلی و شرایط معمول ندارد و فقط طبع تنوع طلب فرد او را به این سو، سوق می‌دهد.
شما در خیلی از مکانها و کشورهای دنیا این تنوع طلبی را به این شدت نخواهید یافت.  استرس سبک زندگی تیپ شخصیتی A ، توجیهی است بر این موضوع. یعنی امروزه درصدی از مردم ما به دلایل  بودن در تیپ شخصیتی A ، این خصوصیات را نشان می‌دهند. اینان بی‌قرارند، عجول و تند در رفتار هستند. زندگی بدون کیفیت داشته و خیلی سریع از لوازم و امکانات خود زده می‌شوند. بی‌قرارند، کم تحمل بوده، یکسره خود را با دیگران مقایسه می‌کنند، دنیا را عرصه رقابت می‌دانند. در آن واحد چند کار انجام می‌دهند، از انجام امور زندگی لذت نمی‌برند. بلند پرواز و کمال‌گرا به صورت افراطی هستند.
زندگی‌شان کیفیت نداشته و فقط انجام وظیفه می‌کنند. دیگران برایشان خیلی مهم هستند. اعتماد به نفس پائین داشته و مستعد بیماری‌های قلبی عروقی، آسم، درد معده، ریزش مو و امثالهم هستند.

عوارض تعدد زوجات از دیدگاه روان‌شناختی
شاید به دید خیلی از افراد که از بیرون به موضوع تعدد زوجات نگاه می‌کنند این عمل یعنی تعدد زوجات جالب و توام با لذت باشد.  اما واقعیات موجود در جامعه ما و همچنین تجربیات کلینیکی در دفاتر مشاوره، گویای حقیقتی است که خیلی از افراد با  آن نا آشنا هستند.  هنوز این عمل به دلایل عرفی در جامعه ما  مورد قبول قرار نگرفته است. در کشور ما ملاکهای کنترل رفتار و یا ویژگی یک رفتار سالم از سه بعد یعنی بعد شرعی، قانونی و عرفی مورد ارزیابی قرار می‌گیرند.  شاید قانون راهکارهایی را برای این کار مشخص کرده است و همچنین شرع مجوز این عمل را برای عده‌ای فراهم آورده باشد، ولی عرف جامعه با این مسئله کاملا مخالف است و کسی که به طرف تعدد زوجات می‌رود را به دید ناخوشایند نگاه کرده و انواع بر چسب‌ها را به وی می‌زند.
این عدم پذیرش جامعه خود دلیلی است بر ایجاد استرس در زندگی فرد. فرض کنید شما قصد انجام یک کار را دارید. اگر این کار با سه محور کنترلی جامعه که در بالا ذکر شده هماهنگی داشته باشد، جامعه تائیدی بر این انجام کار خواهد نمود و نه تنها هیچ‌گونه استرسی را برای شما  به وجود نخواهد آورد، بلکه شما را در انجام این عمل که طبق عرف، شرع و قانون است، یاری خواهد کرد.
زمانی که فردی دست به انتخاب همسر برای دومین بار می‌زند و او دلیلی قانع کننده شرعی و عرفی و قانونی برای این کار ندارد، جامعه این رفتار را تائید نمی‌کند. او مجبور است تا مدتها این رفتار را پنهان کند. این پنهان کاری و انجام رفتارهایی بدور از انظار و همچنین ترس از آشکار کردن این رفتار، برای فرد تولید استرس می‌کند. او به ظاهر خود را موفق تلقی می‌کند ولی غافل از این‌که این مخالف عرف عمل نمودن او را از انجام رفتارهای عادی قبلی خود هم، محروم می‌کند.
به زبان ساده‌تر این‌که وقتی فردی مدتی با استرس و هیجان منفی زندگی کند و یکسره در این فکر باشد که نکند این کار و این عمل آشکار شود و دیگران از این عمل غیر عرفی مطلع شوند، کیفیت زندگی وی را کم خواهد کرد. به طور مثال رفتار جنسی با همسر دوم که در بسیاری از مواقع غیر عرفی است، اگر انجام شود که اکثراً طبق گزارش‌ها به صورت با استرس و بدون کیفیت است و یا حداقل با استرس صورت می‌گیرد (نسبت به انجام رفتار جنسی با همسر اول ) باعث می‌شود که فرد مثلاً یک رفتار جنسی ناخوشایند و همچنین با اختلال در کارکرد جنسی همراه باشد. زودانزالی یکی از عواملی است که دامن گیر مرد شده و در بین مراجعین به دفاتر مشاوره این موضوع  دیده می‌شود.
کند شدن رفتار و اعمال زندگی به دلیل اشتغالات فکری بعد از همسر گزینی، اختلالات فاحشی در سطح کارکردهای معمولی فرد، به وجود خواهد آورد. از زندگی با کیفیت دیگر خبری نیست . دروغ گفتن‌های فراوان و پنهان کاری‌های زیاد در رفتار فرد عاملی است که دیگران را به شک و تردید وا می‌دارد.  حساسیت ‌های زیاد را در همسر اول به وجود می‌آورد. همسر اول با کمترین شک و تردید دچار سوء ظن به مرد شده و افکار وی را مدتها مشغول این قضیه خواهد نمود.
 از بین رفتن وجه و اعتبار مرد در بین فرزندان و همسر اول و خانواده، موردی است که به مراتب گزارش می‌شود. پدر جایگاه ارزشی خود را در خانه از دست می‌دهد. وقتی به دختر خود می‌گوید که «دخترم تو مراقب کسانی باش که می‌خواهند به دلایل هوسرانی به تو نزدیک شوند و غیره» مسلماً این دختر پذیرای این صحبت‌ها نیست چرا که رطب خورده منع رطب کی کند. پدری که خود به دلیل هوسرانی تن به ازدواج دوم داده است نمی‌تواند دخترش را از خطرات افکار هوسرانانه دیگران باز دارد.
اختلال در خواب، اختلال در خوردن، بی‌قراری، تپش قلب شدید، رانندگی با شتاب و به همراه پرخاشگری و در نهایت کم بودن کیفیت در زندگی نتیجه یک ازدواج مجدد برای بسیاری از مردم است.  از هم پاشیدن سیستم خانواده، استرس و نگرانی و اضطراب که در بین کودکان خانواده دیده می‌شود و همچنین فرار دختران و پسران از سیستم گرم خانواده نتیجه دیگری از این عمل می‌باشد.
ورشکستگی مالی، از بین رفتن اعتبار و آبروی مرد در محل کار و بین همکاران، به وجود آمدن دید غیر خوشایند نسبت به فرد تجدید فراش کرده از سوی همکاران در اداره و یا بین همکاران بیرون از اداره از عوامل سوء این عمل خواهد بود.

توصیه های قابل ذکر
به نظر می‌رسد زمانی که مشکلی در خانواده به وجود می‌آید می‌توان مشکل پیش آمده را  با ریش سفیدان خانواده که همان مشاوران قدیمی و یا با مشاوران جدید که همیشه در دسترس هستند، مطرح نمود . قطعا راه حل‌های لازم ارائه خواهد شد. در بعد مسائل جنسی، تکنیک‌های لازم بکار گرفته خواهد شد تا  مشکل حل شود. تنوع طلبی آشفته فرد بعد از اصلاح سبک زندگی از رفتارهای پر استرس به رفتارهای بدون استرس و یا با حداقل استرس، اصلاح خواهد شد.  قبل از هر اقدامی جهت تعدد زوجات یا انتخاب همسر جدید با مشاوران، مشورت کنید تا از عواقب سوء آن مطلع شوید.
داستانی را ذکر می‌کنند که فکر می‌کنم نقل آن خالی از پند و اندرز نیست. می‌گویند در زمان قدیم شاه عباس شبها ملبس به لباس دراویش در قهوه خانه‌ها و مراکز تجمع مردم حاضر می‌شد و از این طریق از اوضاع سیاسی و اجتماعی اخباری کسب می‌کرد و امور مملکت را کنترل می‌کرد.
یک شب به صورت اتفاقی در حال گشت و گذار در یک قهوه‌خانه به سه نفر که سخت مشغول گفتن خاطرات و آرزوهای خود بودند برخورد کرد. یکی از این افراد گفت که من آرزوئی ندارم جز اینکه در ظرف مخصوص شاه عباس یک وعده غذای خوب بخورم.  دومی گفت که من در عمرم آرزوئی ندارم جز این‌که با اسب شاه عباس یک مرتبه دور کاخ شاه اسب سواری کنم. نفر سوم گفت من در دنیا آرزوئی ندارم جز این‌که یک شب کنار همسر شاه عباس،  شب را به صبح برسانم. شاه عباس آن سه مرد را شناسایی و فردا به وزیر و افرادش دستور داد که این سه نفر را به کاخ بیاورند. برای نفر اول دستور داد که یک ظرف پر غذا کنند به این مرد بدهند تا به آرزوی دیرینه‌اش برسد. اجازه داد تا نفر دوم هم با اسب زیبا و منحصر به فردش به دور کاخ شاه عباس دوری بزند. نوبت که به فرد سوم رسید  دستور داد چند تخم مرغ را آب پز نموده و به صورت ساده و چند تا را هم رنگ کنند و بیاورند. شاه عباس به مرد سوم گفت «تخم‌مرغ‌ها را پوست بکن و بخور».
آن مرد تخم‌مرغ‌ها را پوست کند و یکی بعد از دیگری خورد. شاه عباس از وی سئوال کرد که بین تخم‌مرغ‌های ساده و تخم‌مرغ‌های رنگ شده فرقی داشت؟ مرد جواب داد نه. دوباره سؤال کرد که آیا از خوردن تخم‌مرغ‌های رنگی بیشتر از تخم‌مرغ‌های ساده لذت بردی؟ مرد جواب داد که نه همه این‌ها شبیه به هم بودند و فقط تخم‌مرغ بودند. شاه عباس به مرد گفت: که ای بدبخت و ای آدم ابله زن من و زن تو شبیه به همین تخم‌مرغ‌ها هستند که فرقی با هم نمی‌کنند. زن من فقط رنگ و لعاب بیشتری نسبت به زن تو دارد. و می‌گویند که دستور داد مرد را برای مدتها در زندان نگه دارند و عنوان نمود که این آدم‌ها باعث فساد می‌شوند و برای مملکت آفت‌زا هستند.
به اعتقاد مؤلف هنر در این است که انسان‌ها تلاش کنند تا آنچه را که دارند به سوی کیفیت سوق دهند نه این‌که سعی در تعویض و یا انتخاب نمونه دیگر کنند. آرامش و آسایش روانی نعمتی است که به راحتی و با یک اقدام عجولانه و بدون توجه از دست می‌رود ولی در کسب مجدد آن باید بسیار تلاش نمود.
با امید به آن‌که کلیه رفتارهایمان، ما را به سوی سلامت روان و آرامش روانی بدون استرس توام با کسب لذت سوق دهد

 

مهار اشتغالات ذهنی

 

 

 

حتماً تا کنون سری به تابلو فروشی زده‌اید، با دیدن تابلوهای نقاشی متعدد به وجد آمده‌اید و با تلاش فراوان بر وسوسه خود برای خرید بسیاری از آنها غلبه کرده‌اید. مطمئناً آنچه که شما یا هر کس دیگری را برمی‌انگیزد تابلویی خریداری کنید، شکل یا تصویری است که در قاب عکس جای گرفته است نه پس زمینه آن. البته پس زمینه تصویر نیز مهم است. چون اگر با شکل هماهنگ نباشد، شکل را از جلوه می‌اندازد، اما نه به اندازه شکل.همه ما در واقع پول را برای شکل یا تصویری می‌پردازیم که در قاب عکس جای گرفته است.
حال اجازه دهید به قضیه شکل و زمینه از زوایه روان‌شناختی نگاه کنیم و از آن بهره برداری روانی کنیم. به راستی چه کسی می‌تواند بگوید ذهنش به چیزی مشغول نیست. همه ما در تمام طول روز، علی‌رغم فعالیت‌های بدنی و کار فکری، مشغولیت‌های ذهنی خاص خود را داریم. کار فکری یا فعالیت ذهنی، فعالیت‌های هدفمندی هستند که ما آگاهانه به آنها می پردازیم. اما اشتغال ذهنی فعالیت‌هایی است که هدفمند نیست و ما به آنها عادت کرده‌ایم. حتی ممکن است نسبت به آنها آگاهی کامل نداشته باشیم.
اشتغال ذهنی معمولاً به مسائلی مربوط به گذشته، اتفاقات روزمره، مسائل مرتبط با آینده یا عوامل استرس‌زا اختصاص می‌یابد. مشغول شدن مداوم ذهن ما به این مسائل، از ما انرژی زیادی می‌گیرد و معمولاً بخش بزرگی از انرژی روانی ما به دلیل پرداختن به مسائلی که برایمان اشتغال ذهنی ایجاد می‌کنند، هدر می‌رود.
مواردی را به یاد آورید که ذهنتان درگیر مسائل خاصی بود و شما با وجودی که فعالیت بدنی چندانی انجام نداده‌ بودید به شدت خسته شدید. در آن شرایط تنها ذهن شما در فعالیت بوده است. آن هم فعالیت غیرسازنده. بله، اشتغال ذهنی ما را خسته می‌کند. شاید بیش از زمانی که فعالیت‌های جسمانی انجام می‌دهیم. در اینجا روشی را به شما پیشنهاد می‌کنیم که به کمک آن می‌توانید ذهنتان را از یوغ اشتغال ذهنی رها سازید. به عبارتی از بار ذهنی خود بکاهید، از خستگی مغز جلوگیری کنید و از هدر رفتن بی‌دلیل انرژی روانی ممانعت به عمل آورید. در این زمینه روش‌هایی برای مهار اشتغالات ذهنی به کمک تکنیک شکل و زمینه ارائه می‌شود. امید است مفید باشد.
قبل از هر چیز مواردی را که معمولاً در طی روز ذهن شما را به خود مشغول می‌سازد، یادداشت کنید. به این منظور لازم است چند روز تا حداکثر یک هفته بر فعالیت‌های ذهنی خود نظارت کنید و متوجه افکاری باشید که در ذهن شما جاری است. پس از این‌که به اشتغالات ذهنی خود پی بردید و متوجه شدید معمولاً چه نوع افکاری ذهن شما را مشغول می‌کند، مرحله بعدی تفکیک مسائل مهم و مسائل غیرمهم است. به یاد داشته باشید که قرار است مسائل مهم را در شکل و مسائل غیرمهم را در پس زمینه شکل جای دهید.
ممکن است از خود بپرسید، به‌راستی چگونه می‌توانم مسائل مهم را از غیرمهم تفکیک کنم. برای این کار می‌توانید معیارهای زیر را شاخص قرار دهید، مانند:

  • اتفاقات گذشته را کنار بگذارید، گذشته، گذشته است. برای تغییر آن نمی‌توانید کاری انجام دهید، جز آن‌که از آن درس بگیرید. پس افکاری را که درباره مسائل گذشته است و ذهن شما را به خود مشغول می‌سازند به پس زمینه برانید. چون این مسائل، جزو مسائل غیرمهم به شمار می‌روند.
  • مسائل حل ناشدنی زندگی را که راه حلی ندارند و باید با آنها کنار بیایید، جزو مسائل غیرمهم یادداشت کنید. جای آنها در پس زمینه است.
  • مسائل مربوط به زندگی، اهداف، مشکلات و برنامه‌های دیگران را جزء مسائل غیرمهم یادداشت کنید و به پس زمینه برانید. اگر هم تصمیم دارید به دیگران کمک کنید، با مشغول ساختن ذهنتان به مسائل آنان- آن هم به شیوه‌ای منفعل- نمی‌توانید کار مفیدی انجام دهید.
  • مسائل مربوط به آینده، نگرانی‌ها و آرزوها را در پس زمینه جای دهید.
  • مسائل پیش پا افتاده روزانه را که معمولاً تکراری هستند و فکر شما را مشغول می‌سازند، مسائل غیرمهمی هستند که باید به پس زمینه رانده شوند.

شاید از خود بپرسید، پس چه نوع اشتغالات ذهنی را می‌توان در خود شکل یا تصویر جای داد؟ برای راحتی کار می‌توانید یک قاب عکس را طراحی کنید. در این قاب عکس، بین زمینه و شکل تمایز قائل شوید. برای این کار می‌توانید از مداد رنگی و ماژیک استفاده کنید. قسمت مربوط به شکل قسمتی است که مسائل مهم مربوط به اشتغالات ذهنی را باید در آن جای دهید. خوب، مسائل مهم چه مسائلی هستند؟

  • طرح‌هایی را که برای آینده برنامه‌ریزی کرده‌اید، می‌توانید در این قسمت بگنجانید. البته به شرطی که در طول روند آگاهانه به آنها فکر کنید و راهبردهایی را برای رسیدن به آن برنامه‌ها طراحی کنید.
  • اهداف زندگی را که ممکن است کوتاه مدت، میان مدت یا دراز مدت باشند، می‌توانید جزء مسائل مهم طبقه‌بندی کنید و آنها را در بخش شکل قاب عکس جای دهید، چرا که اهداف شما جزو مواردی است که باید به عنوان دورنمای زندگی همیشه پیش روی شما باشند.
  • عواملی را که برای شما استرس ایجاد می‌کنند، باید در شکل بگنجانید. اینها مسائل مهمی است که باید حل کنید. اگر نتوانید آنها را حل کنید یا آنها را به حال خود بگذارید، این مسائل به کرات برای شما استرس ایجاد خواهند کرد. پس لازم است آنها را در بخش شکل قاب عکس جای دهید.
  • مشکلات بین فردی با افراد مهم زندگی یا افرادی را که با آنها سرو کار دارید، باید در قسمت شکل جای دهید. چون حل نشدن مشکلات می‌تواند منبع مهمی از استرس بین فردی برای شما باشد.
  • اگر دانشجویید یا در حال یادگیری حرفه یا تخصصی هستید، این را در قسمت شکل جای دهید و به یاد داشته باشید که قسمت شکل یک قاب عکس به مسائلی اختصاص می‌یابد که باید در مورد آنها آگاهانه فکر کنید و به آنها اهمیت دهید و برایشان راه حل ارائه کنید.

در مجموع ابتکار با شماست که چه مواردی را در چه قسمتی بگنجانید. البته این موارد ثابت نیستند و ممکن است بر حسب شرایط تغییر کنند. مثلاً چیزی که قبلاً آن را در شکل جای داده‌اید، ممکن است مدتی بعد در زمینه قرار گیرد یا برعکس. بنابراین می‌توان به تعدادی از مسائل اشاره کرد که در زمان‌های مختلف جایشان تغییر می‌کند، اما چیزی که تغییر نمی‌کند این است که قاب عکس باید دو بخش داشته باشد، شکل و زمینه و دیگر این که مسائل خود را باید از نظر میزان اهمیت و تاثیری که بر زندگی شما دارند، به مسائل مهم و غیرمهم تقسیم بندی کنید

 

 

کاهش اعتماد به نفس عاملی مهم در جهت ایجاد بیماری گرفتگی عروق کرونر قلب

 

 

آیا تاکنون برای شما این سئوال پیش آمده است که چرا تعداد بیماران قلبی نسبت به گذشته فراوان‌تر شده‌اند؟ آیا دقت کرده‌اید که از هر ده خانواده یک خانواده دارای عضوی هستند که بیماری قلبی دارد؟ آیا رفتارها و عواملی که منجر به بیماری کرونر قلب که در آن عروق تغذیه کننده قلب دچار گرفتگی می‌شوند را می‌شناسید؟ آیا می‌دانستید در ایران 40 درصد مرگ و میرها بر اثر اختلال در عروق کرونر قلب به وقوع می‌پیوندد؟ آیا رابطه‌ای بین اعتماد به نفس پایین و بیماری کرونر قلب وجود دارد؟

بیماری کرونر قلب چه نوع بیماری است؟
اختلالهای قلبی- عروقی تقریبا نصف مرگ و میر مردم آمریکاست (موسسه بهداشت و خدمات انسانی آمریکا، 1984). از میان این بیماری‌ها می‌توان به بیماری عروق کرونر قلب اشاره کرد. بیماری عروق کرونر قلب به بیماری گفته می‌شود که ناشی از تنگی و انسداد شرایین کرونر است که خون پر از اکسیژن را به قلب می‌رسانند. اگر انسداد جریان خون اکسیژن‌دار به قلب فقط برای مدتی کوتاه رخ دهد یا ناکامل باشد، فرد انقباض دردناکی را که آنژین صدری نامیده می‌شود در قفسه سینه، بازو، پشت و گردن خود احساس می‌کند (AMA,ز1989). بروز این حالت در هنگام فعالیت بدنی یا استرس، بیشتر محتمل است و اگر زود پایان یابد، با ضایعه کم همراه است یا آن‌که اصلا ضایعه‌ای به همراه ندارد. اما اگر انسداد شدید باشد یا طول بکشد، ممکن است قسمتی از بافت ماهیچه قلب (میوکارد) تخریب شود، حالتی که انفارکتوس مبوکارد یا سکته قلبی نامیده می‌شود.
بر اساس نظر انجمن قلب آمریکا، هر سال در حدود 5/1 میلیون آمریکایی دچار سکته قلبی می‌شوند که بیشتر از یک سوم آنها معمولا پیش از رسیدن به بیمارستان جان می‌بازند (گلدبرگ، گور و آلپورت، 1994). طبق تحقیقات موجود و گزارش‌های رسمی منتشر شده در ایران، حدود 40 درصد از فوت‌ها در ارتباط با قلب و سکته‌های قلبی می‌باشند.

حالت سمپاتیک و پاراسمپاتیک در فیزیولوژی بدن
به نظر می‌رسد در صورت مطلع شدن از دو وضعیت کلی بدن از نظر فیزیولوژی، بحث بیماری کرونر قلب یا گرفتگی عروق کرونر بهتر درک شود. (اجازه می‌خواهم مباحث به صورت ساده‌تر و بدون استفاده از اصطلاحات علمی مطرح شود که درک آن آسانتر شود).
خداوند سیستمی را در بدن انسان قرار داده که به محض احساس خطر به صورت خودکار واکنش نشان داده و فرد را از خطر رها می‌سازد. تصور کنید شما در خانه کنار پدر، مادر، همسر و یا دیگر اعضای خانه نشسته‌اید و مشغول دیدن تلویزیون و یا صرف چای هستید. ناگهان احساس می‌کنید که زمین می‌لرزد. شما ناخودآگاه بلند شده و در کمترین زمان ممکن خود را به حیاط خانه و یا محیط خارج از آپارتمان می‌رسانید. از زمانی که شما زمین لرزه را احساس کردید، بدن شما از حالت سکون و آرامش نسبی (پاراسمپاتیک) خارج شده و به حالت تلاش و حرکت (سمپاتیک) وارد می‌شود. تبدیل این دو وضعیت از حالت سکون به حالت تلاش و جنب و جوش، توسط ترشح هورمون‌های شیمیایی در خون صورت می‌گیرد. این هورمون‌ها شامل آدرنالین، تیروکسین، کورتیزول و .... می‌باشند.
تمامی این هورمونها نقش محرکه قوی برای بدن داشته و حالت واکنش سریع را برای قلب به وجود می‌آورند. ضربان قلب زیاد شده و در نتیجه خون بیشتری به ماهیچه‌ها و قسمت‌های مختلف بدن پمپاژ می‌شود. این تغییرات فرد را قادر به فرار از موقعیت خطرناک می‌سازد. مردمک چشم جهت دیدن بهتر، بازتر شده، ماهیچه‌های بدن، بهتر و قوی‌تر عمل می‌کنند و تصمیم‌گیری برای مغز سریعتر صورت می‌گیرد. این وضعیت بسیار کوتاه است و معمولا بدن بعد از رفع خطر یا تلاش فراوان به حالت پاراسمپاتیک وارد می‌شود. این هورمونها نقش آنی داشته و بعد از وارد شدن به حالت سکون، ترشح آنها متوقف می‌شود.
در مثالی ساده نقش هورمونهای محرکه را می‌توان از نظر نوع کاربرد و این‌که بیشتر این هورمونها آنی و گذرا هستند، شبیه به استارت ماشین فرض کرد که نیاز به روشن شدن ماشین را در بدو حرکت، برآورده می‌سازد و دیگر نیازی به ادامه کار در استارت، دیده نمی‌شود و اگر چنانچه باز هم استارت کار کند، دنده فلاوین، دنده استارت و بقیه قسمتهای ماشین خورد می‌شوند. در بیماران قلبی و بخصوص در افراد دارای شخصیت تیپ A ، حالت سمپاتیک یا حالت تحرک و تلاش فراوان، بیشتر از بقیه افراد می‌باشد. دلیل این ادعا این است که در تحقیقات نشان داده شده است که میزان هورمونهای محرکه سیستم سمپاتیک در افراد دارای تیپ شخصیتی A به طور معنی‌داری نسبت به افراد گروه B از نظر آماری بیشتر است.
به توضیحات بیشتر در قسمت زیر توجه کنید.  

رابطه بین تیپ شخصیتی A و بیماری کرونر قلب
افراد دارای شخصیت تیپ A کسانی هستند که یکسره در تلاش هستند، بی‌قرار بوده و زندگی را صحنه رقابت با دیگران می‌دانند، بلند پرواز هستند، تمایل دارند که کارها سریع و به صورت آنی انجام دهند. تند حرف می‌زنند، تند راه رفته و تند غذا می‌خورند. شتابزده ماشین می‌رانند، یکسره خود را با دیگران مقایسه می‌کنند، چند کار را با هم انجام می‌دهند، همیشه وقت را مهم می‌دانند ولی به دلیل بی‌کیفیت بودن کارهایشان نمی‌توانند از وقت استفاده مفید کنند، خیلی با هیجان حرف می‌زنند، بر سر دیگران داد می‌زنند، از آهسته کار کردن دیگران به قول عامیانه اعصاب آنها خورد می‌شود و ... .
به طور خلاصه این افراد دارای سبک زندگی پر فشار بوده و یکسره در وضعیت سمپاتیک هستند. تحقیقات نشان داده است که مقدار هورمونهای محرکه در بدن افراد دارای تیپ شخصیتی A بسیار بیشتر نسبت به افراد گروه B می‌باشند.
هورمونهای فوق‌الذکر فقط نقش محرکه اولیه را جهت تلاش دارند و نباید این هورمونها همیشه در داخل خون باشند. وجود این هورمونها و همچنین فعل و انفعالات شیمیایی دیگر در افراد دارای تیپ شخصیتی A کمک خواهد نمود که عروق کرونر یا عروق تغذیه‌ای قلب مسدود شود.
در مثالی دیگر برای شما بیان خواهد شد که چطور این هورمونها باعث اختلال در قلب می‌شود. شما قصد دارید مقداری اسید از مغازه باطری‌سازی خریداری کنید و برای باتری ماشین خود به خانه ببرید. فرد باطری‌ساز هر چه می‌گردد در مغازه ظرف شیشه‌ای و یا ظرفی که مقاومت زیاد به اسید داشته باشد، برای شما در مغازه پیدا نمی‌کند. او مجبور می‌شود اسید را در یک ظرف و گالن پلاستیکی کوچک بریزد و به شما بدهد. وی در تذکری به شما بیان می‌کند که این ظرف حدود 15 دقیقه به اسید مقاوم است. شما باید سریعا این اسید را به باطری برسانید وگرنه این اسید بدنه ظرف را اصطلاحا خواهد خورد. شما اگر در این 15 دقیقه خود را به باطری رساندید و اسید را در باطری خالی نمودید، مشکلی به وجود نمی‌آید. اما اگر در ترافیک معطل شدید، و 15 دقیقه تبدیل به 30 دقیقه شد، تمام اسیدها از ظرف خارج شده و روی لباس و دستان شما خواهد ریخت.
نقش هورمونها در سیستم گردش خون شبیه به مثال بالا می باشد. به صورت آنی و گذرا، هورمونهای محرکه به سیستم صدمه نمی‌زند، ولی اگر بنا باشد این هورمونها یکسره در خون وجود داشته باشند، سیستم قلبی - عروقی را از بین خواهند برد. عروق کرونر قلب از عروقی هستند که بیشتر در معرض این خطر هستند. تحقیقات مشخص نموده است که افراد دارای شخصیت تیپ A بیشتر از افراد گروه B در خون خود دارای هورمونهای محرکه هستند. عوامل مهم بسیار دیگری هم مثل مصرف دخانیات، چربی و غیره هم موثر بر این روند هستند که نباید آنها را نادیده گرفت.  

اعتماد به نفس چیست؟
در تعریف اعتماد به نفس ذکر می‌کنند که: احساس ما از خویشتن و آنچه در مورد خود می‌اندیشیم . این تفکر و احساس می‌تواند بسیاری از رفتارهای ما را تحت تاثیر خود قرار دهد. وقتی شما خودتان را قبول ندارید، توانائیهایتان را دست کم می‌گیرید، آن وقت تائید دیگران برایتان مهم می‌شود. فکر می‌کنید دیگران بهتر از شما هستند. یکی از ابتدائی‌ترین اصول بهداشت روانی، پذیرفتن خود به همان صورت که هستیم. چاق، لاغر، زشت، زیبا، بلند، کوتاه و .... . وقتی این تصور ما از خودمان ضعیف شود، همیشه نگران برخوردها، حرفها، سرزنشها و رفتارهای دیگران هستیم. رابطه‌ای بین خوب زندگی کردن از نظر خواب، خوردن و مسائل مختلف با بالا بودن اعتماد به نفس وجود دارد. آنهایی که سعی می‌کنند برای خود زندگی کنند، همیشه اعتماد به نفس بالاتری دارند. در یک توصیف کلی و ساده، اعتماد به نفس یعنی این‌که در هر کجا هر کاری را که در چهار چوب شرع، عرف و قانون باشد، بتوانید انجام دهید. چه افراد اطراف شما یک نفر و چه میلیون نفر باشند. رفتار بدون استرس و اضطراب نتیجه این اعتماد به نفس بالا می‌باشد.
رابطه بین اعتماد به نفس و تیپ A
با مطالعه بر روی تعداد زیادی از افرادی که دارای شخصیت تیپ A هستند، یافت شده است که این افراد به طورکلی دارای اعتماد به نفس پایین هستند. شاید در نگاه اول به این افراد، شما تعجب کنید که چطور از انجام کارها با اعتماد به نفس بالا صحبت می‌کنند. اینان به دلیل اعتماد به نفس پایین در محیطی که تازه وارد می‌شوند، دست به فعالیت و آن هم به صورت بیش از اندازه می‌زنند.
به دلیل نیاز به تائید دیگران در این گروه، شاید تمام کار دیگران و یا قسمتی از کار دیگران را انجام دهند. اینان از استراحت و زمان لازم جهت زندگی خود کاسته و آن زمان را علاوه بر زمان موظفی، برای تائید دیگران وقت می‌کنند.
در حقیقت نبود اعتماد به نفس بالا، با کار فراوان و دریافت رضایت دیگران، جبران می‌شود. این کار آنقدر تکرار می‌شود که مثلا یک کارمند بسیاری از امور و پرونده‌های محل کار خود را به خانه می‌برد و انجام می‌دهد تا از این طریق رضایت همکار، رئیس و غیره را بدست آورد. در نهایت این برای فرد به عنوان یک عادت شده و یکسره از استراحت و آسایش خود می‌کاهد تا تائید دیگران را کسب کند.
همیشه این نگرانی در این آدم‌ها وجود دارد که « نکند دیگران از دست من ناراحت شوند! ». تلاش فراوان و نگرانی مداوم و عدم کیفیت زندگی از بعد خوردن، خوابیدن، نزدیکی جنسی، توجه به زیبایی‌های طبیعت و غیره خود فرد را به سوی تیپ شخصیتی A شدن سوق می‌دهد.
خستگی طولانی و فشار هیجانی در افراد تیپ شخصیت A به مراتب نسبت به دیگران بیشتر است. افراد دارای تیپ شخصیتی A بیش از افراد دارای تیپ شخصیتی B امكان دارد نشانه‌های خستگی خود را پنهان سازند یا نادیده بگیرند و به رغم آسیب دیدن، تا آخر حد توانایی‌شان از خود كار بكشند (كارور، كلمن و گلاس، 1976؛ كارور، دگریگوریو و گیلیس، 1981؛ وایدنر و متیوز، 1978).
شاید افراد نوع A هنگامی كه باید از سرعت كار خود بکاهند، اغلب خود را به نقطه‌ای فراتر از حد معمول می‌رسانند و فرسایش فیزیكی مكرر آنها، به بیماری‌هایی مانند عروق كرونر منجر می‌شود (كارور، دیاموند و هامفریز، 1985).  

چگونه اعتماد به نفس خود را افزایش دهیم؟
در بحث ایجاد اعتماد به نفس، باید به توانایی خود در عمل كردن، ایمان داشته باشیم. همچنین به توانایی خود در دنبال كردن فعالیتها و پیگیر بودن آنها، اطمینان داشته باشیم. در مواقع برخورد با موانع، باور کنیم که توانایی عبور از موانع را خواهیم داشت و کوچکترین شکی به خود راه ندهیم. بپذیریم، توانایی كنترل زندگی عاطفیمان را، و این‌كه بدانیم چه احساسی داریم و چگونه می‌توانیم یك ارتباط سالم و ماندگار با دیگران بوجود آوریم. باور به توانایی خود در ایجاد ارتباط معنی‌دار و محبت‌آمیز با دیگران داشته باشیم. پذیریش توانایی‌هایمان در ابراز علاقه و عشق به انسانها. بتوانیم عشق را از دیگران دریافت کنیم و به دیگران کمک کنیم. در مواقع دشوار از دیگران کمک بخواهیم و اعتماد به خود داشته باشیم از این‌که بعنوان یك انسان آنچه می‌توانیم به دیگران هدیه كنیم، ارزشمند است.

چگونه والدین و اطرافیان، عزت نفس سالم كودكان را مختل می‌كنند؟
1- نحوه زندگی والدین و اطرافیان، سرمشق كودكان است. پدر و مادری كه خود اعتماد به نفس ندارند و احساس نیازشدید به انتقاد و ایرادگیری از طرف هركسی را دارند (مخصوصاً كسانی‌كه مرتباً از همسر و فرزندان خود ایراد می‌گیرند) سرمشق كودكان قرار گرفته و بعنوان اصلی‌ترین و در واقع مخرب‌ترین عامل عزت نفس آنها عمل می‌كنند.
2- عدم پذیرش كودكان بعنوان افرادی ذاتاً ارزشمند و با اهمیت توسط والدین و اطرافیان و دست كم گرفتن آنها و عدم اعتقاد به نظرات آنها، باعث ایجاد ضعف شخصیتی در كودكان می‌شود.
3- مقایسه كودكان با سایر كودكان. این مقایسه‌ها موجبات آزار روانی فرد مقایسه شونده می‌شود و بذرهای خود كم‌بینی و كم ارزش بودن در نهاد كودك كاشته می‌شود.
4- چنانچه به كودك اجازه داده نشود كه در موارد لازم خودش فكر كند و مستقلاً تصمیم بگیرد و در عوض او را از انجام كارهایی كه توانایی آنرا دارد باز داریم، عملاً احساس بی‌كفایتی و بی‌لیاقتی در آن به وجود می‌آید.
5- تشویق و وادار كردن بچه‌ها به تقلید از خواهر و یا برادر موفق یا نابغه و عدم موفقیت عملی آنها در این زمینه، اكثراً باعث احساس عمیق حقارت و نهایتاً ناتوانی در برخورد و مقابله با مسائل زندگی در فرزندان خواهد شد.
6- برداشت ناخوشایند كودك از قیافه و یا نقص‌هایی كه خود یا حتی نزدیكان او دارند نیز احتمالاً زمینه از خودبیزاری و نهایتاً عدم اعتماد به نفس را در او بوجود آورند.
7- اعمال فشار بیش از حد به فرزندان توسط والدینی كه سعی دارند با موفقیت بچه‌ها، ضعفهای شخصیتی خودشان را جبران كنند، موجبات احساس بی‌لیاقتی در كودكان را ایجاد می‌كند.
8- باور كردن استهزا و پرگویی اطرافیان در مورد موقعیت نابسامان اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی و نژادی كودك به تقویت احساس خودكم‌بینی و حقارت در او منتهی می‌شود.
9- آزاد گذاشتن و یا كنترل و محدود كردن افراطی كودك توسط اطرافیان احساس بی‌اهمیتی را در او تقویت می‌كند.
10- سرزنش و انتقاد افراطی از كودك در ایجاد احساس گناه و بی‌عرضگی كودك موثر است.
11- واگذاری بعضی از امور به کودکان و نونهالان جهت رشد اعتماد به نفس و تشویق و تحسین در زمانی که از انجام آنها برآمدند و از بین بردن این تفکر که فقط بزرگترها هستند که از توان انجام بسیاری از کارها بر می‌آیند.
12– انتخاب اهداف قابل دسترس توسط ما و رضایتمند بودن از رسیدن به اهداف قابل دسترس و اجتناب از انتخاب اهداف غیر قابل دسترس و آموزش این نوع انتخاب به فرزندانمان.

 

نقش اعمال روزانه و کیفیت آن در کاهش استرس

 

 

نقش اعمال روزانه در کاهش استرس یکی از موضوعاتی است که در بحث استرس مطرح می‌شود. بسیاری از افراد به دلیل وجود استرس در رفتارشان، از این نقش و اثرات مفید آن در کاهش استرس بی‌اطلاع بوده و به آن کمتر بها می‌دهند. استرس بر کیفیت این اعمال اثر گذاشته و نقش آن را در بهبود زندگی کم رنگ می‌کند. با کم رنگ شدن این نقش در رفتار و اعمال روزانه، استرس در فرد زیاد می‌شود. می‌توان اینطور تصور کرد که اعمال روزانه در یک چرخه قرار دارند و بر استرس اثر می‌گذارند و در مقابل و در ادامه چرخه استرس هم بر کیفیت این اعمال روزانه اثر گذار می‌باشد.  در این چرخه وقتی یک بخش مانند اعمال روزانه کیفیت خود را از دست بدهد، اثرات موثر آن بر استرس کاهش می‌یابد. زمانی هم که این اثرات بر استرس کاهش یابد، شما شاهد افزایش استرس در زندگی فرد خواهید بود.

عدم توانایی حذف استرس از زندگی
استرس بخشی از زندگی مدرن و امروزی است. شما نمی‌توانید این استرس را از زندگی حذف کنید. ترافیک، گرانی، اعتیاد،  افت کیفیت موادغذائی، مشکلات ارتباطی بین افراد، معضلات اجتماعی، نداشتن امکانات زندگی شامل خانه و ماشین، بیکاری و غیره. در تمامی کشورهای دنیا این مشکلات برای بسیاری از افراد وجود دارد. حتی در کشورهای مرفه و پیشرفته با امکانات عالی زندگی، استرس خود را نشان می‌دهد. شاید نوع استرس در آن کشورها با کشورهای جهان سوم فرق کند، ولی وجود دارد.  پس پذیرش این موضوع که استرس جزء لاینفک زندگی‌های امروزی است به عنوان اولین قدم در کاهش استرس از بعد روان‌شناسی مد نظر می‌باشد.
امروزه در قالب مهارتهای زندگی به افراد تعلیم داده می‌شود که چگونه استرس را کنترل کنند. نوع استرسی که امروز در بین مردم کشور ما شایع است، استرس سبک زندگی یا تیپ شخصیتی A می‌باشد. این سبک زندگی در رفتار حدود 30 الی 40 درصد از مردم جامعه دیده می‌شود.  افرادی که این سبک زندگی را در رفتار نشان می‌دهند، کیفیت زندگی پائینی دارند. به سخن دیگر اعمال روزانه آنها فقط به صورت انجام وظیفه و عاری از لذت صورت می‌گیرد.

نقش اعمال روزانه در کاهش استرس
بسیاری از مردم این اعمال روزانه را انجام می‌دهند اما کیفیت این اعمال به گونه‌ای ملموس پائین‌تر از حد مطلوب و استاندارد است. اصلی‌ترین عامل موثر در این موضوع  این است که وقتی افراد این اعمال را انجام می‌دهند، توجهی به انجام دادن آن ندارند. به سخن دیگر اینکه فقط فرد این اعمال را انجام می‌دهد و از انجام آن لذت نمی‌برد. عدم تمرکز بر انجام کار و کم توجهی به آن عامل عدم لذت از انجام کار می‌باشد. به دلیل مشغله فکری و این‌که یا فرد درگیر گذشته است و یا نگران آینده، عمده‌ترین تاثیر را بر کیفیت کار می‌گذارد.

 1- خوردن
خوردن یک فعالیت ساده ولی بسیار موثر در کاهش استرس می‌باشد. خوردن به دلیل فراوانی بسیار در رفتار فرد، عاملی است که می‌تواند به خوبی اثرات مثبت و کاهش دهنده استرس را بر فرد مهیا کند. از طرف دیگر خوردن به عنوان رفتاری است که بسیار ساده نشان دهنده استرس در فرد می‌باشد. هر چه خوردن بی‌دقت و با عجله و شتاب باشد، نشان می‌دهد که فرد تمرکز کمتری بر کارها داشته و لذت کمتری از امور می‌برد. به سخن دیگر وقتی فشار روانی بر فرد زیاد می‌شود و یا این‌که سبک زندگی او سبک پراسترس می‌شود، او  دچار خوردن‌های غیر آرام، بی‌کیفیت و بدون لذت می‌شود. وقتی این عمل - خوردن - کیفیت پائینی پیدا نمود، نقش کاهش استرس هم از این عمل گرفته می‌شود. خوردنی که نمی‌تواند به فرد احساس لذت، انگیزه و آرامش دهد، نمی‌تواند نقش اساسی و اصلی خود را ایفا کند. پس یک مرحله موثر بر کاهش استرس در رفتار فرد، از چرخه کاهش استرس حذف می‌شود. او فقط می‌خورد تا راه برود و توان حرکت داشته باشد. چون این خوردن حدود 15 تا 21 مرتبه در هفته تکرار  می‌شود، یک عامل موثر در کاهش استرس از این چرخه خارج شده است.
اگر خوردن با دقت و کیفیت انجام شود، فرد می‌تواند در 24 ساعت حداقل سه مرتبه استرس خود را با خوب خوردن و با لذت خوردن کاهش دهد. اگر این توانایی به نحو احسن در تمامی رفتارهای ذکر شده در این مقاله شبیه به خوردن، صورت گیرد، شدیدترین استرس‌ها در رفتار فرد با انجام این اعمال به صورت صحیح، کاهش پیدا می‌کند.

2- خوابیدن
یکی دیگر از فعالیتهایی که در چرخه کاهش استرس بسیار موثر است و خیلی از مردم به آن اهمیت نمی‌دهند، خوابیدن است. خواب نعمتی است که به سرعت بسیاری از استرس‌ها، هیجانات کاذب، پرخاشگری‌ها و امثالهم را  کاهش می‌دهد. به محض این‌که استرس بر فرد چیره می‌شود، حتی به صورت جزئی، خواب دچار تزلزل شده و علائم پائین آمدن کیفیت در آن آشکار می‌شود. طبق آمار حدود 30 الی 40 درصد مردم کشور ما دچار  اختلال خواب هستند. این اختلال می‌تواند در به خواب رفتن، بیدار شدن‌های مکرر، بی‌خوابی و یا کیفیت خواب باشد. در تمام این موارد فرد احساس می‌کند که مانند گذشته، خواب نتوانسته است خستگی  وی را از اعمال  روزانه کاهش دهد. فرد سعی می‌کند که بیشتر بخوابد، ولی باز آن کیفیت سابق دیده نمی‌شود.
افرادی که دارای اختلال خواب هستند، یا خواب آنها کیفیت پائینی دارد، قادر نیستند که به مرحله عمیق خواب یا مرحله REM وارد شوند. این مرحله قادر است خستگی، کوفتگی، تنش‌های شدید و امثالهم را  در حد چشمگیری کاهش دهد.  در نتیجه این افراد که به مرحله REM وارد نمی‌شوند، قادر به دیدن رؤیا نیستند.  اساسا رویا در مرحله REM برای فرد به وجود می‌آید، به دلیل عدم توانایی رفتن به مرحله REM فرد فقط خوابهای پریشان و مضطرب می‌بیند. در نهایت اینکه افراد دارای استرس، خوابهای خرگوش‌گونه یا سبک دارند و با کمترین سر و صدا از خواب بیدار می‌شوند. این خواب  قادر به کاهش استرس، تنش روزانه و پرخاشگری در فرد نمی‌باشد و کیفیت لازم را نخواهد داشت.

3- نیایش و عبادت
ساعاتی را در شبانه روز نیاز داریم که از بعد مادی خارج شده و به مسائل ورای جهان فیزیکی بیندیشیم. این کار به صورت ذاتی در تمام بشر وجود دارد. استرس و اضطراب در بسیاری از اوقات این توجه به مسائل معنوی را در فرد به دلیل کم بودن کیفیت رفتارها، دچار اشکال می‌کند. رابطه مستقیمی بین آرامش و نبود استرس و عبادت با کیفیت وجود دارد. به صورت عامیانه خیلی‌ها بیان می‌کنند که ما در نماز گمشده‌های خودمان را می‌یابیم. از کارهائی که باید می‌کردیم و فراموش کرده‌ایم، یادمان می‌آید. پس نیایش و توجه به خالق هستی و همچنین انجام اعمال مذهبی اگر با استرس و نگرانی باشد نمی‌تواند برای فرد آرامش بیاورد. اگر این اعمال توام با توجه و دقت لازم انجام شود، بسیار مفید در کسب آرامش خواهد بود.

4- اعمال زناشویی
رفتارهای جنسی یا اعمال زناشویی در چهارچوب خانواده یکی دیگر از رفتارهایی است که اگر به صورت درست و اصولی صورت گیرد، بسیار کاهنده استرس در فرد می‌باشد. جایگاه این رفتارها در کاهش استرس و اضطراب و همچنین ایجاد انگیزه در فرد مدتها است برای بشر ثابت شده است. این اعمال نه تنها به صورت ظاهری، لذت برای فرد ایجاد می‌کنند،  به صورت عاملی موثر در کاهش خشونت و پرخاشگری به حساب می‌آیند. انگیزه به زندگی، علاقه فراوان بین طرفین (زن و شوهر)، بالا بردن تحمل در افراد و غیره  نتایج این رفتارها می‌باشند.

5- ورزش
از ورزش به عنوان یک عامل مهم و موثر در متابولیسم بدن یاد می‌کنند. روان‌شناسان و مشاوران، ورزش را به عنوان یک رفتار مفرح و لذت‌بخش در مجموعه رفتارها می‌دانند. نشاط، شادابی و تقویت بنیه بدن در نتیجه ورزش دیده می‌شود. این گونه رفتار، بدن را در انجام وظایف خود در برابر بیماریها، میکروبها و غیره تقویت می‌کند.  تحقیقات مشخص نموده است که از بعد روحی و روانی افراد ورزشکار درگیری‌های روانی کمتری نسبت به افرادی که ورزش نمی‌کنند دارند. کاهش استرس در افراد ورزشکار بهتر صورت می‌گیرد. همچنین یاس، ناامیدی و بی‌انگیزه بودن کمتر در این افراد دیده می‌شود.

6- تفریح
جایگاه تفریح از گذشته بسیار دور در زندگی برای بسیاری شناخته شده است. فارغ شدن از فعالیتهای روزمره و رفتن به سوی مکانهای دیدنی و جذاب، آرامش، نشاط و احساس خوب را برای فرد به ارمغان خواهد آورد. در تمام دنیا تفریح جایگاه خود را در زندگی باز نموده است. عده‌ای برایشان امکان تفریح بیشتر از بقیه وجود دارد،  قطعا همه ما بهتر است لحظات و روزهائی را جهت این امر مهم و موثر در کاهش استرس در نظر بگیریم. اگر زندگی این اجازه را به ما نمی‌دهد، باید این زندگی را تغییر داد. به قول گذشتگان "دنیا دیدن بهتر است از دنیا خوردن". پس بیائید این فعالیت را جهت کاهش استرس و داشتن احساس لذت بیشتر در رفتارمان تقویت کنیم. حتما نباید به صورت مفصل و با امکانات باشد، بعضی اوقات برداشتن ظرف غذا و رفتن در طبیعت و خوردن آن، هم یک نوع تفریح می‌باشد. این کار را حداقل هفته‌ای یک بار انجام دهیم و همیشه تکرارش کنیم.

7- مسافرت
رفتن به مکانهای دیدنی، جذاب و با آب و هوای مناسب، راهی است برای خرج کردن پول و کسب لذت. امروزه بسیاری از مردم ما یکسره پول خود را جمع کرده و نگران آینده هستند. در زمان خرج کردن این پول، دستشان به قول قدیمیها می‌لرزد. با لذت خرج  نمی‌کنند. رفتن به کشورها، شهرها و مکانهای دیدنی خود یک فعالیت موثر در کاهش استرس است. بسیاری از کشورهای دنیا کارکنان خود را موظف می‌کنند که در سال یک یا چند مرتبه به سفر با خانواده بروند. تنوع مکانی جدید، به همراه تنوع غذاها و دیدن محل‌های ناآشنا، خود راهی جهت کاهش استرس و کنترل شتاب در زندگی می‌باشد.
و.... بسیاری از رفتارهای روزانه ما در کاهش استرس موثر هستند. انجام این امور با کیفیت و با توجه و نه از روی عادت، می‌تواند استرس فرد را کاهش دهد. این اعمال می‌تواند مصاحبت به همسر و فرزندان، رفتن به میهمانی، رفتن به اماکن مذهبی، شرکت در مسابقات ورزشی، رفتن به کوه و کوهنوردی، راندن ماشین  و امثالهم باشد.
شرط اساسی در این رفتارها این است که ما وقتی فعالیتی را انجام می‌دهیم به آن فعالیت توجه کنیم، و حواسمان به کارهای دیگر نباشد. در آن واحد یک کار و فقط یک کار و لذت بردن از این برایمان مهم باشد.  افسوس گذشته را نخوریم و نگران آینده هم نباشیم.
اگر این رفتارها به نحو احسن انجام شود و همچنین شرط اساسی که ذکر شد در آن رعایت شود، شما شاهد اثرات موثر کاهش استرس در رفتارهایتان خواهید بود.

 

چگونه خوش‌بینی خود را افزایش دهیم؟

 

 

میزان خوش‌بینی هر فرد براساس این که چگونه رویدادها را تعریف می‌کند و از چه دیدگاهی به مسائل می‌نگرد، سنجیده می‌شود. اگر یاد بگیرید که علّت وقوع رویدادهای مثبت را (1) کاری که خودتان انجام داده‌اید، (2) نشانه‌ای از چیزهای خوب بیشتری که پیش خواهند آمد و یا (3) شاهدی مبنی بر این که چیزهای خوبی در سایر زمینه‌های زندگی‌تان اتفاق خواهد افتاد بدانید، نیمی از راه را طی کرده‌اید. همچنین اگر بتوانید به رویدادهای منفی به عنــــوان (1) چیزی که تقصیر شما نبوده است و یا (2) پدیده‌های منفرد و مجزایی که اثری بر رویدادهای آینده یا سایر جنبه‌های زندگی‌تان ندارند فکر کنید، بقیه راه را هم پیموده‌اید!

درجه سختی: کم
زمان مورد نیاز: فقط چند دقیقه دیگر

چگونه:

  • هنگامی که رویداد مثبتی در زندگی‌تان اتفاق افتاد، برای چند لحظه تحلیل فرایندهای فکری خود را متوقف کنید. فقط به توانائی‌های خود و نقش‌های مستقیم یا غیرمستقیمی که در وقوع این رویداد داشته‌اید فکر کنید. برای مثال، اگر در امتحانی موفق شدید، فقط به این نیاندیشید که چقدر خوب شد که برای امتحان آماده بودید بلکه به نقش هوش و تمرکز خود در این جریان نیز فکر کنید.
  • به دیگر جنبه‌های زندگی خود که می‌تواند از این رویداد مثبت تأثیر پذیرد، فکر کنید. همچنین به این فکر کنید که چگونه توانائی‌های شما که باعث این رویداد مثبت شده‌اند می‌توانند رویدادهای مثبت دیگری را در زندگی‌تان باعث گردند. برای مثال، هوش، تمرکز و توانایی آماده شدن برای انجام کارها، می‌توانند باعث چه چیزهای خوب دیگری در زندگی شما بشوند؟
  • موفقیت‌های احتمالی آینده را در نظر آورید. چون کلید موفقیت در دستان شماست پس آیا نباید انتظار داشته باشید که از آزمون‌های آینده هم سربلند بیرون آئید؟ آیا یک شغل مناسب و معتبر، نتیجه آن نیست؟
  • هنگامی که رویدادی منفی اتفاق افتاد، به شرایطی که ممکن است در این اتفاق نقش داشته باشد فکر کنید. برای مثال، اگر عملکرد شما در یک امتحان بد بود آیا هفته قبلش سرتان خیلی شلوغ نبوده است؟ آیا کمبود خواب نداشته‌اید؟ چه عوامل خارجی در عدم موفقیت شما نقش داشته‌اند؟ در ذهن داشته باشید که عدم موفقیت، لزوماً بازتاب ضعف‌های شخصی شما نیست.
  • همچنین به یاد داشته باشید که فرصت‌های بیشماری برای شما در آینده وجود خواهد داشت که می‌توانید در آن‌ها بهتر عمل کنید. به موفقیت‌های بعدی خود یا سایر جنبه‌هایی که می‌توانید در آن‌ها موفق شوید فکر کنید.

توصیه‌ها:

  • کلید خوش‌بینی، به حداکثر رساندن موفقیت‌ها و به حداقل رساندن شکست‌هاست.
  • صادقانه به کوتاهی‌ها و کمبودهای خود فکر کنید. در این صورت می‌توانید بر روی آن‌ها کار کنید و به تدریج برطرفشان نمائید. امّا به یاد داشته باشید که همیشه تمرکز بر روی توانائی‌ها نتیجه مطلوب‌تری به دست می‌دهد.
  • الگوهای فکری خود را به چالش بکشید امّا انتظار نداشته باشید که طرز تفکرتان به سرعت تغییر یابد. این کار به زمان نیاز دارد. بنابراین تمرین کردن در این مورد را ترک نکنید.
  • همیشه به یاد داشته باشید که هر شکستی می‌تواند تجربه‌ای آموزنده و گام مهمی به سوی موفقیت بعدی شما باشد!

نیازمندی‌ها:

  • اشتیاق و علاقه‌مندی به بررسی افکار
  • وارسی مداوم الگوهای فکری

عوامل پزشکی موثر بر روان‌شناسی

 

 

گاهی اتفاق می‌افتد که فردی بر اثر یک بیماری جسمی دچار مشکلات روانی می‌شود. در بعضی موارد، این ارتباط آنقدر روشن است که نیازی به توضیح ندارد. مثلاً کسی که دچار حمله قلبی شده باشد، پس از آن افسرده می‌شود. امّا در موارد دیگر، مثل بیماری تیروئید یا سرطان لوزالمعده، فرد ممکن است دچار بیماری باشد امّا از آن خبر نداشته باشد و تنها چیزی که در ظاهر احساس می‌کند افسردگی و اضطراب ، احتمالاً به همراه بدن درد گسترده، باشد. تنها با بررسی جامع علل بروز مشکلات روانی است که می‌توان به کشف بیماری جسمی نایل شد.
با توجه به آنچه گفته شد، هرگاه خود را از نظر هیجانی دچار مشکل و عدم تعادل دیدید، قبل از هر کار دیگر، نسبت به انجام آزمایش‌های کامل پزشکی اقدام کنید. و هرگاه تصمیم گرفتید روان درمانی شوید، اگر روان درمانگر در همان جلسه نخست سوالات مستقیمی درباره وضعیت پزشکی شما نپرسید، بهتر است به سرعت به سراغ یک روان درمانگر دیگر بروید!

بیماری‌های روانی ناشی از بیماری‌های دیگر
راهنمای آماری و تشخیصی اختلالات روانی، چاپ چهارم ( DSM-IV ) دارای چند فصل در رابطه با بیماری‌های روانی ناشی از وضعیت عمومی پزشکی و بیماری‌های جسمی است.

1- نشانه‌های اضطراب و وحشت‌زدگی می‌تواند بر اثر عوامل زیر باشد:

  • مشکلات غدد درون ریز (مثل پرکاری تیروئید، کم‌کاری تیروئید، تومور غدّه
    فوق کلیوی، کاهش قندخون، افزایش ترشح هورمون‌های قشر غدّه فوق کلیوی)
  • بیماری‌های قلبی عروقی (مثل نارسایی قلبی، آمبولی (انسداد ناگهانی شریان یا ورید به وسیله لخته که به وسیله جریان خون به آن محل آورده شده است) ریه، نامنظمی تپش قلب)
  • مشکلات تنفسی (مثل بیماری‌های ریه، ذات‌الریه، تنفس عمیق و طولانی (افزایش تهویه))
  • مشکلات متابولیسمی (مثل کمبود ویتامین، بیماری پورفیری)
  • بیماری‌های اعصاب (مثل صرع، تومور مغزی، اختلال دهلیزی، التهاب مغز(آنسفالیت))

2- تکانه‌های عصبی می‌تواند بر اثر عوامل متعددی به وجود آید، مانند:

  • آسیب دیدگی سر
  • حادثه‌هایی که منجر به ناهشیاری می‌شود
  • حمله صرع در دوران کودکی

3- تغییرات خلق و خو می‌تواند براثر عوامل زیر باشد:

  • بیماری‌های عصبی حاد (مثل پارکینسون، بیماری هانتینگتون)
  • بیماری‌های مغزی- عروقی (مثل سکته مغزی)
  • مشکلات متابولیسمی (مثل کمبود ویتامین)
  • مشکلات غدد درون ریز (مثل پرکاری تیروئید، کم‌کاری تیروئید، پرکاری پاراتیروئید، کم کاری پاراتیروئید، افزایش یا کاهش هورمون‌های قشر غدّه فوق کلیوی)
  • بیماری‌های ویروسی یا عفونی (مثل هپاتیت، مونو نوکلئوز (افزایش تعداد مونوسیت‌ها در خون)، HIV )
  • بعضی سرطان‌ها (مثل سرطان لوزالعمده)

4- تغییرات شخصیتی می‌تواند بر اثر عوامل متعددی به وجود آید، مانند:

  • تومورهای سیستم مرکزی اعصاب
  • آسیب‌دیدگی سر
  • بیماری‌های مغزی- عروقی
  • بیماری هانتینگون
  • صرع
  • بیماری عفونی با درگیری سیستم مرکزی اعصاب (مثل HIV )
  • مشکلات غدد درون ریز (مثل کم‌کاری تیروئید، افزایش یا کاهش ترشح هورمون‌های قشر غده فوق کلیوی)

5- اختلالات جنسی می‌تواند بر اثر عوامل زیر باشد:

  • بیماری‌های عصبی (مثل اسکلروز چندگانه (نوعی تصلّب مغز و نخاع که در آن نقاط متعددی تصلّب پیدا می‌کند)، ضایعه طناب نخاعی (دنباله نسج عصبی مغز در مجرای نخاعی که تا اولین یا دومین مهره کمری ادامه دارد)، نوروپاتی، ضایعه گیجگاهی)
  • مشکلات غدد درون ریز (مثل بیماری قند، کم‌کاری تیروئید، کاهش یا افزایش ترشح هورمون‌های قشر غدّه فوق کلیوی، افزایش ترشح هورمون غدّه هیپوفیز، کم‌کاری تخمدان یا بیضه، اختلال غدّه هیپوفیز)
  • بیماری‌های عروقی
  • بیماری‌های دستگاه تناسلی

6- اختلال خواب می‌تواند بر اثر عوامل متعددی به وجود آید، مانند:

  • بیماری‌های عصبی حاد (مثل پارکینسون، بیماری هانتینگتون)
  • بیماری‌های مغزی-عروقی
  • مشکلات غدد درون زیر (مثل پرکاری تیروئید، کم‌کاری تیروئید، افزایش یا کاهش ترشح هورمون‌های قشر غدّه فوق کلیوی)
  • عفونت‌های ویروسی و باکتریایی
  • مشکلات تنفسی (مثل برونشیت مزمن، آسم)
  • دردهای ناشی از بیماری‌های مربوط به عضلات و استخوان‌ها (مثل آرترید روماتوئید)

7- خستگی مزمن

نشانه‌های خستگی مزمن ( CFS ) بسیار زیاد است، مانند ضعف، درد عضله و مفاصل، سردرد، مشکلات حافظه و تمرکز، و مشکل خواب. هیچکس تا کنون یک دلیل مشخص برای CFS پیدا نکرده است. در واقع پژوهش‌های اخیر آشکار ساخته است که CFS یک اختلال پزشکی پیچیده با علل چندگانه است. اگر CFS زود تشخیص داده شود، درمان‌های دارویی جدید می‌تواند به بهبود آن کمک کند.
فردی که دچار خستگی مزمن باشد، به دلیل احساس درماندگی و ناراحتی‌ای که در بیشتر مواقع دارد، به سهولت ممکن است دچار افسردگی شود. بنابراین، یک روش درمان نیز می‌تواند روانی باشد: یادگیری چگونگی کنار آمدن با این بیماری. شیوه‌های روان‌پویشی می‌تواند به بیمار کمک کند که به شناسایی و درمان تعارضات هیجانی گذشته خود بپردازد و به رنجش‌های ناخودآگاه اجازه ندهد که بیماریش را تشدید کنند. روش‌های درمانی شناختی- رفتاری به ویژه هیپنوتیزم و تصویرسازی ذهنی هدایت شده می‌تواند به بیماری کمک کند تا با آرامش بیشتری با عوارض بیماری کنار بیاید.
مشکلات زیر نیز می‌تواند نشانه‌هایی شبیه نشانه‌های خستگی مزمن داشته باشند:

  • یائسگی زودرس
  • کم‌کاری تیروئید
  • بیماری عفونی با درگیری سیستم مرکز اعصاب (مثل HIV )
  • آپنه خواب
  • بیماری‌های انگلی
  • تغییر شیفت (نوبت) کاری مثلاً از روزانه به شبانه
  • از دست رفتن آب بدن
  • تغییر ارتفاع و کمبود اکسیژن

8- تداخلات داروئی

دارو درمانی به منظور کمک به بیمار برای بهترشدن صورت می‌گیرد امّا بسیاری از مردم نسبت به این که مصرف یک دارو ممکن است با داروی دیگر تداخل پیدا کند و باعث مشکل جدیدی گردد، آگاهی ندارند. تداخلات دارویی که در بدترین حالت، ممکن است کشنده نیز باشد، می‌تواند باعث نشانه‌های روان‌پزشکی مانند گیجی، اختلال حافظه، اضطراب و افسردگی نیز بگردد.
بنابراین، اگر بیش از یک نوع دارو مصرف می‌کنید (از دو یا بیشتر پزشک متفاوت)، حتماً حداقل یکی از پزشکان خود را درباره تمام داروهای مورد مصرف خود، مطلع سازید.

 

تنوع‌طلبی آشفته

 

 

 

امروزه یکی از ویژگی‌های افراد در جوامع بشری، تنوع‌طلبی رفتاری می‌باشد. اصولاً تنوع یکی از اصول مفید در زندگی بشر می‌باشد. این اصل از تکراری شدن بعضی از امور جلوگیری می‌کند. این تنوع اگر منطقی و با توجه به شرایط کار، امکانات مالی و همچنین موقعیت‌های مختلف باشد، بسیار مورد تائید روان‌شناسی و مشاوره می‌باشد. به نظر می‌رسد نوعی از تنوع‌طلبی در بین مردم و جوانان و دانشجویان ما دیده می‌شود که شرایط فوق‌الذکر را نداشته و نه تنها موجب کیفیت در زندگی نمی‌شود، بلکه باعث افزایش استرس و اضطراب در بین انسان‌ها می‌شود. این تنوع‌طلبی امروزه بسیاری از افراد را تا حد استرس‌های شدید، سوق می‌دهد. منابع، این نوع تنوع‌طلبی را غیر منطقی و غیر اصولی دانسته و مورد تائید قرار نمی‌دهد و حتی آن را آسیب‌رسان به سیستم روانی افراد تلقی می‌کند. تنوع‌طلبی آشفته اصطلاحی است که می‌توان بر این نوع تنوع‌طلبی اطلاق کرد.

تنوع‌طلبی آشفته چیست؟
منظور از این نوع تنوع‌طلبی این است که افراد در کار خود و همچنین ابعاد خصوصی زندگی و یا تحصیلی، ثبات و ایستایی خاصی نداشته و هر روز از یک کار یا یک رشته تحصیلی و یا از یک فعالیت هنری به فعالیت یا کار و یا حرفه دیگر رفته و فعالیت قبلی خود را رها می‌کنند. این موضوع بقدری در زندگی اینان مشهود است که دیگران به راحتی این موضوع را درک کرده و برایشان قابل لمس می‌باشد. اجازه دهید مثالی برای شما بزنم: یک دانشجو در دوران تحصیل بهتر است رشته‌ای را که او در آن پذیرفته شده است، ادامه دهد و تا هر مقطعی که توانست ادامه تحصیل دهد. اما بسیاری از دانشجویان به محض آمدن به دانشگاه و بعد از مدتی تصمیم می‌گیرند که رشته خود را تغییر دهند و دلیل این تغییر این است که از این رشته خوششان نمی‌آید. اینان به هر آب و آتشی زده تا به مقصود خود برسند. به نظر می‌رسد این تغییر رشته در مواردی که واقعاً علاقه وجود ندارد، صحیح باشد ولی در بسیاری از این افراد واقعاً اینجور نیست. این دانشجو همانطور که گوشی موبایل خود را یکسره عوض می‌کند و یا یکسره کیف و کلاسور خود را عوض می‌کند و این برایش عادت شده، می‌خواهد رشته‌اش را هم عوض کند. در مثالی دیگر بسیاری از جوانان با شور و هیجان زیاد در کلاس‌های هنری ثبت‌نام می‌کنند ولی بعد از چند جلسه ‌این شور و هیجان کم شده و فرد دیگر ادامه نمی‌دهد.
این نوع رفتار در بین محققان، استادان، مردم عادی جامعه و بسیاری از افراد دیده می‌شود. شما در بین افرادی که در بالا نام آن‌ها برده شد می‌توانید مردمانی را پیدا کنید که اقیانوسی از اطلاعات دارند اما این اقیانوس به اندازه نیم سانتی‌متر بیشتر عمق ندارد. یعنی وقتی برای شما از یک کار و یا یک هنر و غیره صحبت می‌کنند، به زودی اطلاعاتشان تمام خواهد شد. کمتر می‌توانند برای شما در یک رشته خاص و به صورت انبوه اطلاعات بدهند. خیلی از افراد خود را صاحب نظر در همه چیز می‌دانند. هنوز افسر و کارشناس راهنمایی و رانندگی در صحنه تصادف حاضر نشده است تا مقصر بودن یک مورد تصادف را مشخص کند، ما مقصر را مشخص می‌کنیم و برای خودمان دلیل می‌آوریم. از این نمونه در زندگی فراوان دیده می‌شود. اگر از شما بپرسند که چند کار بلد هستید، می‌گویید مثلا پنج کار و اگر بگویند کدام را به‌صورت حرفه‌ای، جواب خواهید داد که شاید همه این‌ها را و این در حالی است که در بسیاری از مکان‌ها و کشورهای دنیا مردم یک کار را فقط بلد هستند ولی در این کار حرفه‌ای بوده و صاحب نظر هستند. شاید اینطور بتوان بیان کرد که هر چه تعداد این کارها کمتر می‌شود، تخصص در آن کار اندک بسیار بالاتر می‌رود. این تنوع‌طلبی شلوغ را تنوع‌طلبی آشفته گویند.

چرا انسان‌ها تنوع طلب آشفته می‌شوند؟
به نظر می‌رسد که بسیاری از افراد به دلیل وجود چندین نوع فکر به طور همزمان در مغز و فکر خود، در رفتار هم این تنوع را نشان می‌دهند. بسیاری از مردم احساس می‌کنند که به چند چیز در آن واحد فکر کردن هنر است. در حالی که این نوع فکر کردن در نهایت به پرش افکار و عدم ثبات فکر می‌انجامد. یکی از استادان در جلسه‌ای به دانشجویان عنوان می‌داشت که وقتی من در حال تدریس هستم، به طرح‌های پژوهشی فکر می‌کنم و در خیلی از مواقع حتی پیشنهاد آن‌ها را هم مرور میکنم. این نوع نگرش راجع به افکار و فکر کردن، مقدمه‌ای برای کم شدن کیفیت آن کار خواهد شد. عوامل زیادی به این نوع تنوع‌طلبی منجر خواهد شد و از جمله یکی از این موارد، استرس سبک زندگی تیپ شخصیتی A می‌باشد. بی‌قراری، استرس، اضطراب، هیجان زیاد، عدم تحمل و نداشتن صبر در امور و کارها، تمایل سریع به نتیجه کار و.... از جمله عواملی هستند که افراد را به تنوع‌طلبی آشفته هدایت می‌کنند.

تنوع‌طلبی آشفته و عدم کیفیت در کارها
طبق تعاریف متداول در روان‌شناسی احساس و ادراک، وقتی کسی کاری انجام می‌دهد باید توجه و آگاهی کامل و لازم جهت انجام این کار در وی وجود داشته باشد. هر چقدر این توجه کمتر باشد احتمال کم شدن بازده آن کار وجود دارد. امروزه بسیاری از مردم به دنبال انجام وظیفه هستند. اینکه فقط می‌خواهند کار انجام شود، اگر این کار با کیفیت صد درصد هم نشد، مشکلی نیست. شنیده می‌شود که بعضی از افراد عنوان می‌دارند که مثلاً یک ساعت است مطالعه می‌کنیم ولی چیز زیادی متوجه نمی‌شویم. در حقیقت ذهن و فکرشان در زمان انجام کار در جای دیگری سیر می‌کند. پس می‌توان عنوان داشت که به طور کلی هر چه توجه و دقت در کار بالا باشد، قطعاً کیفیت کار هم زیاد خواهد شد. در مثالی دیگر انجام دو کار صحبت کردن با موبایل و رانندگی کردن می‌باشد که امروزه برای خیلی‌ها خطرساز شده است. خیلی از روابط غیرعادی در ابعاد خصوصی خانواده‌ها، امروزه به دلیل همین کیفیت پایین در انجام کار می‌باشد. مراجعی داشتم که می‌گفت: وقتی در محل کار هستم، فکرم به خانه و امور خصوصی منزل با همسرم می‌باشد، وقتی در خانه در کنار همسرم هستم، یکسره فکرم به محل کار است و هماهنگ نبودن جسم و فکرم همیشه کیفیت کارهایم را بسیار پایین می‌آورد. مثال دیگری که عمر افراد را کم کرده و از کیفیت زندگی خانم‌ها می‌کاهد، انجام دو یا چند کار در آن واحد می‌باشد. خانم خانه‌دار در حال آشپزی، با تلفن صحبت می‌کند و از یخچال هم چیزی بر می‌دارد و این برای سیستم فیزیکی بدن در دراز مدت تولید اشکال می‌کند.

رابطه بین بی‌قراری و تنوع‌طلبی آشفته
عده‌ای از افراد به‌دلیل این‌که بی‌قراری دارند، تنوع‌طلب می‌شوند. به سخن دیگر اینان به این دلیل تنوع‌طلبی آشفته را در رفتار نشان می‌دهند که توان تمرکز و انجام یک کار را برای مدت طولانی ندارند. صبور بودن و احساس لذت بردن از انجام امور در این آدم‌ها کمتر مشاهده می‌شود. تحمل و ثبات در انجام کار در آن‌ها دیده نمی‌شود. همین که این آدم‌ها فکر می‌کنند که مثلا سه هفته، یک ماه و یا چند سال باید یک کار را انجام دهند، به قول خودشان کلافه می‌شوند. هر چیزی که برایشان حالت تکراری و یکنواخت را داشته باشد، خسته کننده است. به نظر می‌رسد که انجام یک عمل به صورت تکراری مثلاً در یک دهه و یا دو دهه و در سال‌های متمادی خسته کننده است، شاید تنوع لازم داشته باشد، ولی برای یک ماه و یا چند هفته خیلی تنوع‌طلبی است. ذکر یک مثال : در فیلمی که از تلویزیون پخش شد، مدیر کارخانه‌ای برای کارخانه خود در یکی از کشورهای خارجی حسابدار جوان می‌خواست. افراد زیادی جهت مصاحبه آمده بودند. در حین مصاحبه از افراد سئوال می‌شد که شما قادر به انجام چه کار دیگری هستید؟ تمامی افراد کارهای دیگری را علاوه بر حسابداری، ذکر می‌کردند که قادر به انجام آن‌ها هم هستند، مثلا رانندگی، کار در کارگزینی، بایگانی و....، فقط در یک مورد جوانی که مورد گزینش قرار می‌گرفت عنوان داشت که من هیچ کاری بلد نیستم غیر از حسابداری. مدیر آن کارخانه گفت: همین آقا فردی است که مورد نظر من است و او را استخدام کرد. این مثال اهمیت داشتن تخصص در یک کار و آن هم در حد عالی را نشان می‌دهد.

 

مهارت‌های حل اختلاف

 

 

عقل سلیم می‌‌گوید که ارتباطات خوب باعث بهبود و تقویت رابطه  دوستی و افزایش صمیمیت و اعتماد می‌‌گردد. عکس این قضیه هم صادق است. یعنی ارتباطات ضعیف می‌‌تواند باعث تضعیف پیوندهای دوستی، ایجاد عدم اعتماد و حتی بی‌احترامی‌ نسبت به یکدیگر گردد. آنچه در زیر آمده است، نمونه‌هایی از برخوردها و الگوهای ارتباطی منفی و گاه مخرّب است که می‌‌تواند باعث عمیق‌تر شدن اختلافات در یک رابطه  دوستانه گردد.

1- سکوت
برخی افراد به جای شرکت در بحث‌های سازنده به منظور ریشه‌یابی و فرونشانی اختلاف در محیطی آرام و محترمانه، ترجیح می‌‌دهند هیچ چیز نگویند و فقط سکوت اختیار کنند. این کار، طرف مقابل را به مرز انفجار می‌‌رساند و باعث می‌شود که کنترلش را بر روی حرف‌هایی که می‌زند از دست بدهد. هر چند کناره‌گیری از جرّ و بحث ممکن است مسیر کم استرس‌تری به نظر آید امّا معمولاً به ایجاد استرس بیشتری برای هر دو طرف می‌انجامد و نهایتاً باعث جرّ و بحث‌های به مراتب بیشتری می‌گردد.

2- موضع دفاعی گرفتن
برخی افراد به جای گوش دادن دقیق به حرف‌های طرف مقابل و درک صحیح نقطه نظرات او، موضعی دفاعی در پیش گرفته و صرفاً به انکار انجام هر کار اشتباهی از سوی خود می‌پردازند و احتمال مشارکت داشتن خود در اختلاف پیش آمده را نادیده می‌گیرند. انکار مسئولیتِ خود، ممکن است در کوتاه مدّت باعث کاهش استرس گردد امّا هنگامی که طرفین احساس کنند که حرفشان از سوی طرف مقابل درست شنیده نمی‌شود، این امر به مشکلات بلند مدت و اختلافات فزاینده‌ای منجر می‌گردد.

3- عمومیت بخشیدن
برخی افراد هنگامی که اتفاق ناخوشایندی برایشان می‌افتد به جای آن که به همان مورد بپردازندو مشکل را حل کنند، با عمومیت بخشیدن بیش از حدّ به آن رویداد، عملاً حل مشکل را خارج از دسترس می‌سازند. از بیان جملاتی که با «تو همیشه ... » و «تو هرگز ... » شروع می‌شوند، مثل «تو همیشه دیر به منزل می‌آیی» یا «تو هرگز کاری که من می‌گویم را انجام نمی‌دهی» اجتناب کنید. یک لحظه درنگ کنید و فکر کنید که آیا این حکم شما همیشه درست است. همچنین، اختلافات گذشته را به میان نکشید که شما را به بیراهه می‌کشاند و اثر منفی بر روی حل اختلاف فعلی می‌گذارد.

4- حق به جانب بودن
اگر همیشه فکر کنید که یک راه «درست» برای نگریستن به امور وجود دارد و یک راه «نادرست»، و روش نگریستن شما به امور «درست» است به رابطه‌تان آسیب جدّی می‌رسد. انتظار نداشته باشید که طرف مقابل شما هم همان شیوه  نگرش شما را داشته باشد و وجود عقیده  متفاوت را حمله  شخصی به خودتان تلقی نکنید. همیشه به دنبال مصالحه یا توافق بر سر اختلافات باشید و به یاد داشته باشید که همه چیز را نمی‌توان به «درست» و «نادرست» تفکیک کرد و دو نقطه نظر متفاوت ممکن است هر دو معتبر باشند.

5- روانکاوی و خواندن ذهن
برخی افراد به جای آن که از طرف مقابل درباره  افکار و احساساتش سوال کنند، گاهی اوقات تنها بر اساس تفسیرهای اشتباه از اعمال آن‌ها، فکر می‌کنند که «می‌دانند» طرف مقابل دارد چه فکری می‌کند و معمولاً همیشه آن را منفی در نظر می‌گیرند! (برای مثال، فکر می‌کنند دوستی که دیر بر سر قرار آمده است اهمیتی به وقت‌شناسی نمی‌دهد.) این کار باعث دشمنی و سوء تفاهم می‌گردد.

6- گوش نکردن
برخی افراد به جای آن که به دقت به حرف‌های طرف مقابل گوش کنند و سعی در درک آن نمایند، یا مرتب حرف‌های او را قطع می‌کنند و یا هنگامی که او دارد حرف می‌زند پیش خود تمرین می‌کنند که چه جوابی به او بدهند. این کار باعث می‌شود که نقطه نظرات او را درک نکنید و او را نیز به مقابله به مثل وادارید! اهمیت گوش کردن دقیق و همدلی را دست کم نگیرید.

7- سرزنش کردن
برخی افراد از طریق انتقاد و سرزنش کردن طرف مقابل به حل اختلاف می‌پردازند. به نظر آن‌ها پذیرش هرگونه ضعفی از جانب خود، باعث تضعیف اعتبارشان می‌گردد و به هر قیمتی از آن اجتناب می‌کنند و حتی برای کارهای اشتباهی که مرتکب شده‌اند نیز دیگران را سرزنش می‌کنند. به جای این کار، سعی کنید وجود اختلاف را به عنوان فرصتی برای تحلیل وضعیت، برآورد نیازهای هر دو طرف و دستیابی به راه حلی که برای هر دو قابل قبول و مفید باشد، در نظر بگیرید.

8- سعی در «پیروز» شدن
هرگاه کسی بر پیروز شدن در بحث و بگومگو تمرکز نماید، بازنده  نهایی «رابطه  دوستی» خواهد بود! بنابراین، هدف یک بحث دوستانه باید درک متقابل و دستیابی به توافق یا راه حل مورد قبول دو طرف باشد. اگر سعی دارید نشان دهید که طرف مقابل چقدر اشتباه می‌کند و بر سر نقطه نظر خود قرص و محکم ایستاده‌اید بدانید که در جهت اشتباه حرکت می‌کنید!

9- حمله به شخصیت طرف مقابل
گاهی اوقات افراد یک عمل اشتباه طرف مقابل را دست آویز قرار داده و آن را به یک نقص شخصیتی تعمیم می‌دهند. (برای مثال، اگر مردی هر لنگه جورابش را جایی انداخته، این را به عنوان نقص شخصیتی تلقی کرده و به او برچسب «بی‌ملاحظه و تنبل» بزنیم و یا اگر زنی می‌خواهد درباره  مشکلی در رابطه  فی‌مابین حرف بزند به او برچسب «زیاده‌خواه» یا «تسلّط جو» بزنیم.) این کار باعث درک منفی در هر دو طرف می‌گردد. همیشه به یاد داشته باشید که به طرف مقابل احترام بگذارید، حتی اگر از رفتارش خوشتان نمی‌آید.

10- طفره رفتن
هنگامی که یک طرف می‌خواهد درباره  مشکلات موجود در رابطه  فی‌مابین حرف بزند، گاهی اوقات طرف دیگر از حرف زدن یا گوش‌کردن به حرف‌های طرف مقابل طفره می‌رود و به شیوه‌های مختلف در این کار سنگ‌اندازی می‌کند. این رفتار، نشانه  بی‌احترامی و حتی گاهی نشانه  تحقیر است و در عین حال باعث بیشتر شدن اختلافات می‌گردد. طفره رفتن، هیچ چیز را حل نمی‌کند و بر عکس باعث آسیب رساندن به رابطه  فی‌مابین می‌شود. گوش سپردن به طرف مقابل و بحث کردن با او به شیوه‌ای محترمانه، بسیار مثمرثمرتر است.

تصویرسازی ذهنی برای سلامتی

 

تعریف
طبق تعریف انجمن سرطان‌شناسی آمریکا تصویرسازی ذهنی شامل تمرینات ذهنی طراحی شده برای پذیرش ذهنی نفوذ سلامتی و بهبودی در بدن است.

مرور
تصویرسازی ذهنی شامل استفاده از تخیل برای خلق مناظر، صداها، بوها، مزه‌ها، یا حس‌های دیگری می‌شود که نوعی رؤیت هدفمند را می‌سازد. تصویرسازی ذهنی یک تکنیک مدیتیشن است که تأثیرات جسمی و روان‌شناختی دارد. در جریان این تکنیک، آرمیدگی ذهن و جسم با کاهش ضربان قلب، کاهش فشار خون و تغییر در امواج مغزی اتفاق می‌افتد. تصویرسازی ذهنی می‌تواند درد را کاهش داده به تأثیر داروها کمک کند و احساس بیمار را بهبود بخشد. این شیوه را همراه با درمان استاندارد در افراد مبتلا به سرطان و بیماری‌های دیگر مورد استفاده قرار می‌دهند. از این تکنیک برای کار با بیماران دچار فوبیا و افسردگی، کاهش استرس، اضطراب و افسردگی، کاهش فشار خون، کنترل درد، افزایش انگیزه، بهبود آرمیدگی، افزایش کنترل بر زندگی فردی، بهبود روابط و حتی برای کمک به افراد در ترک سیگار استفاده می‌شود.

تاریخچه تصویرسازی ذهنی
این باور که تصویرسازی ذهنی می‌تواند به شفای بیماری‌ها کمک کند، باوری بسیار قدیمی است. تصویرسازی تقریباً در همه فرهنگ‌های دنیا به عنوان یک ابزار درمانی مورد توجه بوده و در بسیاری از مذاهب نیز مطرح شده است. مثلاً سرخپوستان ناوایو دارای شکل مفصلی از تصویرسازی هستند که فرد را ترغیب می‌کند خود را سالم «ببیند». برخی می‌گویند که قدمت این تکنیک‌ها به بابلی‌ها، یونانی‌ها و رومی‌های باستان می‌رسد. مصریان و یونانی‌های باستان، و نیز ارسطو و بقراط پدر پزشکی نوین، بر این باور بودند که تصویرهای ذهنی در مغز ارواحی را آزاد می‌کنند که قلب و بخش‌های دیگر بدن را برمی‌انگیزند. آن‌ها همچنین باور داشتند که یک تصویر ذهنی قوی از بیماری برای ایجاد نشانه‌های آن کافی است. تصویرسازی ذهنی قرن‌ها به عنوان یک درمان طبی مورد استفاده قرار می‌گرفته است. شواهد ثبت شده‌ای وجود دارد که راهبان تبتی در قرن 13 و 14 با مدیتیشن و تصویرسازی کار می‌کردند که مجسم کنند بودا بیماری‌ها را شفا می‌دهد.

سیمونتون‌ها در سال 1978 به این درمان‌ها با انتشار کتاب پرفروشی به نام «بهبودی دوباره» معروفیت بخشیدند. در این کتاب تجربیات آنان در درمان بیماران سرطانی با تصویرسازی و درمان‌های دیگر تشریح شده است. در حال حاضر از تصویرسازی ذهنی در کلینیک‌های مراکز پزشکی و بیمارستان‌های منطقه‌ای استفاده می‌شود. این روش را اغلب با درمان‌های روان‌شناختی دیگر ترکیب می‌کنند.

تکنیک‌های تصویرسازی ذهنی
این روش‌ها شامل تکنیک‌های تشخیص و ارزیابی بر مبنای تصویرسازی ذهنی، روش‌های آرمیدگی، درون‌بینی، فراخوانی و تکنیک‌های پایگاه‌سازی در ذهن می‌شود. یک تجربه تصویرسازی ذهنی مانند رویاپردازی است به استثنای این که لازم نیست «صبر کنیم» تا ناهشیار، رویا یا آن موضوع را ایجاد کند. هر زمان که بخواهیم می‌توانیم رویایی ایجاد کنیم که به موضوع دلخواه ما مربوط باشد. اگر بخواهیم تصویرسازی ذهنی را برای صدمات عاطفی یا مشکلات جسمی به کار بریم، می‌توانیم از شیوه‌های دینامیک استفاده کنیم.

یکی از معروف‌ترین تکنیک‌ها، کار با «کف دست» است. این تکنیک شامل قراردادن کف دست‌ها روی دو چشم و تجسم رنگی می‌شود که شما با اضطراب یا استرس تداعی می کنید (مثلاً قرمز) و بعد آن رنگ که با آرمیدگی و آرامش تداعی می‌شود (مانند آبی). تجسم یک رنگ آرامش بخش باعث می‌شود شما احساس آرمیدگی کنید و سلامتی و احساس بهبودی را در شما تقویت می‌کند. در دیگر تکنیک‌ها از تصویر استفاده می‌شود مانند تجسم یک توپ از انرژی شفابخش ملایم که در قفسه سینه شکل می‌گیرد و همراه با تنفس در سراسر بدن گسترش می‌یابد. بسیاری از شیوه‌ها شامل تصویرسازی از خود در یک منظره آرامش‌بخش به انتخاب شخص است. جایی مانند ساحل یا چمنزار، با همه مناظر، صداها، بوها و دیگر حس‌ها تا تصویری کامل تجربه شود.

تکنیک رایج دیگر، تصویرسازی هدایت شده نام دارد که شامل تجسم یک تصویر یا هدف مطلوب خاص می‌شود و سپس تصویرسازی از خود در حالی که به این هدف دست می‌یابید. ورزشکاران از این تکنیک‌ها برای پیشرفت ورزشی استفاده می‌کنند. نوعی از درمان هدایت شده که برای بیماران مبتلا به سرطان مفید است، متد سیمونتون خوانده می‌شود. این متد در دهه 70 توسط کارل سیمونتون، یک سرطان‌شناس پرتودرمان‌گر، و استفانی سیمونتون، یک روان‌درمان‌گر ابداع شد. در متد سیمونتون از بیماران دچار سرطان خواسته می‌شود که تجسم کنند بدن آن‌ها در حال جنگ با سلول‌های سرطانی است و در جنگ پیروز می‌شود.

یک تمرین معروف، براساس یک بازی ویدیویی قدیمی به نام Pac-Man طراحی شده است. بیماران باید شخصیت‌های Pac-Man کوچک را تجسم کنند که سلول‌های سرطانی را می‌خورند و نابود می‌کنند، همان‌طور که دشمنان را در بازی از بین می‌برند. سیمونتون‌ها از این متد در کنار درمان‌های رایج سرطان استفاده می‌کردند. اجرای هر جلسه از این تکنیک‌ها 20 تا 30 دقیقه طول می‌کشد.

شواهد تأثیر
مروری بر 46 مطالعه انجام شده از سال 1966 تا 1998 مطرح می‌کند که تصویرسازی هدایت شده می‌تواند در درمان استرس، اضطراب و افسردگی و کاهش فشارخون، درد و برخی از عوارض جانبی شیمی‌درمانی سرطان مفید باشد. مروری دیگر در سال 2002 نشان داد که احتمالاً تصویرسازی ذهنی برای اضطراب و نیز برای تهوع و استفراغ پیش از شیمی‌درمانی سرطان مفید است. (معمولاً پس از چند دوز شیمی‌درمانی بیمار دچار تهوع و استفراغ می‌شود. برخی افراد درست پیش از تجویز دوزهای بعدی دچار تهوع یا استفراغ می‌شوند. این حالت، تهوع یا استفراغ شرطی یا پیشگویانه نامیده می‌شود.) به طور کلی، تصویرسازی ذهنی یکی از مفیدترین اقدامات روان‌شناختی برای کاهش برخی عوارض جانبی شیمی درمانی محسوب می‌شود.

به بدن فرصت شفا بدهیم
می‌توانیم از تصویرسازی ذهنی برای حفظ و استحکام سلامتی در یک بدن قوی یا روبرویی با یک مشکل در سلامتی استفاده کنیم.

چشمان خود را ببندید و ببینید که «محلول جادویی» متعلق به درون شما، سموم، زهرها، درد یا بیماری را از بدنتان می‌زداید، و بدن شما در صلح و آرامش غوطه‌ور می‌شود. یک نفس عمیق بکشید و عمداً خود را ریلکس کنید. در این مرحله از آرمیدگی یا تصویرسازی ذهنی، تغییراتی در بدن تجربه می‌شود. تغیرات فیزیولوژیک به وقوع می‌پیوندد و شفا آغاز می‌شود.

در بسیاری از بیماری‌ها، تصویرسازی ذهنی می‌تواند مشکلات احساسی زمینه‌ای را آشکار کند و به بدن اجازه شفا بدهد. این عشق و حمایت اغلب می‌تواند معجزاتی را در جسم پدید آورد. معجزاتی که بارها در درمان بیماری‌های لاعلاج به ثبت رسیده است.

راهنمای گام ‌به گام برای اجرای یکی از انواع تصویرسازی ذهنی شفابخش

  • چند دقیقه خود را آرمیده (ریلکس) کنید. مطالعات نشان می‌دهد که تصویرسازی ذهنی بهترین تأثیر را زمانی دارد که همراه با یک تکنیک آرمیدگی همراه شود.
  • لباس خود را راحت کنید، کفش‌های خود را در بیاورید، دراز بکشید یا بر یک صندلی راحت بنشینید و اگر مایل هستید نور را کم کنید. چشمانتان را ببندید و چند نفس عمیق بکشید. تصور کنید که از یک پلکان پایین می‌روید. با هر گام، به این احساس توجه کنید که بیشتر و بیشتر آرمیده می‌شوید.
  • زمانی که کاملاً آرمیده شدید، یک منظره دلخواه را مجسم کنید. این منظره می‌تواند یک ساحل باشد. دامنه یک کوه یا یک لحظه لذت‌بخش خاص با دوستان یا خانواده. هر زمان به تمرین تصویرسازی خود می‌پردازید به این منظره وارد شوید.
  • زمانی که در منظره مطلوب خود احساس راحتی کردید، تدریجاً ذهن خود را به مشکلی که می‌خواهید حل شود معطوف کنید.
  • اگر تصویرهای متعددی به ذهن آمد، یکی از آن‌ها را انتخاب کنید تا در جلسه جاری روی آن کار کنید. اجازه دهید این تصویر ذهنی زنده‌تر و واضح‌تر شود. اگر وضوح تصویر کم و زیاد می‌شود، نگران نشوید.
  • اگر هیچ تصویری به ذهن نیامد، سعی کنید به یک حس دیگر معطوف شوید. مثلاً صدای رودخانه یا بوی گل‌های وحشی در چمنزار.
  • اگر روش‌های بالا کارساز نشد، به این فکر کنید که در حال حاضر چه احساسی دارید. عصبانی؟ خسته؟ رنگ این عصبانیت چیست؟ چه تصویرهایی را برمی‌انگیزد؟ از حس‌ها برای شکل دادن به تصاویر ذهنی استفاده کنید.
  • هر زمان چنین می‌کنید، مجسم کنید که مشکل شما در انتهای جلسه کاملاً بهبود می‌یابد. این کار، طرح اولیه شفا را در درون ایجاد می‌کند که بدنتان در شفای خود از آن پیروی می‌کند.
  • در پایان جلسه، چند نفس عمیق دیگر بکشید و خود را در حال بالا رفتن از پلکان خیالی مجسم کنید، در حالی که تدریجاً به محیط خود آگاه می‌شوید. چشمانتان را باز کنید، بدنتان را کش و قوس دهید، لبخند بزنید و روز خود را ادامه دهید.
  • در آغاز، این تمرین تصویرسازی ذهنی را برای 15 تا 20 دقیقه حداقل یک بار در روز انجام دهید. با کسب مهارت بیشتر، احتمالاً خواهید توانست فقط هر بار برای چند دقیقه و چندین بار در روز انجام دهید و همان فواید را برای شما داشته باشد.

 

کنار آمدن با افسردگی در روابط شخصی

 

 

 

 

اگر با کسی رابطه دارید که او دچار افسردگی است، راهنمایی‌های زیر می‌تواند به دوست شما کمک کند:

1- اطلاعات خود را کامل کنید
اطلاعات خود در مورد افسردگی و علل، نشانه‌ها و روش‌های درمان آن را کامل کنید.

2- واقعیت‌ها را از افسانه‌ها جدا کنید
خود را جای او قرار دهید. یاد بگیرید که افسردگی چه حسّی در آدم به وجود می‌آورد. به درک نادرستی که مردم از بیماری روانی دارند و او باید با آن کنار بیاید فکر کنید. واقعیت‌هایی درباره این که افسردگی واقعاً چیست را به دست آورید.

3- مواظب خودتان باشید
احساس افسردگی واگیردار است. به طور متناوب، خود را یک گام عقب بکشید و باتری‌هایتان را دوباره شارژ کنید!

4- پشتیبان جلب کنید
احساس ناراحتی، عصبانیت یا ناکامی طبیعی است. این احساسات، واکنش طبیعی به یک وضعیت خسته کننده و فرساینده است. به گروه‌های پشتیبان بپیوندید، با یک دوست نزدیک صحبت کنید یا با یک روان درمانگر مشورت نمائید. نکته مهم این است که ناکامی خود را تخلیه کنید و نگذارید درون شما شکل بگیرد و رشد کند.

5- در کنارشان باشید
هنگامی که دریچه دلشان را به روی شما می‌گشایند با حوصله به حرف‌هایشان گوش دهید و اجازه دهید سر بر روی شانه شما بگذارند و گریه کنند. با آن‌ها صبور باشید. بگذارید بفهمند که شما به آن‌ها اهمیت می‌دهید. مطالبی که در تحقیقات خود راجع به افسردگی یاد گرفته‌اید را با آن‌ها در میان بگذارید. بگذارید بفهمند که تقصیری ندارند و افسردگی نشان ضعیف یا بی‌ارزش بودن آن‌ها نیست.

6- به خودتان نگیرید
به یاد داشته باشید که رفتار افراد افسرده لزوماً خطاب به یک فرد «واقعی» نیست. افراد افسرده دچار اختلال در مهارت‌های اجتماعی هستند. آن‌ها ممکن است کناره‌جو و خجالتی یا اخمو و عصبانی باشند. هنگامی که فرد افسرده گرفتار خشم و عصبانیت است، علتش این است که از دست خودش و احساسی که دارد عصبانی است. هنگامی که همسر شما میل برقراری رابطه جنسی ندارد، این را به خود نگیرید. کمبود انگیزه‌های جنسی یکی از نشانه‌های کلاسیک افسردگی است و به هیچوجه به معنی این که او عاشق شما نیست نمی‌باشد.

7- در کارهای خانه کمک کنید
افراد افسرده تنبل نیستند، بیمار هستند. فعالیت‌های روزانه مثل نظافت خانه، پرداخت صورت‌حساب‌ها یا باغبانی ممکن است برایشان توان‌کاه باشد. شما بهتر است مدتی جور آن‌ها را بکشید. درست مثل این که سرما خورده‌اند و احتیاج به استراحت دارند.

8- درمان را جدّی بگیرید
دارو درمانی و روان درمانی برای بهبودی آنان بسیار ضروری است. به آن‌ها کمک کنید که درمان را جدّی بگیرند. کمک کنید که ترسشان از درمان بریزد. اگر فکر می‌کنید که به فکر خودکشی افتاده‌اند باید فوراً به دنبال کمک برآئید.

9- به آن‌ها امید بدهید
هر نوع کمکی که به آن‌ها عرضه کنید، خواهند پذیرفت. این کمک‌ها می‌تواند به شکل ایمان به خدا، عشق به فرزند یا هر چیز دیگری باشد که به آن‌ها شوق زندگی بخشد. ببینید چه کارهایی مناسب آن‌هاست و بهشان یادآوری کنید.

10- بی‌قید و شرط دوستشان بدارید
عشق خود را بدون قید و شرط نثارشان کنید و بگذارید بفهمند که این بیماری آن‌هاست که شما را نارحت کرده است نه خود آن‌ها.

 

 

تصویر استرس در مغز انسان

 

دانشمندان برای نخستین بار توانستند تأثیرات استرس‌های روانی روزمره را در مغز انسان به تصویر بکشند

پژوهشگران در دانشکده پزشکی دانشگاه پنسیلوانیا با استفاده از (كاركردی MRI) fMRI  موفق شدند از فعالیت مغز افراد عکسبرداری کنند. پژوهشگران از افراد مورد آزمایش در خواست کردند که به سرعت فعالیت‌های چالش برانگیز ذهنی را انجام دهند و بدین ترتیب به آن‌ها استرس وارد کردند و در همین حال فعالیت مغزی آن‌ها را زیر نظر داشتند.

در خلال این آزمایش، واکنش‌های هیجانی افراد نظیر استرس، اضطراب و عصبانیت و نیز تغییرات در هورمون‌های استرس و ضربان قلب مورد ارزیابی قرار گرفت. بسیاری از افرادی که تحت این آزمایش قرار گرفتند اعلام کردند که در خلال آزمایش «دستپاچه، آشفته و ناراحت» شده‌اند.

در خلال «آزمایش استرس» نتایج نشان داد که جریان خون به قشر راست قسمت قدامی لوب‌های پیشانی مغز، یعنی همان ناحیه‌ای که به اضطراب و افسردگی ارتباط دارد، افزایش یافت. این افزایش جریان خون، حتی پس از خاتمه آزمایش نیز ادامه داشت. این نتایج نشانگر ارتباط قوی بین استرس روانی و هیجان‌های منفی بود.

احتمال دیگری که مورد توجه پژوهشگران قرار گرفت این بود که چون قشر قسمت قدامی لوب‌های پیشانی مغز به توانایی انجام وظایف اجرایی مانند حافظه کاری و رفتارهای هدف‌گرا نیز مربوط است، این نتایج می تواند آن فعالیت‌ها را نیز برجسته سازد.

به گفته جیونگ وانگ، سرپرست این پروژه پژوهشی: «چگونگی واکنش مغز تحت استرس روانی برای متخصصان علم اعصاب هنوز موضوعی بکر است، امّا مطمئناً یک تکّه مهم از پازل درک تأثیرات استرس بر سلامت انسان است. یافته‌های تازه می‌تواند به پیشبرد درک ما از این فرایند، کمک شایانی نماید.»

 

رابطه بین سبک زندگی و بیماری‌های جسمی

 

با آغاز قرن حاضر به موازات تغییر علل مرگ و میر ناشی از بیماری‌های عفونی و تغذیه‌ای به بیماری‌های مزمن و بیماری‌های روان‌تنی (سایکوسوماتیک)، نقش رفتار بر سلامت به گونه‌ای روز افزون مورد توجه قرار گرفته است. درصورت انتخاب شیوه و سبک زندگی مناسب که موجب ارتقای سلامت شود، مرگ و میرهای ناشی از این عوامل، تا اندازه‌ای چشمگیر کاهش خواهد یافت. بیماری‌های روان‌تنی از قبیل بیماری گرفتگی عروق کرونر قلب، آسم، اختلالات گوارشی و غیره امروزه جان بسیاری از ساکنین کره زمین را می‌گیرد. نقش استرس و سبک زندگی به عنوان یک عامل مهم و موثر به همراه عوامل دیگر در تمامی اختلالات فوق الذکر، دیده می‌شود. از نظر متخصصان اساس تمامی بیماری‌های روان‌تنی تاثیر مسایل روانی و مشکلات شخصیتی و حتی سبک زندگی بر جسم می‌باشد. مهم‌ترین و شایع‌ترین بیماری روان‌تنی که به‌طور متوسط حدود 30 تا 40 درصد مرگ و میرها را در جهان شامل می‌شود، اختلال گرفتگی عروق کرونر قلب (اختلال در عروق تغذیه‌ای قلب) می‌باشد. در این گفتار کوتاه سعی شده است پیرامون اختلال عروق کرونر قلب و رابطه آن با سبک تیپ شخصیتی A بحث شود. از سال 1959 فریدمن و روزنمن دو متخصص و جراح قلب متوجه شدند که افرادی که برای جراحی قلب و برطرف نمودن گرفتگی عروق کرونر قلب به ایشان مراجعه می‌کنند، دارای صفات شخصیتی مشابهی هستند. این افراد سریع صحبت می ‌ کردند، سریع راه می‌رفتند، تند غذا می‌خوردند، کم صبر و بلند پرواز بوده و کمال‌گرایی افراطی داشتند . اینان بیش از حد معمول کار می‌کردند و در مجموع زندگی پراسترسی را دارا بودند. فریدمن و روزنمن این افراد را افراد دارای تیپ شخصیتی A نامیدند. رقابت، فوریت زمانی و عصبانیت سه خصیصه مهم و شایع در این تیپ شخصیتی می‌باشد. احساس عدم رضایت از زندگی در این افراد دیده می‌شود. از خصایص مهم دیگری که در این افراد وجود دارد اهمیت دادن فوق‌العاده به کار می‌باشد. گرایش به مدیریت و رهبری دارند. کیفیت زندگی در افراد تیپ A بسیار پایین است. فرصتی برای توجه به چیزهای زیبا را ندارند. اینان به مادیات بیش از مسایل و روابط انسانی بها می‌دهند. در آن واحد به چند کار مشغول هستند. آستانه تحریک‌پذیری پایینی دارند. برای اینان وقت خیلی مهم است ولی توانایی استفاده از آن را در حد مطلوب به دلیل پایین بودن کیفیت زندگی ندارند. تلاش افراطی برای کسب امتیازات بیشتر دارند. همیشه در پی کسب موفقیت‌های بیشتر هستند. از 1959 تاکنون پیرامون این سبک زندگی و اثرات آن تحقیقات فراوانی صورت گرفته است. نتایج تحقیقات پیرامون این سبک زندگی، گویای این واقعیت است که این تیپ شخصیتی اثرات مخرب و ویرانگری بر ساختار و فیزیولوژی بدن ایجاد می‌کند. به این دلیل که افراد تیپ شخصیتی A بیشتر در حالت برانگیختگی یا حالت سمپاتیک هستند تا حالت پاراسمپاتیک (حالت آرامیدگی)، ترشح هورمون‌های تحریک‌زا مانند آدرنالین، تیروکسین و .... در این افراد فراوان‌تر از افراد دیگر می‌باشد. وجود طولانی مدت ترشح زیادتر از معمول این هورمون‌ها در این افراد به مرور زمان بر عروق کرونر قلب اثرات سوء داشته و موجب گرفتگی این عروق می‌شود.

پس سؤال اصلی این است که آیا افراد نوع A بیش از افراد نوع مقابل یا B در معرض خطر ابتلا به بیماری‌های مختلف قرار دارند؟

نتایج پژوهش وودز و برنز، 1984 نشان داد که افراد نوع A مشکلات تنفسی مانند آسم و سرفه‌های مکرر و نشانه‌های بیماری‌های دستگاه گوارش مانند زخم، سوء هاضمه و تهوع را به میزان بیشتری گزارش کرده‌اند. پژوهش‌های متعددی به منظور دست یافتن به رابطه‌ای میان رفتار تیپ شخصیتی A و بیماری‌های عروق کرونر قلب انجام گرفته و اکثر تحقیقات مؤید چنین رابطه‌ای بوده است. به‌طور مثال بوت کیولی و فریدمن، 1987، احتمال ابتلا به بیماری‌های عروق کرونر قلب در زنان و مردان نوع A به ویژه در رده‌های کارمندی و مدیریتی، بیش از بزرگسالان نوع B است. به نظر می‌رسد که افرادی با شخصیت تیپ A بیشتر در معرض خطر مرگ ناگهانی قرار دارند (پرینی و همکاران، 1995).

امروزه سبک زندگی تیپ شخصیتی A در کنار عوامل دیگر به خصوص عوامل موثر بر بیماری‌های قلبی مثل فربهی، مواد موجود در رژیم غذایی مانند نمک، چربی‌ها و کلسترول، عدم تحرک جسمی، سابقه فشار خون بالا و مواردی از این قبیل، بر از بین رفتن سلامت روانی موثر قلمداد می‌شود.
در ایران حدود 38 درصد از مرگ و میرها به دلیل مشکلات عروق کرونر قلب می‌باشد. این آمار نسبت به بسیاری از کشورهای دنیا از حد نرمال بیشتر می‌باشد.

 

 

نحوه تجزیه و تحلیل پاسخ های خود به پرسشنامه آیا شما تیپ شخصیتی A هستید؟
تعداد بله‌ها را شمرده اگر تعداد بله‌ها بین 0 تا 5 باشد شما تمایل به تیپ B دارید.
اگر تعداد بله‌ها حدود 13 باشد تیپ متعادل بین A و B هستید.
اگر نمرات بالاتر از 13 باشد گرایش به تیپ شخصیتی A وجود دارد.
هر چه نمرات به حداکثر یعنی 25 نزدیک باشد احتمال خطر بیشتر است.

چگونگی تغییر تیپ شخصیتی A و صفتی که استرس کمتری را تحمل نماید
لازم به ذکر است که ویژگی‌های شخصیتی فی‌ نفسه خوب یا بد تلقی نمی‌شوند، لکن در مواردی که افراط در برخی ویژگی‌ها منجر به بروز عوارض و مشکلاتی می‌گردند. ناگزیر باید آن ویژگی‌ها را به حالت تعادل باز گرداند. از زمانی که الگوی رفتاری تیپ A به عنوان عاملی موثر بر بیماری عروق کرونر قلب شناخته شد، پژوهشگران برای شناخت راه‌های تغییر آن کوشیده‌اند (جانسون، 1992). اگر چه نتایج این تحقیقات رضایت‌بخش بود، راسکینر و همکارانش، پس از پژوهش‌های تکمیلی، به این نتیجه رسیدند که با استفاده از رویکردی چند بعدی می‌توانند رفتار نوع A را بیشتر تغییر داد (رایسکر، 1983). به صورت ساده می‌توان بعد از آمادگی روانی جهت تغییر تیپ شخصیتی A، با توجه به نکات زیر استرس را از زندگی دور نموده و احتمال ابتلا به بیماری‌های قلبی و تنفسی را کاهش داد و رضایت و لذت بیشتری را در زندگی تجربه نمود .

  • به آرامی غذا بخورید. غذا را کاملا بجوید.
  • در مواقع غذا خوردن از دیدن فیلم و برنامه‌های تلویزیونی و شنیدن آهنگ‌های تند خودداری کنید.
  • از انجام دو کار در یک زمان خودداری کنید.
  • به کیفیت کارها بیندیشید نه کمیت آن‌ها (مثلا به کیفیت غذا فکر کنید.)
  • تمایلات خود تخریبی نداشته باشید (رفتارهای خود تخریبی عبارتند از: خوردن زیاد، غذاهای چرب، ورزش نکردن کارکردن زیاد و مانند این‌ها).
  • به آرامی و متانت صحبت کنید و وقتی کسی برای شما حرف می‌زند، هم چنان ادامه افکار شخصی خود را دنبال نکنید.
  • حرف دیگران را قطع نکنید و در صورت سؤال از کسی، دقیقا به جواب و صحبت‌های وی گوش فرا دهید.
  • وقتی دیگران حرف می‌زنند، آن‌ها را وادار نکنید که زود سخن خود را مطرح سازند.
  • احساس الزام نکنید که کارها باید همین حالا و سریع انجام گیرد.
  • سعی کنید فعالیت‌های خود را در زمان متعادل و معمول برنامه‌ریزی کنید.
  • وقتی کسی کند کار می‌کند بی‌حوصلگی نشان ندهید.
  • هر روز بیاد آورید که زندگی یک فرایند طولانی است و امکان دارد همه برنامه‌ها در زمان تعیین شده به پایان نرسند.
  • بین فعالیت‌ها فاصله بگذارید. چرا باید تعمیر اتومبیل، کار، خرید، پرداخت قسط بانک و همراهی مسافر تا ترمینال را در یک روز انجام داد.
  • وقتی دیگران تاخیر می‌کنند، عصبانی نشوید.
  • سعی کنید صبح زود بیدار شوید. در کمال آرامش چای بخورید و با عجله از خانه خارج نشوید و در حین کار برای استراحت خود، وقت تعیین کنید.
  • به دوستان خود نامه بنویسید و همچنین با خانواده به سینما بروید.
  • سعی کنید در اوقاتی که مناسب است شوخ طبع، بذله گو و دل شاد باشید.
  • کمتر خود را با دیگران مقایسه کنید، همچنین رقابت را از صحنه زندگی خود خارج کنید.
  • به همسر و فرزندان خود بگویید که آن‌ها را دوست دارید.
  • فعالیت‌های غیر ضروری را به روز بعد موکول کنید.
  • از انجام دو کار در یک زمان خودداری کنید.
  • دوستی‌هایتان را عمیق کنید.
  • زود خشمگین نشوید، از کوره در نروید، تند برخورد نکنید. مسلما این اعمال در بهبود سرنوشت آدمی اثری ندارند.

 

 

 

پرسشنامه آیا شما تیپ شخصیتی A هستید؟

لطفا در صورت تمایل به سؤالات زیر یه صورت بله یا خیر پاسخ دهید؟

1 – آیا در مکالمات روزمره خود روی برخی کلمات تاکید می‌کنید؟

بله
خیر

2 - آیا به طور سریع غذا می‌خورید و به طور سریع حرف می‌زنید؟

بله
خیر

3– به نظر شما باید به کودکان یاد داد که بهترین باشند؟

بله
خیر

4 – آیا وقتی کسی کند کار می‌کند بی‌حوصلگی نشان می دهید؟

بله
خیر

5 – آیا وقتی دیگران سخن می گویند آنها را وادار می کنید که زود حرف خود را بزنند؟

بله
خیر

6 – وقتی احساس می‌کنید محدود شده‌اید یا باید در رستوران منتظر خالی شدن میز باشید، خیلی عصبانی می‌شوید؟

بله
خیر

7 – وقتی کسی برای شما حرف می‌زند، همچنان ادامه افکار شخصی خود را دنبال می‌کنید؟

بله
خیر

8 – آیا سعی می‌کنید در حال اصلاح یا آرایش کردن، صبحانه نیز بخورید؟

بله
خیر

9 – آیا اتفاق می‌افتد که در تعطیلات تابستانی کار کنید؟

بله
خیر

10 – آیا بحث‌های مربوط به موضوع‌های مورد علاقه خود را هدایت می‌کنید؟

بله
خیر

11 – اگر وقت گذرانی کنید خود را گناهکار می‌دانید؟

بله
خیر

12 – آیا آنقدر مشغول به کار هستید که کمتر متوجه اطراف یا تغییر دکوراسیون خانه می‌شوید؟

بله
خیر

13 – آیا با مادیات بیشتر از مسایل اجتماعی درگیر هستید؟

بله
خیر

14 – آیا سعی می‌کنید فعالیت‌های خود را در کمترین زمان برنامه‌ریزی کنید؟

بله
خیر

15 – آیا همیشه به موقع بر سر قرار حاضر می‌شوید؟

بله
خیر

16- آیا اتفاق افتاده است که برای بیان نظرهای خود مشت گره کنید یا مشت بزنید (با هیجان شدید صحبت کنید)؟

بله
خیر

17 – آیا موفقیت‌های خود را به سریع کار کردن خود نسبت می‌دهید؟

بله
خیر

18 – آیا احساس می‌کنید که کارها باید همین حالا و سریع انجام گیرد؟

بله
خیر

19 – برای انجام دادن کارها، سعی می‌کنید ابزارهایی به کار ببرید که بیشترین بازده را دارند؟

بله
خیر

20 – آیا به هنگام بازی، معمولا سعی می‌کنید ببرید نه این که سرگرم شوید؟

بله
خیر

21 – آیا اغلب حرف دیگران را قطع می‌کنید؟

بله
خیر

22 – آیا وقتی دیگران تاخیر می‌کنند، عصبانی می‌شوید؟

بله
خیر

23 – آیا پس از غذا خوردن، بلافاصله از سر میز یا از سر سفره بلند می‌شوید؟

بله
خیر

24 – آیا احساس می‌کنید عجله دارید؟

بله
خیر

25 – آیا از بازده فعلی خود ناراضی هستید؟

بله
خیر

مدیریت استرس

 
   
 

روش‌های زیادی برای کاهش تنش (‌ tension ) و رسیدن به آرامش وجود دارد. در این جا شما را با 10 روش موثر برای فرو نشاندن استرس که با توجه به میزان کار و زمانی که صرف آن‌ها می‌شود بیشترین کارایی را دارند، آشنا می‌کنیم. برخی از این روش‌ها در خلال خواندن همین مقاله قابل یادگیری و به کاربستن می‌باشند و برخی دیگر از آن‌ها به تمرین بیشتری نیاز دارند.

1) تنفس عمیق
تنفس عمیق، روش ساده‌ای برای فرو نشاندن استرس است و مزایای زیادی برای بدن انسان دارد که از آن جمله می‌توان به اکسیژن‌رسانی به خون اشاره کرد که این امر به نوبه خود باعث «بیدار کردن» مغز، شل کردن عضلات و آرام کردن فعالیت‌های ذهنی می‌گردد. تنفس عمیق از این جهت مفید است که می‌توان آن را همه جا و همه وقت انجام داد و اثربخشی آن نیز سریع و فوری است.

در زیر، چگونگی انجام این کار توضیح داده شده است:

1- در وضعیت راحتی بنشینید یا بایستید.

2- به آرامی از طریق بینی نفس بکشید و در مغزتان تا 5 بشمارید.

3- هوا را از دهانتان بیرون دهید و در مغزتان تا 8 بشمارید.

4- این کار را چند بار تکرار کنید.

در هنگام تنفس به نکات زیر توجه کنید:

  • هنگام تنفس، به جای آن که شانه‌های خود را بالا دهید، شکمتان را به سمت بیرون بدهید. این روشِ راحت‌تر و طبیعی‌تری برای تنفس است و به ریه‌ها کمک می‌کند که از هوای تازه پر شوند و هوای «کهنه» بیشتری را تخلیه کنند.
  • شما می‌توانید این کار را چند بار انجام دهید تا استرس خود را کاهش دهید و یا به شکل مدیتیشن آن را چند دقیقه تکرار کنید.
  • اگر بخواهید می‌توانید به هنگام بازدم (بیرون دادن هوا)، حلق خود را کمی سفت کنید تا هوا با صدایی شبیه پچ‌پچ و نجوا خارج شود. این روشِ تنفس گاهی در یوگا نیز استفاده می‌شود و می‌تواند باعث فرو نشاندن بیشتر استرس شود.

2) مدیتیشن
مدیتیشن بر پایه تنفس عمیق استوار است ولی یک گام از آن جلوتر می‌رود. هنگامی که شما مشغول مدیتیشن هستید، مغزتان از نظر عملکرد وارد محدوده‌ای می‌شود که مشابه با خواب است ولی مزایای افزوده‌ای به همراه دارد که در حالت‌های دیگر نمی‌توانید به آن‌ها دست یابید، مانند آزاد کردن هورمون‌های خاصی که باعث ارتقاء سلامت می‌گردند. همچنین، تمرکز ذهنی بر روی «هیچ»، ذهن شما را از کار کردن زیاد و بالا بردن سطح استرس باز می‌دارد. برای کسب اطلاعات بیشتر درباره مدیتیشن اینجا کلیک کنید.

3) تصویرسازی ذهنی
یادگیری تصویرسازی ذهنی به زمان بیشتری نیاز دارد امّا این روشی عالی برای مدتی رها شدن از استرس و آرامش بخشیدن به بدن است. برای بعضی‌ها این کار آسانتر از مدیتیشن است زیرا معمولاً تمرکز کردن بر روی «یک چیز» راحت‌تر از تمرکز کردن بر روی «هیچ چیز» است. پخش کردن صداهای طبیعت (مثل صدای آب، صدای پرندگان و ...) به صورت ملایم به هنگام تمرین، به غوطه‌وری بیشتر شما در این تجربه کمک می‌کند.

در زیر، چگونگی انجام این کار توضیح داده شده است:

1- در وضعیت راحتی قرار بگیرید. اگر وضعیت خوابیده باعث به خواب رفتن شما می‌شود، چهارزانو بنشینید یا روی صندلی راحتی لم دهید.

2- تنفس شکمی عمیق بکنید و چشمان خود را ببندید. تمرکز خود را بر روی تنفس خود قرار دهید.

3- هنگامی که احساس آرامش پیدا کردید، شروع کنید خود را در آرامترین محیطی که می‌توانید تجسّم کنید، تصوّر نمائید. برای بعضی‌ها، این ممکن است شناور شدن در آب تمیز و خنک یک ساحل استوایی باشد و برای بعضی دیگر، نشستن در کنار آتش در عمق یک جنگل سرد و ساکت.

4- وقتی صحنه را تصوّر کردید، سعی کنید تمام حواس خود را درگیر کنید. چه شکلی است؟ چه بویی می‌آید؟ صدای جزجز آتش، ریزش آبشار یا پرندگان را می‌شنوید؟ تصوّر آن را آنقدر واقعی کنید که بتوانید آن را لمس کنید!

5- هر چقدر که می‌خواهید آنجا بمانید. از محیط لذت ببرید و خود را از چیزهای استرس‌زا دور نگهدارید. هنگامی که آماده بازگشت به دنیای واقعی شدید از بیست یا ده شمارش معکوس کنید و به خودتان بگوئید که وقتی به یک رسیدید، احساس شادابی و سرزندگی خواهید کرد و از بقیه روزتان لذت خواهید برد. وقتی بازگشتید احساس آرامش بیشتری خواهید کرد، درست مثل این که از یک تعطیلات کوتاه بازگشته باشید.

در هنگام تصویرسازی ذهنی به نکات زیر توجه کنید:

  • پخش موسیقی آرامش‌بخش مثل صداهای طبیعت می‌تواند مکمّل کار شما باشد و باعث شود که خود را عمیقتر در محیط جدید حس کنید.
  • اگر نگران از دست رفتن زمان یا به خواب رفتن هستید می‌توانید از ساعت شماطه‌دار استفاده کنید. بدین ترتیب این نگرانی مانع آرامش شما نخواهد شد. تصویرسازی به طور معمول 10 تا 15 دقیقه طول می‌کشد.
  • هر چه تجربه‌تان بیشتر شود، سریعتر و عمیقتر این کار را خواهید کرد.

4) تجسّم
یک گام فراتر از تصویرسازی ذهنی است. شما می‌توانید بر پایه تصویرسازی ذهنی، خود را در شرایط دستیابی به هدف‌هایی نظیر سالمتر و با آرامش بیشتر بودن، موفقیت در کار، رفع مشکلات به شیوه‌هایی بهتر و ... نیز تجسّم کنید. نکته قابل توجه این است که تجسّم خود در حال انجام موفق وظایفی که بر عهده دارید، در واقع مشابه یک تجربه فیزیکی عمل می‌کند و بنابراین شما از طریق تجسّم می‌توانید عملکرد واقعی خود را نیز بهبود بخشید!

در زیر، یک جلسه برای نمونه آورده شده است:

بنشینید یا دراز بکشید، چشمانتان را ببنیدید و نفس عمیق بکشید. ماهیچه‌های بدن خود را یک به یک در نظر بگیرید و سعی کنید همه آن‌ها را در آرامش (شل و رها شده) قرار دهید. این کار ممکن است مدتی طول بکشد. وقتی بدنتان احساس آرامش کامل کرد، به مکان دلخواهتان بروید ... مکانی آرام و امن که در آن هیچ نگرانی ندارید. به اطراف نگاه کنید و همه جا را ببینید. از آنجا بودن چه احساسی می‌کنید؟ چه صداهایی می‌شنوید؟ چه بوهایی می‌آید؟ کمی جلوتر بروید. به بالا و پائین و همه اطراف نگاه کنید. به چیزهایی که می‌بینید و احساسی که در شما به وجود می‌آید دقت کنید. به خودتان بگوئید: «من در آرامشم ... نگرانی‌ها برطرف شده‌اند... استرس‌ها از بدن من خارج شده‌اند.» تمام منظره‌ها، صداها، رایحه‌ها و حس‌های این مکان را به خاطر بسپارید. شما هر وقت که خواستید می‌توانید به اینجا بازگردید. برای خودتان این حرف را تکرار کنید: «من اینجا در آرامشم ... این جا مکان مطلوب من است.»

هنگامی که کاملاً مکان مورد نظرتان را تجسّم کردید، چشمانتان را باز کنید ولی در همان وضعیت راحت که قرار داشتید بمانید. به تنفس آرام و منظم خود ادامه دهید و برای چند لحظه از آرامشتان لذت ببرید. مطمئن باشید که مکان مطلوبتان هرگاه که بخواهید به آنجا روید آماده است.

5) خود-هیپنوتیزم
خود- هیپنوتیزم برخی از جنبه‌های تصویرسازی ذهنی و تجسّم را به خدمت می‌گیرد و این مزیت بیشتر را دارد که شما را قادر می‌سازد تا مستقیماً با ذهن ناخودآگاه خود ارتباط برقرار کنید و بتوانید توانائی‌های خود را افزایش دهید، عادت‌های بد خود را آسانتر رها کنید، درد کمتری احساس کنید، عادت‌های سالمتر را به نحو موثرتری در خود به وجود آورید، و حتی پاسخ پرسش‌هایی را بیابید که به هنگام بیداری ذهن، آشکار و روشن نبودند! خود-هیپنوتیزم به تمرین و آموزش نیاز دارد ولی ارزشش را دارد. یاد بگیرید که با استفاده از هیپنوتیزم، استرس‌های زندگی را مدیریت کنید. برای دریافت اطلاعات بیشتر اینجا کلیک کنید.

6) ورزش
بسیاری از مردم به خاطر کنترل وزن و به دست آوردن شرایط فیزیکی بهتر برای سالمتر یا جذابتر شدن ورزش می‌کنند، امّا ورزش و مدیریت استرس وابستگی زیادی به یکدیگر دارند. ورزش وسیله‌ای برای انحرف ذهن از شرایط پراسترس و راه فراری از ناکامی‌هاست و همچنین به دلیل بالا بردن سطح اندورفین و کاهش هورمون‌های استرس نظیر کورتیزول باعث نشاط و سرخوشی می‌گردد. فعالتر شدن در زندگی روزمره از دیگر مزایای ورزش است.

7) شل کردن عضلات
با سفت‌کردن و سپس شل کردن عضلات بدن، می‌توان در چند دقیقه تنش‌ها را کاهش داد و احساس آرامش بیشتری کرد. این کار به آموزش یا تجهیزات خاصی نیاز ندارد. از عضلات صورت خود شروع کنید. اخم کنید. به مدّت 10 ثانیه این حالت را نگه دارید و سپس برای 10 ثانیه آن عضلات را کاملاً شل کنید. حال، همین کار را با گردن، سپس با شانه‌ها و ... تکرار کنید. این کار را می‌توان همه جا انجام داد و شما با انجام این کار در خواهید یافت که سریعتر و راحتتر از قبل می‌توانید به آرامش دست یابید و رفته رفته به جایی خواهید رسید که درست همزمان با شروع این کار، تنش‌ها در شما کاهش خواهد یافت.

8) رابطه جنسی
برقراری رابطه جنسی روش موثری برای فرو نشاندن تنش و استرس است. مزایای فیزیکی رابطه جنسی بسیار زیاد است و اغلب آن‌ها بر روی فرو نشاندن استرس نیز تاثیر گذارند. امّا متاسفانه بسیاری از مردم هنگامی که سطح استرس‌شان بالاست کمتر به برقراری رابطه جنسی می‌پردازند.

9) موسیقی
ثابت شده است که موسیقی درمانی دارای مزایای زیادی از نظر سلامتی برای افرادی با شرایط خفیف (مثل استرس) تا حاد (مثل سرطان) است. برای مقابله با استرس، موسیقی مناسب می‌تواند فشارخون شما را پائین بیاورد، بدن شما را آرامش بخشد و ذهن‌تان را آرام سازد.

یکی از مهمتر‌ین مزایای موسیقی به عنوان فرونشاننده استرس این است که می‌تواند به همراه فعالیت‌های عادی روزانه صورت گیرد و وقت خاصی را از شما نمی‌گیرد. برخی از مواقعی که می‌توانید از مزایای موسیقی بهره‌مند شوید عبارتند از: برای بیدار شدن از خواب، به هنگام رانندگی، به هنگام آشپزی و غذاخوردن و قبل از رفتن به رختخواب.

10) یوگا
یوگا یکی از قدیمی‌ترین روش‌های بهبود حال خود است که تاریخچه آن به 5000 سال پیش باز می‌گردد. یوگا چند تکنیک مدیریت استرس نظیر تنفس عمیق، مدیتیشن و تصویرسازی ذهنی را ترکیب کرده و با توجه به میزان زمان و انرژی مورد نیاز، مزایای بسیاری به ارمغان می‌آورد. برای کسب اطلاعات بیشتر در مورد یوگا اینجا کلیک کنید.

روان درمانی از راه دور (e-therapy)

 
 

روان درمانی از راه دور چیست؟
پاسخ این سوال به طور ساده این است: استفاده از اینترنت برای تعاملات درمانی. از آنجا که روان درمانی از طریق اینترنت عمدتاً به کمک پست الکترونیکی صورت می‌گیرد، بعضیها این روش درمانی را «درمان از طریق پست الکترونيک» (e-mail therapy) مي‌نامند.

اغلب روان‌شناسانی که به مشاوره و درمان از طریق اینترنت می‌پردازند عقیده دارند که اینترنت راه‌های جدید و جذابی را برای ارائه خدمات درمانی به وجود آورده است. البته تمام روان‌شناسان در مورد این که درمان از راه دور چیست و یا چگونه باید باشد هم عقیده نیستند. برخی عقیده دارند که درمان از راه دور همانند روان درمانی حضوری است و فقط در آن، ارتباط با بیمار از طریق اینترنت و پست الکترونیکی صورت می‌گیرد. امّا به نظر نمی‌رسد که این عقیده  کاملاً درستی باشد. در مقابل، عده‌ای دیگر از روان‌شناسان معتقدند که درمان از راه دور و از طریق پست الکترونیکی که بر مبنای نوشته‌های متنی است، نوع متفاوتی از تعاملات درمانی را می‌طلبد که واجد ویژگیهای خاص خود است.

مزایای روان درمانی از راه دور

1- دستیابی آسان به اطلاعات و مطالب مرتبط با سلامت روانی، خصوصاً برای کسانی که در مناطق دور افتاده زندگی می‌کنند.

۲- دستیابی به مشاور و روان‌شناس برای افرادی که از نظر جسمی‌ مشکل حرکتی دارند یا آنهایی که پایبند خانه هستند.

۳ـ سهولت و با صرفه بودن درمان از راه دور.

۴ـ اینترنت باعث شده است که اطلاعات مربوط به سلامت روانی، بیشتر از سابق در دسترس قرار داشته باشد.

احساس راحتی بیشتر برای درمیان گذاشتن مسائل و مشکلات واقعی از طرف مردم، نسبت به جلسات حضوری. شایان ذکر است که مشکلات و موانعی از قبیل خجالت کشیدن یا شرم حضور که در جلسات حضوری برای بیان مسائل وجود دارد، در این روش درمانی حذف می‌شود.

روان درمانی از راه دور ابزار مهمی‌ است که به مردم کمک می‌کند تا درباره  سلامت روانی بیشتر بیاموزند.

معایب روان‌درمانی از راه دور

1- در صورتی که بیماران برای روان درمانی از راه دور هزینه پرداخت کنند، این هزینه‌ها مورد قبول و تحت پوشش بیمه نیست.

2- ملاحظات مربوط به محرمانگی اطلاعات.

3- عدم کفایت این روش درمانی در شرایط بحرانی و اضطراری.

4- نامناسب و ناکافی بودن این روش برای کسانی که مشکلات پیچیده دارند. دامنه کمک‌هایی که از طریق این روش به بیمار عرضه می‌گردد محدود است.

5- نامناسب و ناکافی بودن این روش برای کسانی که بیماریهای جدّی روانی دارند.

6- روان درمانی از راه دور، محدودیت‌های جغرافیایی را از میان بر می‌دارد و بدین ترتیب هر کس از هر ملیت و فرهنگی می‌تواند مطالب خود را با روان درمانگر در میان بگذارد. امّا بسیاری از توصیه‌های درمانی نمی‌تواند بدون توجه به زمینه‌های فرهنگی و به صورت عام ارائه گردد.

اختلال عاطفی فصلی: نشانه‌ها و روش‌های درمان

 
   
 

مقدمه
آیا تاکنون روزهای کوتاه، گرفته و تاریک زمستان باعث احساس خستگی، بی‌حوصلگی یا افسردگی در شما شده است؟ همه مردم به نوعی ردّ پای زمستان را در خلق و خوی خود حس می‌کنند امّا بعضی‌ها در طول زمستان به طور جدّی گرفتار افسردگی شدید می‌شوند. این عارضه، اختلال عاطفی فصلی یا به طور خلاصه SAD نام دارد.

افرادی که دچار این اختلال هستند، احساس افسردگی، تحریک‌پذیری و خستگی می‌کنند. در اغلب موارد، این‌گونه بیماران با ترکیبی از نوردرمانی و داروهای ضدافسردگی درمان می‌شوند امّا پژوهش‌ها نشان داده است که روش‌های رفتاری-شناختی نیز در درمان این اختلال مؤثرند.

اختلال عاطفی فصلی چیست؟
این اختلال، نوعی افسردگی است که در طول ماه‌های زمستان بروز می‌کند. شکل خفیف‌تری از اختلال عاطفی فصلی ( SAD )، با نام «افسردگی زمستان» شناخته می‌شود.

نشانه‌های SAD از اواخر پائیز و هنگامی که مدّت روشنایی روز کمتر می‌شود (یا به اصطلاح، روزها کوتاهتر می‌شوند) بروز می‌کند و تا اواخر زمستان و اوایل بهار پابرجا می‌ماند.

چه کسانی دچار اختلال عاطفی فصلی می‌شوند؟
70 تا 80 درصد مبتلایان به اختلال عاطفی فصلی را زنان تشکیل می‌دهند. این اختلال بیشتر در مناطقی از کره زمین که دارای عرض جغرافیایی بالاتری هستند و نور آفتاب کمتری دارند وجود دارد. برخی از افرادی که در دفاتری کار می‌کنند که دسترسی کمتری به نور طبیعی دارند، ممکن است این اختلال را در تمام طول سال تجربه کنند.

چه چیزی باعث اختلال عاطفی فصلی می‌شود؟
هنگامی که نور از طریق چشم‌ها عبور می‌کند و به مغز می‌رسد، سروتونین ( Serotonin ) آزاد می‌شود. در طول پاییز و زمستان، روشنایی روز کمتر از بهار و تابستان است و این امر باعث پائین آمدن سطح سروتونین در بدن می‌شود.

سروتونین، مادّه شیمیایی مهمی در مغز است که به عنوان «انتقال‌دهنده عصبی» شناخته می‌شود. انتقال‌دهنده عصبی، مولکولی در مغز است که به سلّول‌های عصبی کمک می‌کند که با یکدیگر کار کنند. یکی از نقش‌ها و وظایفی که سروتونین در مغز دارد، عمل کردن به عنوان پلیس راهنمایی و رانندگی برای سایر انتقال‌دهنده‌های عصبی است. بدون وجود سروتونین به مقدار کافی، بسیاری از فعالیت‌های بدن و از جمله حالت‌های روحی، تحت تاثیر قرار می‌گیرند.

کاهش روشنایی روز، باعث افزایش تولید هورمون خاصی در بدن به نام ملاتونین ( melatonin ) می‌شود. نقش ملاتونین هنوز به درستی مشخص نشده است امّا تصوّر می‌شود که به فرایند خوابیدن کمک کند زیرا بدن آن را در شب و در خلال خواب، آزاد می‌کند.

این دو باهم، یعنی کمبود سروتونین (که باعث هماهنگی و همکاری سلّول‌های عصبی می‌شود) و افزایش ملاتونین (که بدن را به حالت خواب می‌برد) باعث اختلال عاطفی فصلی می‌شوند.

نشانه‌های اختلال عاطفی فصلی چیست؟

  •   میل شدید به کربوهیدرات‌ها و قند (گاهی با افزایش وزن توأم می‌گردد)
  •   کاهش تمایل جنسی
  •   مشکل در تمرکز کردن
  • کاهش کارایی
  • مشکل در بیدار شدن در صبح‌ها
  • خستگی
  • لذت نبردن یا کاهش علاقه نسبت به فعالیت‌هایی که معمولاً ارضاء کننده هستند. مثل خواندن یک کتاب خوب یا گوش دادن به موسیقی
  • احساس افسردگی یا غمگینی
  • بی‌حوصلگی
  • رخوت و خواب‌آلودگی
  • کاهش دمای بدن
  • خوابیدن به مقدار زیاد
  • کناره‌جوئی از فعالیت‌های اجتماعی

اختلال عاطفی فصلی چگونه تشخیص داده می‌شود؟
نشانه‌ها و عوارض ذکر شده، پایه‌های اصلی تشخیص اختلال عاطفی فصلی را تشکیل می‌دهند. این اختلال مشابه افسردگی بالینی نیست. افسردگی، نوسان فصلی ندارد.

روش‌های درمان اختلال عاطفی فصلی چیست؟

1-  نوردرمانی
درمان اولیه اختلال عاطفی فصلی، نوردرمانی است. این روش هم توسط انجمن پزشکی آمریکا و هم انجمن روان‌پزشکی آمریکا توصیه شده است. نوردرمانی یعنی افزودن نور بیشتر به محیط.

نوردرمانی باید از اواسط شهریور و پیش از شروع نشانه‌ها و عوارض آغاز گردد. نوردرمانی معمولاً هر روز صبح و درست پس از بیدار شدن از خواب باید صورت گیرد. پژوهش‌ها نشان داده است که بهترین مقدار مصرف، 10000 لوکس به مدّت 30 دقیقه است. برای بعضی‌ها یک جلسه نوردرمانی دیگر در بعدازظهر نیز ممکن است لازم باشد.

معمولاً از دستگاهی به نام «جعبه نور» برای این کار استفاده می‌شود. این جعبه حاوی لامپ‌های فلورسنت است و به سادگی قابل حمل می‌باشد. فرد می‌تواند آن را در هر مکانی که مناسب تشخیص می‌دهد، مانند روی پاتختی، روی میز کار و یا روی میز آشپزخانه، قرار دهد. نباید به طور مستقیم به نور نگاه کرد. یک جلسه نوردرمانی می‌تواند بین 15 دقیقه تا 3 ساعت طول بکشد و میزان تابش نور نیز بسته به هر فرد متفاوت است. امّا همان گونه که گفته شد، بهترین مقدار مصرف 10000 لوکس برای 30 دقیقه است. بنابراین اگر جعبه نور شما 2500 لوکس نور ساطع می‌کند باید مدّت نوردرمانی را نیز متناسب با آن، چهاربرابر یا 2 ساعت در نظر بگیرید.

نوردرمانی ممکن است اثرات جانبی نیز همراه داشته باشد، هر چند گزارش مهمی در این مورد داده نشده است. برخی از اثرات جانبی عبارتند از:

  •   مشکل در خوابیدن
  •   خستگی در چشم‌ها
  •   احساس بی‌تابی
  •   سردرد
  •   بی‌حوصلگی
  •   تهوّع

2-  داروهای ضدافسردگی
داروهای ضدافسردگی نیز در درمان اختلال عاطفی فصلی به کار می‌روند. برخی از داروهایی که مانع از جذب دوباره سروتونین می‌شوند (SSRI‌ها) مانند زولافت، پروزاک و پاکسیل نیز می‌توانند به همراه نوردرمانی برای درمان عوارض این اختلال مصرف شوند.

3-  سایر ایده‌های خود درمانی

  • مصرف کمتر کربوهیدرات‌ها
  • مدیریت استرس
  • ورزش کردن بیشتر
  • افزودن نور به محیط کار و زندگی، با افزودن لامپ یا کنار زدن پرده‌ها یا قطع شاخ و برگ‌های درخت‌هایی که مانع از رسیدن نور خورشید هستند.
  • داشتن یک برنامه خواب ثابت
  • نشستن کنار پنجره، در صورت امکان
  • راه رفتن در روزهای آفتابی، حتی روزهای سرد زمستان
  • مسافرت رفتن به مکان‌های گرم و آفتابی، به هنگام تعطیلات

چگونه بهتر تصمیم‌گیری کنیم؟

 

 

 

 

تصمیم‌های خوب توسط «مغز و قلب» گرفته می‌شوند. ما معمولاً موقعی تصمیم‌های بهتری می‌گیریم که از ذهن خودآگاه و ناخودآگاهمان توأماً استفاده کنیم. پژوهشگران در دانمارک دو نوع تصمیم‌گیری را مورد مطالعه و مقایسه قرار دادند. یکی تصمیم‌گیری توسط کسانی که مجاز به فکر کردن درباره حق انتخاب‌هایشان بودند و دیگری تصمیم‌گیری توسط کسانی که حواسشان پرت بوده و اجازه فکر کردن آگاهانه درباره مسائلشان را نداشتند. نتیجه جالب این مطالعه این بود که افراد وقتی که حواسشان پرت بوده، تصمیم‌گیری بهتری کرده‌اند! یعنی هنگامی که تصمیم‌گیری آنها به شدّت تحت تاثیر ذهن ناخودآگاهشان بوده است.

به نظر می‌رسد که بهتر است برای تصمیم‌گیری، گزینه‌های مختلف را در ذهن ناخودآگاهمان نگاه داریم و آن‌ها را در «پس زمینه فکرمان» پردازش کنیم. ذهن خودآگاه ما تنها می‌تواند در هر لحظه در یک یا دو جا حضور داشته باشد!

اگر با تصمیم‌گیری مهمی در زندگی خود روبرو هستید، گامهای زیر را بردارید:

1- تمام گزینه‌ها را در نظر بگیرد
پیش از آن که به پاسخ نهایی نزدیک شوید، مطمئن باشید که تمام گزینه‌های احتمالی را در نظر گرفته‌اید. معمولاً اختصاص دادن زمانی برای یورش فکری (بیرون ریختن هر چه به ذهن می‌رسد) مفید است. آیا گزینه‌هایی هستند که در نظر نگرفته باشید؟ چه کار دیگری ممکن است بکنید؟

یک برگ کاغذ سفید بردارید و هر چیزی که در مورد تصمیم‌تان به فکرتان می‌رسد یادداشت کنید. بر روی پیدا کردن تمام حالت‌های ممکن تمرکز کنید و از هرگونه پیش داوری در مورد هر یک از گزینه‌ها خودداریکنید.

2- با آن بخوابید
پژوهش‌های جدید نشان می‌دهند که ما هنگامی که از ذهن ناخودآگاهمان در کنار ذهن خودآگاهمان استفاده کنیم، تصمیم‌های بهتری می‌گیریم. ذهن ناخودآگاه ما محدود به فکر کردن به حداکثر یک یا دو مورد در هر لحظه نیست. بنابراین، پس از آن که تمام گزینه‌ها را در نظر گرفتید و روی کاغذ نوشتید، برگه کاغذ را به کناری بیاندازید و خودتان را سرگرم کار دیگری کنید. فیلم تماشا کنید، کتاب بخوانید، موسیقی گوش کنید، یا اصطلاحاً با آن بخوابید- یعنی به رختخواب بروید و بخوابید .

3- گزینه‌هایتان را محدودتر کنید
نگاه تازه‌ای به گزینه‌هایی که نوشته‌اید بیاندازید. آیا بعضی از آنها به عنوان انتخاب‌های خوب به شما چشمک می‌زنند؟ زیر آنها خط بکشید. آیا بعضی از آنها به نظرتان خیلی بد می‌آیند؟ روی آنها خط بکشید. این کار را ادامه دهید تا به دو یا سه انتخاب قابل قبول برسید.

4- مزایا و معایب
روی یک برگ کاغذ دو ستون بکشید. بالای یکی بنویسید «مزایا» و بالای دیگری «معایب». پس دو (یا سه) خط عرضی بکشید و کاغذ را به دو (یا سه) قسمت مساوی تقسیم کنید. هر قسمت را به یکی از گزینه‌های باقیمانده اختصاص دهید.

تمام مزایا و معایبی را که برای هر کدام از گزینه‌های باقیمانده به فکرتان می‌رسد روی کاغذ بنویسید. برخی همپوشانی‌ها پیش خواهد آمد- یعنی مزایای یک گزینه ممکن است جزء معایب گزینه دیگر باشد. و همچین برخی مطالب منحصر به فرد نیز ممکن است در هر بخش وجود داشته باشد.

در پایان این مرحله، ممکن است مشخص شود که یکی از گزینه‌ها بهتر از بقیه است. حتی در این صورت هم مرحله بعد را انجام دهید.

5- دوباره با آن بخوابید
کاغذ را کناری بگذارید و 24 ساعت به آن نگاه نکنید. ممکن است روز بعد بخواهید دوباره آن را نگاه کنید و شاید هم فردا صبح که از خواب بیدار شدید تصمیم‌تان را گرفته باشید. اگر خواستید دوباره به کاغذتان نگاه کنید، از فاصله دور این کار را بکنید. مثلاً از آن طرف اتاق. آیا هیچیک از گزینه‌ها به شما چشمک می‌زنند؟

اگر هنوز نمی‌توانید تصمیم‌ بگیرید، یک دوست نزدیکتان را در این فرایند دخالت دهید. نظرات یک شخص دیگر می‌تواند به شما کمک کند تا چیزها را از دیدگاه متفاوتی ببینید.