درون گرائي و انزوا طلبي يكي از نشانه هاي شايع افسردگي است.  شخصي كه با بيمار افسرده زندگي مي كند، ممكن است احساس كند كه بيمار او را ، از خود، دور مي كند.  بيمار افسرده سبب ناخشنودي و عدم شادي ديگران شده و همين موضوع، سبب مي شود كه ديگران تا حد امكان از بيمار افسرده كناره گيري كنند.

          براي فردي كه دچار افسردگي نبوده، تخمين ناراحتي بيمار و احتمال دوام بيماري، بسيار مشكل است.  كساني كه دچار افسردگي  نشده باشند، در مواجهه با بيمار افسرده دچار بي حوصلگي  مي شوند.  دليل اين بي حوصلگي، كندي و بلا تصميمي فرد افسرده و همچنين دوام افسردگي است.

          هنگامي كه فردي اضطراب دارد، معمولا" اطرافيان خويش را نيز دچار اضطراب مي كند.

          زماني كه شخص دچار افسردگي باشد، احتمال اينكه بر روي ديگران هم تأثير افسرده  برانگيز داشته باشد، بسيار زياد است.  به همين علت كساني كه مي خواهند به بيمار افسرده كمك كنند، اغلب احساس مي كنند كه نمي توانند با بيمار، احساس همدردي كنند.  اين عمل باعث تقويت حس درماندگي و بيچارگي بيمار شده و تصور مي كند كه ديگران وي را درك نكرده و او را طرد مي كنند.

          براي كساني كه معني افسردگي را نمي دانند و طعم اندوه را نچشيده اند و اعتقاد دارند كه خلق و احساس را به زور مي توان  متعادل نگاه داشت، افسردگي قابل درك نيست و شكل معما به خود مي گيرد.

براي كمك به بيمار افسرده :

1-       بايد قبول كنينم كه او واقعا" بيمار است و علائم او را از روي تنبلي و بي ارادگي نيست.

2-       زماني كه بيمار، بهانه گيري مي كند و عصباني و خشمگين است، او را تنها نگذاشته و فكر نكنيم بيماري او ساختگي است.

3-       به جاي اظهار تأسف براي بيمار، دوست خوبي براي او باشيم.

4-       او را سرزنش نكنيم.

5-     به بيمار اميدواري دهيم.  اميدواري دادن به او، اطمينان دادن كه همه چيز درست مي شود، مشروط بر اينكه واقع بينانه باشد، بسيار مهم است.  خانواده بيمار افسرده، نقش مهمي در تسريع بهبودي او دارد، با درك ماهيت افسردگي و حمايت از بيمار، خانواده مي تواند، بيمار را در حل مشكل كمك كرده با او روابط صميمي و عميقتري ايجاد كند.