واژه چرا ، واژه ارزشمندي است ؟

 

هر انساني در محدوده  مشخصي از دانسته هايش  قادر  است بيانديشد و به جست و  جوي  راه  حل ها و ارايه  افكار  جديد  بپردازد و  در انتهاي اين   محدوده  پوسته يي  وجود دارد  كه  مرز نهايي  را مشخص مي  كند.گويي  ذهن  آدمي  در مركز  گوي يا  كره يي قرار گرفته است  و  در داخل  اين  كره ، ذهن  قادر  است ،پرنده يي را رها  كند  تا  به  جست و جو  بپردازد و به  صيد  انديشه ها و افكار نو بپردازد  و هر  چه  دانسته  ها و  تجربيات  انسان كمتر  باشد ۀحجم اين  كره  كوچكتر  خواهد  بود  و  پوسته آن  به  ذهن  نزديكتر مي  شود.تصور كنيد  به  مركزيت  ذهن  ما  هزاران  گوي  مختلف  وجود دارد كه هر  كدام  به  يك  موضوع  خاص  اختصاص  دارد  و  حجم آنها  بستگي  به  ميزان  علم  و  دانش  و تجربه  فرد  در خصوص  آن  موضوع  دارد.براي  مثال  دانسته هاي  يك  فرد  درباره  تغذيه كره يي را پديد مي آورد  كه ممكن  است  حجم آن  از كره  علم و  دانش آن فرد  درباره  تربيت  فرزندان  بزرگتر يا  كوچكتر  باشد  و  يا گوي  دانسته  هاي  آن  فرد  در خصوص  برقراري  ارتباط  موثر و  درست  با ديگران  بسيار كوچك  باشد  و  قادر نباشيد  ارتباط  موفقي  با ديگران  برقرار كنيد  و بر عكس  گوي  علم  و  دانش  و تجربيات  آن  فرد  در زمينه مهارت  شغلي او بسيار بزرگ  باشد  تا حدي  كه  بتواند  ابداعاتي از خود  بروز  دهد.يكي از راههايي كه  به  كمك  آن  مي  توان پوسته  ديواره  اين  كره ها  را  شكسته  و  پوسته  جديدتري پديد  آورد  استفاده  از  كلمه  چراست .زماني  كه  شما  اين  واژه  را بكار  مي  بريد .احساس  برخورد  ذهن  خود  را با  اين  پوسته  بخوبي  احساس  مي  كنيد و درمي  بابيد  كه اگر بخواهيد  اين  ديواره  را  به  عقب برانيد   بايد  انرژي  به خرج  دهيد  و  در اين  مرحله  است  كه  انسان  بايد  به جست  و جو  بپردازد  و  يا تجربه  جديدي  را  كسب  و يا با  كسي  مشاوره كند.

دو  شخصيت  الف  و  ب  را كه دوستان  صميمي  يكديگر  هستند، در نظر بگيريد .شخص  الف  ناخواسته  رفتاري  نسنجيده  انجام مي  دهد  و دوست  صميمي  او  شخص  ب  اين  نسنجيدگي او را  با  وجود  عذرخواهي ، نمي  بخشد و ارتباط  دوستانه  آنها  مخدوش مي  شود .اكنون  اين  دو  دوست  دچار  يك  مشكل  شده اند  و اگر نتوانند  راه  حلي  درست  براي  آن  بيابند  ممكن  است  اين رابطه ، از هم  بپاشد .اكنون   شخص  الف  با  يك  چرا  آغاز مي  كند  و  از خود مي  پرسد  ، چرا دوست  او  با وجود  عذر خواهي ،او را نبخشيده  است ؟  در اين مرحله  شخص  الف  براي  بدست آوردن  جواب اين  چرا ،ممكن است  جست و  جو كرده  و با افزايش  دانسته هايش  دريابد ، شخص  سومي  در پيش  شخص  ب  در مورد  او بدگويي كرده  است .اكنون  بار ديگر  اين سوال  در ذهن  شخص  الف  ايجاد  مي شود كه چرا  شخص  سوم  در  پشت  سر  او  بدگويي كرده  است ؟ و  بار  ديگر  شخص  الف  تلاش  مي كند  كه  يافته هاي  جديدتري  را بدست  آورد  و در نهايت  درمي  يابد ،شخص سوم  اين ماجرا ، يكي از  دوستانش  بوده  است  كه  رفتاري  از او  ديده  است  و بدون  تحقيق  ، رفتار وي  را بد  تلقي  كرده  است  و  به همين خاطر  سبب  شده  تا با  مبالغه  آن  رفتار ، ذهنيت  شخص  ب  را  دگرگون  كرده  و او را در  گذشت  از رفتار  نسنجيده  شخص  الف ، به  شخصيتي  سختگير  مبدل كند .حال  شخص  الف ، با  سوال  ديگري  روبرو مي شود .چرا تا كنون  دوستان  وي  صادقانه  در مورد نقاط  ضعف رفتارهاي وي  با او صحبت  نكرده اند ؟در اين مرحله  ممكن است  دريابد  زماني  كه ديگران  نقاط ضعف  وي  را  متذكر مي  شدند ،او  ناراحت  شده  و  پرخاشگري  مي  كرده  است .در اين  مرحله  ممكن  است  بار ديگر  از خود  سوال كند .چرا تاكنون  در مورد  ويژگيهاي شخصيتي  خود دقت  نكرده  و چرا دوستان  او  در رفتار خود  صبور نبوده  و هنگام  روبرو  شدن  با  يك  پرخاشگري ، به  سمت  بدگويي و  قطع ارتباط پيش  رفته اند ؟   اين  شخص  با بكارگيري  چندين  چرا  به  سمتي  پيش م ي رود  كه در نهايت  دريابد  بايد  دانسته  هاي  خويش  را در مورد  رفتار  خود و  ديگران  افزايش  دهد. همين امر  مي  تواند  زمينه ساز  تحول  در  زندگي شخص  باشد.

اصولا در هنگام  برخورد  با  مشكلات ما مي توانيم  به ترتيب  پنج بار  سوالاتي  را از خود  بكنيم  كه با  واژه  چرا  آغاز مي شود  و اين خود مي تواند   ذهن ما را با حقايق  جديدي  آشنا  سازد.

هنگامي  كه  شما به  سوي  پرسشگري  و حل مشكل  پيش مي رويد بايد صبور  باشيد  تا در نهايت  بتوانيد به  يك  راه حل  درست  دست  يابيد.

برعكس  كساني  كه  علاقه يي  به  شكستن  پوسته گوي  علم و  دانش و تجربيات خود ندارند ،عموما براي  فرار از دست  مشكلات  دست  به اقداماتي  نسنجيده  و  عجولانه مي  زنند و  گاهي نيز با  پرخاشگري ، نگراني ،آشفتگي ذهن  و  يا  شكستن  مرزهاي حقوقي  ديگران  تلاش  مي كنند ،بگونه يي  از دست  آن  مشكلات  فرار كنند  و همين جاست  كه  مشكلات  ديگري  متولد  مي  شود  و  فرد  را در  گرداب  ديگري  فرو  مي برد .در جوامع  توسعه نيافته  به علت  آنكه  مردم  علاقه يي به  شكستن  پوسته  گوي  هاي  علم و  دانش و تجربه  خود ندارند  ، هميشه  در جست  و جوي  يافتن  شخصي  هستند كه  از او  كمك  بخواهند  و به  قولي  بيشتر به  دنبال  گرفتن  ماهي  هستند  تا اينكه ماهي گيري  را  فرا  بگيرند.

واژه  چرا ، كلمه يي ارزنده  است ، اما  شايد  براي انسان  ترس  آور نيز باشد ، زيرا آدمي  درمي  يابد  كه  بايد  سفري  را آغاز كند  و  از جايگاه  فعلي  خود  به  جايگاه  ديگري  سفر كند .اين  تغيير  هميشه  براي  آدمي  نگران  كننده  است  و  از  طرفي  انسان  داراي  شخصيتي   است  كه  احساس مي  كند  با شرايطي  كه به  آن  عادت  كرده  است  ، احساس  آرامش مي كند چه  بسا  حتي  شرايط  فعلي  سبب تباهي زندگي وي  شود .از طرفي  انسان  با  بكارگيري  واژه  چرا  به  سوي  قبول مسووليت  هم پيش  مي  رود  ، زيرا  متوجه  مي  شود  با  يافتن  پاسخ  سوالات  خويش  م ي تواند  سبب  تغيير در خود  و  يا  محيط اطراف  خويش  شود . لذا احساس اينكه  آدمي مي تواند  بر  رفتار خود  و اطرافيان  اثرگذار باشد  تا  حدي  اضطراب آور  است  زيرا در اين مرحله ۀانسان  مي  ترسد از اينكه  روزي  بخواهد  پاسخگوي  اشتباهات  گذشته خويش  كه ناشي از  جهل  او بوده  است ۀباشد.

روديارد كيپلينگ  شعري  سروده  است  كه  در  آن مي گويد :

من شش  خدمتكار  درستكار  در اختيار دارم  كه همه  آنچه  را كه  من  مي دانم  آنها  به من  آموخته اند، نام  آنها چنين  است : چرا، چه ،  چطور ، چه  زماني ، چه كسي  و كجا ؟
 
 
 
 

مهارت‌هاي مقابله‌اي

 

چكيده

در اين مقاله مهارت‌هاي مقابله‌اي به عنوان يك از مؤلفه‌هاي اساسي بهداشت رواني مورد بررسي قرار مي‌گيرد. مقابله تعريف شده و تدابير و منابع مقابله‌اي شرح داده مي‌شوند. انواع مقابله شامل مقابله كارآمد؛ مقابله متمركز بر مسئله (مقابله فعال، مقابله مبتني بر برنامه‌ريزي، مقابله بردبارانه و مقابله جستجوي حمايت اجتماعي كارآمد) و مقابله متمركز بر هيجان (مقابله مبتني بر جستجوي حمايت عاطفي، مقابله مبتني بر تفسير مجدد مثبت، مقابله مبتني بر مذهب و مقابله مبتني بر پذيرش) و مقابله ناكارآمد (پرداختن به احساسات دردناك از طريق تفكر آرزومندانه، استفاده از دارو براي فرار از رنج، تفكر منفي، رفتارهاي تكانشي، عدم درگيري ذهني و رفتاري و مقابله به صورت انكار) شرح داده مي‌شوند.

كليدواژه : مهارت


1- مقدمه

با گسترش تكنولوژي و شرايط گذار از جامعه سنتي به جامعه صنعتي به حجم دشواري‌ها و رنج‌هاي انسان‌ها افزوده شده است و عوارضي چون اضطراب، افسردگي، خودكشي، اعتياد، طلاق، فرار از تحصيل، احساس پوچي و... را بيشتر از گذشته شاهد هستيم. به موازات اين دشواري‌ها روانشناسان و پژوهشگران راه‌هاي ارزشمندي را در پيش چشم انسان‌هاي خواستار سلامت گشوده‌اند كه تأمين كننده بهداشت رواني آنها باشد. از نظر جورج آلبي (۱۹۸۲) يكي از مؤلفه‌هاي اساسي بهداشت رواني مهارت‌هاي مقابله‌اي است، در اين نوشته به بررسي اين عامل مهم پرداخته شده است.

2- تعريف

از ديدگاه لازاروس و فولكمن (۱۹۸۴) مقابله عبارت است از: تلاش‌هاي فكري، هيجاني و رفتاري فرد كه هنگام رو به رو شدن با فشارهاي رواني به منظور غلبه كردن، تحمل كردن و يا به حداقل رساندن عوارض استرس به كار گرفته مي‌شود (دافعي ۱۳۷۶).

مقابله، نيازمند بسيج و آماده‌سازي نيروها و انرژي فرد است كه با آموزش و تلاش به دست مي‌آيد، لذا با كارهايي كه به طور خودكار انجام مي‌شود تفاوت اساسي دارد.

3- تدابير و منابع مقابله‌اي

تدابير مقابله‌اي افكار و رفتارهايي هستند كه پس از روبه رو شدن فرد با رويداد استرس‌زا به كار گرفته مي‌شوند در حالي كه منابع مقابله‌اي ويژگي‌هاي خود شخص هستند كه قبل از وقوع استرس وجود دارند، مانند برخورداري از عزت نفس، احساس تسلط بر موقعيت، سبك‌هاي شناختي، منبع كنترل، خوداثربخشي و توانايي حل مسئله (وفايي بوربور ۱۳۷۸). از جمله امور مهم در اين رابطه ارزيابي فرد از توانايي‌هاي خودش براي رويارويي با مسئله است. اين ارزيابي‌ها ممكن است مطابق با واقعيت و توانايي‌هاي واقعي فرد باشد و يا مطابق با واقعيت و توانايي‌هاي او نباشد، ولي هر چه هست برداشت‌هاي فرد از توانايي‌ها و قابليت‌هايش تعيين كننده اصلي براي مقابله با دشواري‌ها مي‌باشد. اگر فرد احساس ناتواني بكند با وجود همه مهارت‌هايي كه آموخته نخواهد توانست از عهده مشكل برآيد. ارزيابي افراد از توانايي خود براي رويارويي با مسائل طي سه مرحله شكل مي‌گيرد كه در شكل دادن به رفتارهاي مقابله‌اي خيلي مؤثر است:

1.          در اين مرحله فرد به ارزيابي موقعيت پيش‌بيني‌كننده استرس و تهديد مي‌پردازد. مثلاً شخص اين سئوال را از خود مي‌پرسد كه آيا موقعيت تهديدكننده است يا خير؟

2.          در اين مرحله فرد به ارزيابي توانايي خود جهت انجام دادن كاري در ارتباط با موقعيت استرس زا مي‌پردازد، در اين باره فرد از خود مي‌پرسد براي حل مسئله پيش آمده چه مي‌توان كرد؟

3.          در مرحله سوم فرد به ارزيابي مجدد موقعيت مي‌پردازد كه آيا قضاوت او از موقعيت يا منابع موجود براي رويارويي درست بوده است يا نه. او رفتارهاي خود را بر اين اساس تعديل و بازسازي مي‌كند (دافعي ۱۳۷۶).

3- انواع مقابله

به طور كلي در برخورد با وضعيت‌هاي استرس زا دو نوع مقابله از طرف افراد به كار گرفته مي‌شود:

•                 مقابله‌هاي كارآمد

•                 مقابله‌هاي ناكارآمد

آنچه تحت عنوان مهارت‌هاي مقابله‌اي مطرح مي‌شود همان روش‌هاي برخورد با مسائل است كه از طرف فرد به طور آگاهانه طراحي و به اجرا درمي آيد و نتيجه آن حل مسئله و يا افزايش ظرفيت روانشناختي فرد براي از سرگذراندن موفقيت آميز شرايط بحراني و دور ماندن از آسيب‌هاي ناشي از بحران‌هاي روحي پيش آمده است. مقابله‌هاي ناكارآمد نيز تلاش‌هايي هستند كه گرچه براي مقابله با شرايط دشوار به كار گرفته مي‌شوند ولي نوعاً به بدتر شدن اوضاع و پيچيده‌تر شدن وضعيت منجر مي‌شوند، لذا نمي توان از اين دسته مقابله‌ها به مهارت تعبير كرد. مثلاً فردي كه براي كاستن از استرس به مواد مخدر روي مي‌آورد، گرچه نوعي مقابله با استرس و هيجان منفي در كوتاه مدت به وقوع مي‌پيوندد ولي بايد هزينه اين لذت‌هاي كوتاه مدت را به صورت تحمل اعتياد و عوارض شوم آن بپردازد (ريو ۱۹۹۷ ترجمه سيد محمدي ۱۳۷۶).

3-1- انواع مقابله‌هاي كارآمد

مقابله‌هاي مؤثر و كارآمد كه ما را در برابر استرس‌ها و شرايط دشوار ياري مي‌دهند به دو دسته تقسيم مي‌شوند:

3-1-1- مقابله متمركز بر مسئله

مقابله‌هاي متمركز بر مسئله، عبارت از عملكرد‌هاي مستقيم فكري و رفتاري فرد مي‌باشد كه به منظور تغيير و اصلاح شرايط تهديد كننده محيطي انجام مي‌شود. به بيان ديگر مقابله متمركز بر مسئله به تلاش‌هاي فرد براي تغيير وضعيت و گلاويزي مستقيم با مشكل مربوط مي‌شود.(پاري ۱۹۹۱ ترجمه مقدسي ۱۳۷۵).

هيچ كس بدون كوشش نمي‌تواند به چيزي دست يابد. تصميم گيري در مورد اين كه فرد هنگام استرس چه كار بايد بكند نيازمند به قضاوت خود او است، كه اين قضاوت‌ها متأسفانه به وسيله هيجانات منفي كه در اثر تجارب منفي گذشته به وجود آمده‌اند تحت تأثير قرار مي‌گيرند. مثلاً فردي كه بحران زده است اگر در گذشته به ندرت تجربه‌اي موفقيت آميز در تأثير گذاردن بر دنيا براي تغيير اوضاع داشته و علاوه بر آن افسردگي در او توليد نااميدي كرده باشد احتمالاً حتي با وجود كارهاي فراواني كه مي‌تواند براي اصلاح وضعيت خود انجام بدهد در صدد مقابله با مسئله برنمي آيد. اين افراد به جاي اين كه خود را بازيگر نقش اصلي در زندگي بدانند خود را قرباني اعمال، رفتار و تلقينات ديگران مي‌دانند. ناباوري نسبت به كارايي خود مانع بزرگي براي حل مسئله است، چون در اين حالت فرد كمترين تلاشي براي حل مسئله انجام نمي دهد (پاري ۱۹۹۱ ترجمه مقدسي ۱۳۷۵).

كامپاز و همكاران (۱۹۸۸) در پژوهشي كه در زمينه چگونگي رويارويي نوجوانان با تنش‌ها انجام دادند به اين نتيجه رسيدند كه افراد در موقعيت‌هايي كه از روش متمركز بر مسئله استفاده مي‌كنند كنترل بيشتري بر آن موقعيت‌ها دارند. آنها خاطر نشان كردند كه نوجوانان در رويارويي با رويدادهاي تنش‌زاي تحصيلي بيشتر از روش متمركز بر مسئله استفاده مي‌كنند، چون فكر مي‌كنند اين تنش‌ها بيشتر قابل كنترل هستند و بر عكس در رويدادهاي تنش‌زاي اجتماعي به اين دليل كه كمتر قابل كنترل هستند عمدتاً روش متمركز بر هيجان به كار گرفته مي‌شود.

در پژوهشي كه والينگ و مارتينك (۱۹۹۵) انجام داده‌اند نتيجه گرفتند افرادي كه دچار استيصال مي‌شوند در فعاليت‌هاي بدني و تحصيلي خود كنترل كمتري بر موقعيت دارند. آنها اضافه كردند دانش آموزاني كه احساس مي‌كنند بر موقعيت تسلط دارند مي‌توانند پيامدهاي عملكرد خودشان را نيز كنترل كنند و در برابر فعاليت‌هايي كه يادگيري آنها مشكل است از روش‌هاي حل مسئله استفاده مي‌كنند (پاري ۱۹۹۱ ترجمه مقدسي ۱۳۷۵).

بر اساس بررسي‌هاي انجام گرفته روش‌هاي مقابله‌اي متمركز بر مسئله در موقعيت‌هاي قابل كنترل مؤثرتر هستند. در صورتي كه براي موقعيت‌هاي غيرقابل كنترل (مرگ يكي از عزيزان) عمدتاً مقابله متمركز بر هيجان مناسب‌تر است (دافعي ۱۳۷۶).

در مقابله متمركز بر مسئله افراد تدابيري را به كار مي‌گيرند كه به چند مورد از اين تدابير اشاره مي‌نماييم:

1.          مقابله فعال: فرآيندي است كه شخص در طي آن به طور فعالانه براي تغيير منبع فشار رواني تلاش مي‌كند.

2.          مقابله مبتني بر برنامه‌ريزي: در اين نوع مقابله فرد براي كنترل و حل مشكل با تكيه بر فكر و انديشه خود به ارزيابي راه حل‌هاي مختلف مي‌پردازد و بعد از آن با انتخاب بهترين شيوه به حل مسئله اقدام مي‌كند.

3.          مقابله بردبارانه: عبارت است از خويشتنداري و اجتناب از فعاليت‌هاي ناپخته‌اي كه منجر به پيچيده‌تر شدن مسئله و ايجاد اخلال در روند حل مسئله مي‌شود.

4.          مقابله جستجوي حمايت اجتماعي كارآمد: هنگامي كه فرد خود را براي حل مسئله ناتوان مي‌بيند به راحتي از كمك‌هاي ياورانه افراد ديگر استفاده مي‌كند، اين كمك به تناسب نياز و نوع مشكل مي‌تواند كسب اطلاعات از طريق خدمات راهنمايي، مشاوره و جذب امكانات مادي يا معنوي از ديگران باشد.

3-1-2- مقابله متمركز بر هيجان

اين مقابله شامل كليه فعاليت‌ها يا افكاري مي‌شود كه فرد به منظور كنترل و بهبود احساسات نامطلوب ناشي از شرايط فشارزا به كار مي‌گيرد، اين مقابله‌ها عبارتند از:

1.          مقابله مبتني بر جستجوي حمايت عاطفي: تلاش‌هاي فرد براي به دست آوردن حمايت اخلاقي، همدلي، همدردي و جو تفاهم و احساس درك شدن توسط ديگران را شامل مي‌شود.

2.          مقابله مبتني بر تفسير مجدد مثبت: ارزيابي مثبت از حوادث و موقعيت‌ها كه مبتني بر نگرش خوشبينانه به رويدادهاي زندگي است، اين مقابله بيشتر براي اداره و كنترل عواطف و آشفتگي روان به كار مي‌رود تا مربوط به منبع استرس باشد (لازاروس و فولكمن(۱۹۸۴).

3.          مقابله مبتني بر مذهب: در اين مقابله فرد براي رهايي از ناراحتي‌هاي خود به انجام اعمال مذهبي مثل دعا و نيايش، توكل و توسل به خداوند و معصومين(ع) روي مي‌آورد. يافته‌هاي پژوهش مك كري و كتسا نشان مي‌دهد كه اين نوع مقابله براي همه مردم مفيد واقع مي‌شود زيرا هم به عنوان منبع حمايت عاطفي و هم وسيله‌اي براي تغيير مثبت عمل مي‌كند و لذا مقابله‌هاي بعدي را تسهيل مي‌كند.

4.          مقابله مبتني بر پذيرش: عبارت از يك پاسخ مقابله‌اي كنشي است كه در آن شخص واقعيت شرايط فشارزا را مي‌پذيرد. اين امر در شرايطي كه منبع فشار قابل تغيير نيست (فوت يكي از عزيزان) مهم و مؤثر است (كارور و همكاران به نقل از عليمحمدي ۱۳۷۱).

4- مقابله‌هاي ناكارآمد و غيرمفيد

مجموعه‌اي از شيوه‌هاي مقابله‌اي را دربرمي گيرد كه اگر چه براي تغيير منبع فشارها و بهبود احساسات ناشي از موقعيت فشارزا به كار گرفته مي‌شوند ولي متأسفانه اين شيوه وضع را بدتر مي‌كنند و لذا نمي‌توان از اين عوامل مقابله‌اي به مهارت مقابله‌اي تعبير نمود، اين مقابله‌ها عبارتند از:

1.          پرداختن به احساسات دردناك از طريق تفكر آرزومندانه: اين مقابله شيوه‌اي براي خنثي كردن آنچه اتفاق افتاده مي‌باشد. اين افكار نوعاً با عبارتي از قبيل: اگر فقط ... يا اي كاش حقيقت نداشته باشد كه ... شروع مي‌شود. گاهي اوقات اين افكار به شكل آنچه بايد اتفاق مي‌افتاد، اگر فقط... يك روش مقابله‌اي مسكن براي طفره رفتن موقتي از رنج ناشي از حقيقت است، زيان اين حالت آن است كه هيچ مقدار از آرزوها جاي حقايق را نخواهد گرفت و دير يا زود واقعيت چهره خود را نمايان خواهد كرد. در اين حالت زمان و فرصتي كه مي‌توانست براي يافتن راه‌هاي جديد مواجهه با واقعيت و مشكل اتفاق افتاده مورد استفاده قرار بگيرد به هدر مي‌رود.

2.          استفاده از دارو براي فرار از رنج: گاهي اوقات افراد براي رهايي از رنج ناشي از استرس‌ها و بحران‌ها از داروهايي مانند الكل، نيكوتين، ترياك، هروئين و مسكن‌هاي خواب آور و ضد افسردگي بدون تجويز پزشك استفاده مي‌كند. استفاده از اين داروها و داروهايي كه اخيراً به اين عوامل افزوده شده و با نام‌هاي مختلف به بازار وارد مي‌شود مانند اكستازي خطرات زيادي را به همراه مي‌آورد و ضمن مشكل‌تر كردن روند بازسازي رواني اكثراً خود منبع جديدي براي افزايش رنج براي فرد استفاده كننده مي‌شوند، مثلاً الكل موجب از دست رفتن نيروي مهار دروني يا خويشتنداري مي‌شود و فرد به هنگام خشم به خشونت روي مي‌آورد. استفاده نادرست از مواد بر فرايندهاي ذهني ما هم كه قبلاً توسط استرس و هيجان شديد بي‌كفايت شده است به طور جانبي اثر مي‌گذارد و توانايي‌هايي مانند قضاوت، برنامه‌ريزي، استدلال و تمركز كه براي حل مشكل لازم است آسيب مضاعف مي‌بيند (پاري ۱۹۹۱ ترجمه مقدسي ۱۳۷۵).

3.          تفكر منفي: در اين حالت فرد به طور غير واقع گرايانه‌اي به موارد منفي مشكل تأكيد كرده و مشكلات را بيشتر از آنچه هست و به صورت غيرقابل حل ارزيابي مي‌كند (پي ستين، مي‌ير ،۱۹۸۹ ترجمه عليمحمدي ۱۳۷۱).

4.          رفتارهاي تكانشي: به شيوه خاصي از مقابله اطلاق مي‌شود كه طي آن فرد بدون فكر، انديشه و ارزيابي درست از آنچه رخ داده و يا رخ خواهد داد فوراً دست به اقدام و عمل مي‌زند و نوعاً منجر به بدتر شدن وضعيت مي‌شود.

5.          عدم درگيري ذهني و رفتاري: در اين مقابله فرد با انجام رفتارهاي متنوع و با رفتارهاي مختلف خود را مشغول مي‌كند و به اين وسيله سعي مي‌كند به مسئله فكر نكند، مثلاً سرگرم شدن با يك فرد ديگر، پناه بردن به روياهاي روزانه، فرار از مسئله به صورت خوابيدن و يا تماشاي تلويزيون و ديدن فيلم (لازاروس و فولكمن ،۱۹۸۴ به نقل از عليمحمدي ۱۳۷۱).

6.          مقابله به صورت انكار: در اين مقابله فرد به گونه‌اي برخورد مي‌كند كه انگار مسئله‌اي روي نداده است. انكار واقعيت رخ داده و حادثه پيش آمده بر وخامت مسئله مي‌افزايد و مانع مقابله مؤثر بعدي مي‌شود (ماتيوز و همكاران ۱۹۸۳ به نقل از ابراهيمي ۱۳۷۱).